پارت 7
بعد با داد گفتم منو معاینه کن ببین چند سانتم من خیلی درد دارم واقعا نمی تونم گف نمیشه ممکنه عفونت بیگری
بعدش گف اصلا زور نزنی که دهانه رحمت پاره میشه
و بعد چند دقیقه که دردام دوباره اومد دیدم خود به زور زده میشه چون ۹ سانت شده بود خبر نداشتم
دکتر شفیت اومد بالا سرم منو معاینه کرد گف ۹ سانتی افرین گفتم خوبه دیگه بریم اتاق زایمان گف بشین تا سرش دیده نشه نمیرم فقط چطور الان نزدیک ده سانته خوب بریم گف ن نمیشه تو دلم فچش بارونشون کردم گفتی المی بهدا شما درس خونین همش الکیه مردم بیچاره می کنین
نشستم گریه کردم گلوم خشک خشک شده بود نه ابی هیوی برام نمی اوردن نامرا خدا لعنتشون کنه احمقارو
دیگه اقا من همین جوری که درد می کشیدم زود خود به زده میشد می ترسیدم دهانه رحمم پاره نگو باید زور می ردم که سرش دیده بشه برم دیگه اتاق زایمان
با کلی درد منو رفتم دش حساس دفع داشتم گفتم نکنه یهو مدفوعم بیاد موق زایمان رفتم نشستم دید هیچی نیس و تو دست شدی اینقدر چیغ کشیدم و هم زور زده میشد تا اینکه پرسناره اوکد گف چیکار میکنی داری تو دس شویی زور میزنی دلم می خواست همون سرمو بزنم تو سرش لبو زیر دنونم بردم و با حرص گفتم نه خودش زور زده میشه اه پرستاره زیر لبش گف چقد این بد اخلاقه خوب ادمو دیونه می کنن اه 😂😂😐😐

۳ پاسخ

وای خیلی سخته من بودم هرکی میومد جلوم میزدم 😂😂😂😂

واای طبیعی وحشت دارم واقعا🥺

بقیشم بزار

سوال های مرتبط

مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
پارت 4دیگه من که مامای خصوصی هم نداشتم کلی استرس گفتم فردا بشه معلوم نیس که به سرم بیارن دیکه دوباره اومدن فشارمو گرفتن
رو همون ۱۴ مونده دیگه از خون گرفتن و بعد اومدن سرم وصل کردن به خانمه گفتم من که درد ندارم آمپول فشار می زنین گف اره صبح بشه ساعت ۷
من اون شب اصلا خوابم نبرد همش می رفتم دس شویی ساعت سه دیدم که کم کم دردام داره شروع میشه و خیلی هم ارومه و دیدم یه خانمی رو ارودن ۶ سانت بود و بچه دومش هم بود وقتی معاینه ‌اش می کردن خیلی جیغ می کشید من بیشتر می ترسیدم نکنه منم همین جور بشم
بلاخره صبح شد و مامای که قرار بود منو زایمان کنه یه دختر خیلی جون مهربون بود و دکتر شفیت زنگ زده بود گف بود فشارم بالاست و نمی دونم جواب ازمایشم که اومده بود که نباید اموپل فشار بهم بزن ممکنه تشنج کنم من واقعا همونجا سر از کارای های اونا در نیاوردم
دیدم مامام اومد گف که کسی حق نداره تور معاینه کنه چون کیسه ابت پاره شده ممکنه عفونت بیگیری من خودم ساعت تعیین می کنم میام معاینه میکنم و بعد دیدم یه مقدار خیلی کمی تو سرم امپول فشار زد و گف دست به سرم نزنم و گف بخواب معاینه‌ات کنم معاینه‌ام کرد هیچی دردی موقع معاینه نداشتم گف لگنت واقعا عالیه خوب زایمان می کنی گفتم چند سانتم گف همون ۲ سانتی
دیگه دیدم کم کم دردام شروع میشه و هر ده دقه میاد بعد یه ساعت دیدم ماما اومد گف می خوام نوار قلب بگیرم
