دقیقا حسی که منم تجربش کردم همش میگفتم پس انقد میگفتن بچه عزیز چرا برا من نیس واقعا داغون بودم دختدم شیرخشکی شد حرف و حدیث اطرافیان شروع شد که مادر مصنوعی هستی چقد غصه خوردم میگفتن بچه تورو همه میتونن نگه دارن چون شیر خودتو نمیخوره که وابستت بشه گذشت اون روزا من الان بدون دخترم نمیتونم نفس بکشم عاشقشم با اینکه باردارم و کاملا دست تنها کسی نیس که حتی ماهی یکبار یه ساعت نگهش داره ولی فدای یه تار موش
ولی من از همون اول با همه سختی هام فکر یک ثانیه کنارم نبودنش عذابم میداد طوری که شبا همش خوابای چرت میدیدم الان اگه گاهی خواهرم میاد میبرتش یه دوریش بده یا یک ساعت میبره خونش همش احساس کمبود و خلا میکنم
برعکس شما من 20 سالم بود درسمو تازه شروع کرده بودم اصلا بچه نمیخواستم زندگیم تازه خوب شده بود یهو متوجه شدم باردارم و کلللللی خوشحال شدم تا 7 ماهگی هیچکی جرعت نمیکرد به بابام بگه من باردارم بعدشم که به دنیا اومد تا 42 شب یهههه کله گریه کرد همه عاجز شده بودن ولی من همچنان عاشقش بودم و دست هیچکی نمیدادمش الانم نیم ساعت بدون من نمیمونه به شدت بهم وابسته ست شاید خیلی ادم عجیبیم شما برعکس خودتون میخواستید ولی پشیمون شدید ولی من هیچجوره نمیخواستم و یه طوری رفتار میکردم که انگار 10 ساله بچه دار نمیشم🤯🤯🤯🤯
قشنگ حس منو توصیف کردی
تو این راه اگر همسرت کنارت باشه همراهت باشه خیلی شیرین تر هم میشه
اره دقیقا درسته.
میدونی زن بودن کلا خیلی سخته ولی شیرینه مادر بودن ک بهترین حس دنیاست..
زن بودن یعنی اینکه ازدنیای بی مسئولیتی و بیخیالی یهو میری تو یه عالمه مسئولیت خونه داری همسرداری حتی روابطاجتماعی همه چی خیلیییییی تغییر میکنه بعد مادر شدن ک دیگ خیلی بیشتر یه موجود ناناز بغلی فسقلی میاد تو زندگیت ک باید خیلییی مواظبش باشی و بچه بزرگ کردنم ک سخت تر اما خیلییییی شیرین با هر لبخندش تمام دردات میره..با رویش هر دندونش انگار تمام مرواریدا عالم مال توعه با تلفظ هر کلمه اش انگار شادی دنیا رو بهت میدن خیلیییی مادر بودن خوبه خیلی..
من به دخترم خیلی سخت گرفتم زدمش داد میزدم جیغ میزدم دخترم آذر میشه ۶ سالش و من خیلیییی پشیمونم عاشقشم با تمام وجودم پشیمونم داد میزدم کتکش میزدم چرا به امروز فکر نمیکردم خدایا چی منو وادار میکرد کاش میشد برگردم ب عقب یه دل سیر بجای داد زدن بغلش میکردم
اوایل خیلیا افسردگی میگیرن ب مرور لذت میبریم از مادر بودن
ندیده خوشم میاد ازت مادر قوی😍
با خواندن این متن چه حس خوبی گرفتم مرسی بابت جمله های زیبات 🥰
شما یخورده سختتر کنار اومدی. منم اون اول دست تنها با کلی درد زایمان و درد کمر اذیت میشدم ولی کیف میکردم با پسرم .من زود با مادر بودن کنار اومدم .جوری که حتی شب اول همین نق میزد بیدار میشدم و اصلا اینجوری نبودم که مامانم بخواد بیدارم کنه.فکر کن منی که اگه خواب بودم بمب تکونم نمیداد با صدای نق زدنش بیدار میشدم.یا مامانم میگفت میترسم بیوفتی رو بچه ولی اینقدر حواسم تو خواب جمع بود که هیشکی حتی مامانم باورش نمیشد
دقیقا منم همش گریه میکردم اوایلش
اما الان فقط میخام پیشش باشم حتی باوجود اینکه اذیت میکنه🥲
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.