مامان تیام 🩵 مامان تیام 🩵 ۶ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد
مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
پارت 3
منو معاینه گف اره کیسه ابته و لباس برام اوردن گفتن تنم کنم حالا منو دس شوی گرف شدید به خانمه پرستار گفتم می خوام برم دس شویی گف برو اونجا رفتم دس شویی وفتی اومدم بیرون من خودم کم استرس اینا داشتم یه خانمی پرستاری سرم داد زد گف مگه تو ابریزی نداری چرا ول می چرخی برو رو تخت دراز بکش خیلی بدم اومد خیلی یعنی دلم می خواست سر ب تنش نباشه احمق نمی بینه من چه حالی دارم اه
رفتم اتاق معاینه
دوباره همون خانمه اومد اینقدر ازش بدم اومده که نگو
گفت می‌خوام برات سوند بزارم خیلی ترسیدم مگه من سزارینم ولی داشتن ازمایشی چیزی ازم می گرفتم نیاز به سوند خیلی سوزش بدی واقعا بعد چند دقه مامانم اومد تو اتاق با دمپای گف اینارو بپوش الان میان دنبالت برات پرونده تشکیل دادن
دیگه دیدم خانمه یا ویلچر اومد دنبالم و همین دستبند کاغذی که مشخصات مون توش نیست دستم و رفتیم طبقه بالا بخش زایمان طبقه بالا بود دیگه منو گف برو رو تخت بشین رفتم دیدم و دوتا خانم حامله اونجا بودن و چون شب بود پرستار زیاد نبود
یه مامای اومد معاینم کرد گف دو سانتی هیچ درد نداری گفتم نه
گف شب همینجا هستی راحت بخواب
مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
پارت 5
وقتی دستگاه نوار قلب رو شکمم گذاشت بعد یه دستکاه دیکم هم بود حساس می کردم همون دستگاه دردامو بیشتر می کرد چون برای ماما اصرار می کردم که نکن می گف نمیشه باید ۳۰ دقه بشه تا من تمو کنم من همون دقه جون دادم واقعا هر وقت دردم می گرف ماما دستمو می گرف گف دست منو فشار بده و نفس عمیق بکش مگه میشد نفس عمیق بکشی خدایا دردام شدید تر میشد و از ون ور خوابم می اومد وقتی ۳۰ دقه کامل سد دستکاه رو برداشت نفس عمیق کشیدم وایی
بعدش گرفتم به پهلو خوابیدم تا می خواستم چسم رو هم بزارم دردام شروع میشد
دلم می خواست پرش ورش کنم از بس درد داشتم گفتم باید دق دلمو موقع دردا یه حا خالی کنم هر موقع دردم می گرفتم انگشت بزرگه پامو می گرفتم فشار میدادم
دیدم دانشجو ها اومدن پرده رو کشیدم حال حوصله هیچیکی نداشتم بعد دیدم ماما اومد گف معاینه‌ات می خوام کنم
گف باریکلا ۶ سانت شدی گفتم پس کی زایمان می کنم گف هر موقه ده سانت شدی
گفتم خدایا کی تموم میشه
خانمی کنار تختیم همون ۶ ساعت دیشب مونده و اصلا پیشرفت نکرده بود همش بدبخت جیغ می کشید
من بعد اون ۶ سانت دیکه منم باید جیغ می کشبدم مگه میشد بی صدا باشی دلم می خواست همه رو فوش بدم مب گفتم خدایا اینا چطوری ۳ ۴ تا میارن این دردو چطوری می تونن تحمل کنن
دیگه دیکه پرستاره با کیسه اب داغ اومد گف بزار رو شکمت اون واقعا یکم دردامو کم کرد ولی اون قدر ولی خدای من وحشتناک بود
مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
پارت اخر
ویلچر اوردن منو بردن اتاق زایمان گف برو رو تخت رفتم خوابیدم و اونجا ماما بهم کف هر موقع بهت گفتم زور بزن و لطفاً زورتو تو جیغ ت خالی نکن گف دردات شروع شد بگو دردام همون شروع شد و گفتم دردام اومد گف حالا زور بزن با تمام زور زدم گف زور نزن هر موقع گفتم دوباره بزن گفتم باشه بعد چند ثانیه گف زور بزن و زور زدم دیدم یع چیزی گرمی بیرون و اومد پسرم گریه کرد دیگه بعد یهو تمام بدنم شروع به لرزیدن شد خیلی دعا کردم خیلی برا همه نزدیکام و مامانم
پسرمو بغلم گذاشتن تموم بدنم می لرزید و خوشحال بودم از اینکه تموم شد بعدش دوستان بگم ماساژ شکمی خیلی وحشتناک بود اییی خدا همش وحشتناک بود از کدومش بگم حالا وقتی بخیه میزد اخراش بی حسی پرید بود و زنده بخیه می زد و اونجا واقعا فوشش دادم گفتم خودم کم درد کشیدم درد اینو هم بکشم
و خداروشکر پسرم سالم سلامت به دنیا اومد ساعت ۱۱ صبح با وزن ۳۸۰۰ 😁😬😬😬😬😬😬 همه گفتن ماشالله چطوری اینو به دنیا اوردی واقعا خودم در تعجبم چطوری ۳۸۰۰ به دنیا اوردم عجب شیر زنی بودم خودم خبر نداشتم😅😆💪💪💪💪خب دوستان ممنون تا اینجا خوندید دیگه اینم از تجربه ما ولی دیگه من با تمام اجدام گی بخورم طبیعی بیارم این از تجربه منه واقعا بدبخت شدم بعد از زایمان هم درد بخیه اینا منو زله کرد بلاخرع دوستان ممنون اگرم طبیعی میارین با امپول فشار نه سوالی چیزی دارین بپرسین جواب بدم
مامان 🫠علیرضاتودلی🫠 مامان 🫠علیرضاتودلی🫠 هفته هفتم بارداری
تجربه زیمان طبیعی

۶تیر رفتم بودم پیاده روی تا ۲ساعت من پیاده روی کردم اولین باره همین جوری راه میرم بعدش امدم خونه خوابیدم ساعت ۵صبح تغریبن بیدار شدم دیدم یکم لباسم خیسه فک کردم ادرار چون مسانم شدیدا پر بودرفتم دشویی برگشتم خوابیدم ساعت ۷بیدار شدم دیدم نه انگاری کیسه ابمه اخه لباسم روتختی هم خیس بود شوهرم بیدار کردم بهش گفتم کیسه ابم پاره شده رفتم زایشگا بهشون گفتم کیسه ابم پاره شده گف بخواب بزار معاینه کنم معاینم کرد گف ۱سانتی دیگه پرونده تشکیل دادن او اینا ساعت ۱۱شروع کردن امپول فشار ساعت ۳دوباره امد معاینه گف ۲شدی رفت انقد درد داشتم که نگم بهتر رفت ساعت ۶امد گف تازه شدی ۴سانت گفتم وایییی ۴سانت انقد درد داره تا ۱۰سانت میمیرم من دیگه دوبار درد درد تا ساعت ۹معاینه کرد گف خانم انقد داد نزن هنو تازه داری ۵سانت میشی دوبار درد ساعت ۱۰دیگه حس مدفوع داشتم هرچی جیغ او داد میزدم نمیمد من جیغ میکشیدم او زور میزدم دس خودم نبود زور میزدم دیگه اخرش داد زدم خانم من دشوی دارم امد گف خانم چه خبرت بهش گفتم تروخدا معاینم کن گف تازه معاینه شدی ۴بود تو این نیم ساعت ۱۰ سانت ک نمیشی گفتم پس من دشوی دارم این دید حرف میزنم باهاش زور میزنم گف وایسا معاینه کنم معاینه کرد داد زد خانما این فول شده گف هروقت درد داشتی زور بزن منم دو بار زور زدن علیرضام ساعت ۱۰ پا تو دنیا گذاشت
مامان نی نی مامان نی نی ۱ ماهگی
#پارت ۴ تجربه زایمان
خلاصه دکتر اومد پاهامو گذاشتم رو پایه های صندلی تا پامو باز کردم با قیچی برش زد گف زور بزن همون نیم ساعت ک منتظر مونده بودم بچه کاملا اومده بود پایین و وقتش بود
گف سرتو بگیر بالا و زور بزن دوتا زور زدم نیومد دردم تموم شد گف زور بزن آفرین گفتم بزار درد بعدیم بیاد گف باشه دست نگه داد تا درد بعدیم شروع شد گفتم شروشد گف زور بزن ی زور زدم گف یکی دیگه بزنی تمومه آفرین ی زور دیگه زدم صدا گریه بچه اومد بچه رو گذاشتن رو شکمم و بردنش
چقد بچه دوم شیرینه همه چیو حس میکنی بچه اول استرس داری و تجربه نداری هیچی نمیفهمی
خلاصه گفتم وای وقت بخیه شد گفتم دکتر چقد دیگه تمومه گف بیس دقه دیگه جفت مونده اون در بیاد بخیه ۵ دقه اس
منو میگی😐با خودم گفتم مگه جفت نیومد خلاصه دلمو فشار داد و با دست جفتو کشید بیرون درد زیادی نداشتم ولی حس می‌کنی ی چیزی میاد دلت خالی میشه
خلاصه رفت دستاشو شست و اومد از رو حوصله بخیه بزنه
انقد گفتم درد دارم چن بار بی حسی زد اخراش دیگه رد سوزنو حس نمیکردم
می‌گفتم دکتر قشنگ بدوزی ب سر صدای من توجه نکن😅😂
خلاصه دوخت و اون لحظه خوشحال ترینی باورم نمیشد تموم شده
از صندلی اوردنم پایین و با ویلچر بردن اتاق ریکاوری ک دوساعت باید اونجا باشی بچه رو اوردن شیر دادم و خرما و آبمیوه ک اورده بودم اوردن خوردم و بعد
ادامه پارت بعدی...
مامان 𝔸𝕞𝕚𝕣🤰🤍 مامان 𝔸𝕞𝕚𝕣🤰🤍 ۱۵ ماهگی
پارت ۲
ساعت ۵ صبح بستری شدم تا ۸صبح دردام همون جور بود ن شدید میشد ن هم تایم کم میشد همون ۱۰ دقه مونده بود..ماما اومد دوباره معاینه م کرد گف ۲ سانتی..گف فایده نداره باید امپول فشار رو شروع کنیم 😬خلاصه ی دونه زد تو سرمم ،ساعتا ۱۰ دوباره معاینه کرد میگه همون ۲ 😑بازم فشار زد این دفعه دردام شدید شد و شد هر ۵ دقه..ساعت ۱۲ معاینه کرد گف ۴ سانتی و زنگ زدن ماما همراهم...،توی حینی ک اون بیاد کنار تختیم فول شد بردنش تخت زایمان ،زایمان سومش بود..صداش میومد وای چقد زور زد، زورررررها 💔بچش دنیا اومد،اینجا بود ک‌من روحیه خودمو باختم ،چون هرچی فکر میکردم نمیتونستم همچین زورایی بزنم 😭رفتم ب پرستار میگم میشه ی دقه برم شوهرمو ببینم ،رفتم بیرون تا دیدمش زدم زیر گریه ،ک من نمیتونم برو با دکتره حرف بزن بیاد سزارین کنه منو...اونم بخاطر دلداری من گف باشه ولی میدونستم ک نمیشه و هیچ راه برگشتی ندارم باید تحمل کنم😑💔
رفتم توی زِایشگاه ،ب ماما ها گفتم زنگ بزنین دکتر خودم التماسش کنم بیاد سزارین کنه من خیلی استرس دارم نمیتونم زایمان کنم اونم گف نمیشه برو تو وسط این استرسا دردامم داشت بیشتر میشد همش ،ک ماما همراهم رسید
ب حدی درد داشتم ک دلم میخاس زمینو چنگ‌بزنم ،اگ ورزشا و ماساژ کمر ماما همراهم نبود نمتونستم تحمل کنم..خلاصه از ۱۲ تا ۴ عصر ،ک‌اومدن معاینه کردن منو رسیده بود ب ۱۰‌سانت و فول بودم، اینجا بود ک ماما گف هر وق درد داشتی فقط زور بزن ،ی نفس بگیر زور بزن ،جوری ک وقتی یبوست هستی و زور میزنی اون حالتی ،هرچی توان داری زور بزن 🥲
مامان یاسین👶🏻🤎🧸 مامان یاسین👶🏻🤎🧸 ۱۱ ماهگی
پارت ۴
ولی اصلا جیغ نمیکشیدم چون میدونستم ب ضررمه همش تنفس دم و بازدم انجام می‌دادم یا فقط آه و ناله ارو میکردم تو خودم میریختم و از خدای مهربونم و آل محمد(ص) میخاستم ک کمکم کنن🥺❤️‍🩹 تا زایمان راحتی داشته باشمم خلاصه رفتم رو تخت معاینه ام کرد رفته بودم رو ۶ و نیم سانت بودم گف خیلی خوبهه بعد یهو یه کوچولو جیغ زدم گف اصلا جیغ نزن خودت اذیت میشی منم حرف گوش کن بودم دیگه جیغ نزدم
گف اگ میخوای برو سرویس بهداشتی منم رفتم
ماما دوباره اومد گف میخوام سوند بزارم ادرارتو خالی کنم
من چیزی حس نکردم زود کارشو انجام داد بعد سوند رو کند
بعد شانسم خیلی مامای خوبی بود قربونش برم بغلم کرد بهش گفتم کمکم کن گف عزیزم کمکت میکنم دخترم نگران نباش🥹🥲
خلاصه بهم گف هر وق درد یا همون انقباضت اومد زور بزن منم انجام میدادم خودش متوجه میشد انقباصم کی میومد هی بهش میگف زور بزن زور بزن حالا به نفس عمیق بکش استراحت کن بعد دوباره انقباض اومد گف درد اومد گفتم اره گف زور بزن حالا یه نفس عمیق استراحت بعد بهم گف خیلی خوب داری پیش ممکنه اصلا بخیه نخوری هم‌ بچت ریزه هم تو خیلی داره کمک میکنی
هی بهی میگف زور ...یه نفس بکش..استراحت بین حرفاش اهنگ بهنام بانی ستاره میشی تو آسمونم تو شدی ماهو دادی نشونم رو میخوند😂✨
یا چون اسمم هنا هست واسم میخوند هنا هنایی تورو تو صحرا دیدم نمدونم چیی😂
مامان فاطمه وحامد💞 مامان فاطمه وحامد💞 ۵ ماهگی
پارت پنجم

تخت اولی که زایمان کرد و تموم شد تخت دومی هم که ساعت ۳ بود دکترش اومد و اونو بردن واسه سزارین
منم موندم تک و تنها
مامای بخش که اومد داخل اتاق گفتم تورو خدا واسه منم کاری بکنین که به ۳ یا ۴ سانت برسم و دردام شروع بشه مامای همرامم بیاد اونم گف چشم یه سرم وصل کرد که توش امپول فشار زده بود
ده دقیقه نگذاشته بود که دیدم دردام دارن زیاد و زیادتر میشن گذشت تقریبا یک ساعت درد کشیدم تو خودم و بعد مامای بخش رو صدا کردم اومد معاینه کرد گف ۳ و نیم سانتی الان زنگ میزنم مامای همرات بیاد
تا مامای همراه اومد تقریبا یک ساعتی گذشت و من همچنان درد منو میگرف و رها میکرد منم میله های تخت رو هی فشار میدادم که دردام اروم بشه خانم داودی رسید و شروع کرد به ماساژ دادن کمرم و بهش گفتم دیگه نزدیک زایمانم شد خودتون حواستون باشه بگین زنگ بزنن به دکترمم که بیاد اونم گف باشه و ازش خاستم بخاطر دردام برام مسکن بزنه که اونم همین کارو کرد و شروع کرد به ماساژ دادن کمر و ورزش دادن من هنو ده دقیقه ایی نگذشته بود که معاینه کرد و گف ۴ سانتی و من میخام کیسه ابتو سوراخ کنم منم اوکی دادم به مامای بخش گف زنگ بزنین به دکترش اما بگین هنو سر بچه بالاس و شاید یه ساعتی کار داشته باشه
خانم داودی هم همینو بهم میگف که سر بچه خعلی بالاس و حالا حالاها کار داری
خلاصه کیسه ابو که پاره کرد یهو زیر دلم وحشتناک درد گرفت و زور بالام میومد و مجبورم میکرد که زور بزنم که یهو خانم داودی گف وااای سر بچه اومده پایین و این الان زایمان میکنه بیاین کمک کنین ببریمش رو تخت زایمان