تجربه من برای از پستونک گرفتن
شاید به درد مامانای دیگه بخوره شایدم نخوره چون بچه ها باهم فرق میکنن.
سوژین پستونک رو فقط موقع خواب میخورد به محض بیداری میگفت مامان بگیر
یک هفته ای با پسرخالش که شدیدا پستونک میخوره پیش هم بودیم و نتیجه صبح تا شب سوژینم پستونک میخاست تا اینکه دیگه کنار هم نبودیم ولی همچنان این عادت موند .یک شب ۵-۶بار تا صبح بیدار شد از خواب و پستونک میخواست میزاشتم دهنش میخوابید دوباره انگار تو خواب از دهنش میفتاد
دیگه صبح از خواب بیدار شدم بدجور قاطی کردم 😁تصمیم گرفتم همون روز از پستونک بگیرمش .کامل سرشو با قیچی بریدم کل قسمت سیلیکونی و فقط پلاستیکش مونده بود .هر بار میخواست همونو میدادم دستش میگفتم خراب شده
خیلی روز اول سخت بود و بهونه گیر شدید .بردیمش بیرون خانه بازی و بعدش براش دوتا اسباب بازی گرفتم حسابی مشغول شد .شب موقع خواب خواستش دادم دستش همونو گرفت دستش خوابید .چند روز موقع خواب میخواستش میدادم دستش میگرفت میخوابید 😃خلاصه دیگه همونم ترک شد


انتظار داشتم خیلی سخت تر پیش بره خودمو برای شب بیداری و بهونه هاش اماده کرده بودم اماااا جالب اینکه از وقنی ترک کرد شب تا صبح عمیق میخوابه و اصلاااا بیدار نمیشه قبلا چند بار بیدار میشد و دنبال پستونکش بود

۴ پاسخ

من دوقلو دارم و دست تنهام
مسئولیت بچها کامل با خودمه
الان تو تایمی هستن ک خیلی دعوا و گریه میکنن و پستون‌ک واسم راهه نجاته
یعنی بچهای من اصن پستونکی نبودن و تو نوزادی هرچی بهشون میدادم نگرفتن الان ۵ ماهه خودم بهشون دادم و عادت کردن از وقتی گرفتن خودشون شیر شبشونو قطع کردن
منم فقط موقع خواب بهشون میدم و وقتی بیدار میشن ازشون میگیرم در طول روزم وقتایی ک کاری داشته باشم گریه میکنن مجبورم بدم ولی نمیدونم تا کی این ماجرا ادامه داره
میدونم بده ولی گاهی موقعا واقعا واسم نجات دهنده اس چاره ای ندارم

دختر منم فقط وقت خواب می‌خوره
مشکل من اینه که دختر خواهرم تازه بدنیا اومده و پستونک می‌خوره همش دهنشه
وقتی میرم اونجا دخترم همش گریه می‌کنه که میخوام و.... منم از ترس این که بهش بدم نمی‌رم اونجا ولی خب سخته چکنم

وای اره دقیقا منم خیلی نگران بودم برا از پستونک گرفتن باران ولی شکر خدا خودش با دندونش پارش کرد مک میزد میدید هوا میره تو دهنش یه شب تا صبح بجای پستونک هی بیدار شد شیر خورد تا ۳شب بعد کاملا یادش رفت دقیقا باران هم شب ها الان عمیق تر میخوابه

منم از سینه گرفتم و راحت شدم

سوال های مرتبط

مامان چغاله بادوم مامان چغاله بادوم ۲ سالگی
تجربه ترک پستونک
من تقریبا اززیکسالگی به طور جدی به پسرم یادآوری کردم که پستونک فقط برای خوابه و اونم کم کم این براش جا افتاده بود ولی ۱/۵ سالگی بود که دیدم پستونک شبا از دهنش نمیفته و نصف شب همش تو دهنشه
تصمیم گرفتم ترک بدم ولی هیچجوره نمیخوابید و منم تایم خوابش برام خیلی مهم بود
تا اینکه برنامه سفر و رفتن به خونه خانواده پیش اومد و من گفتم بهترین فرصته
چون اونجا سرش گرمه بازی زیاد میکنه و خونه حیاط داره و راحتتر میخوابه
ولی با سفرمون سرما خورد یکم صبر کردم چند روز از اوج مریضیش گذشت و شروع کردم به ترک تدریجی اول خواب ظهر سه روز برای خواب ظهر پستونک ندادم و از چندین روش برا خوابوندن استفاده کردم ، قصه حیوانات ، لالایی تو بغل و ایستاده و … بعد سه روز برای خواب شب همین کارو کردم ولی نصف شب ها که بیدار میشد گریه میکرد میدادم
بگم که کلا زیاد براش میگفتم که تو نیاز نداری برای بچه هاس و غیره
سعی کردم وقتی بیدار میشه پستونکی نبینه
و تقریبا بعد یه هفته نصف شب هم ندادم ولی شبی دو بار جیغ میزد در حدی که حس میکردم دور از جون سکته میکنه
به جاش شیشه شیر دادم با بد بختی باز میخوابید این ماجرا دو هفته طول کشید تا شد شبی یکبار و الان دیگه نصف شب بیدار شه جیغ نمیزنه فقط صدام میزنه یا میگه شیر و من آب شیر میدم بهش
هنوزم هفته ای یه بار از اون جیغا تو خواب میزنه ولی صبوری میکنم چون هنوز کامل فراموش نکرده با اینکه دوماه گذشته
مامان علی آقا مامان علی آقا ۲ سالگی
پارت اول :تجربه من در گرفتن شیر از پسرکم
علی شیر خودمو خورده و حالا میخوام بگم چجوری پسرم از شیر گرفتم واسه مامانا که ایده بگیرن
من از یکسالگی به بعد شیر رو بردم روی روزی سه بار قبل خواب شب و ظهر و صبح زود توی خواب یعنی بعد که از خواب بیدار میشد دیگه شیر نمیدادم صبحانه میدادم تا ۱۸ ماهگی
از ۱۸ ماهگی به بعد اول فقط قبل خواب شب و ظهر شیر میدادم بعد وقتی که دیگه میخواست خوابش ببره سیر شده بود ازش سینه رو میگیرفتم میذاشتم روی پام گاهی بیدار میشد دوباره شیر میخورد گاهی هم راضی میشد بخوابه
گاهی هم توی خواب اب یا در حد ۲۰ سیسی اب قند میدادم که دلش اروم بشه یا تشنگیش رفع بشه
بعد که عادت کرد به روی پا خوابیدن اومدم موقع خواب ظهر شیر ندادم ، باهاش حرف میزدم بازی میکردم گاهی بهونه میگیرفت میذاشتم کمی شیر بخوره اما بازم توی هوشیاری ازش میگیرفتم و رو‌پا میخوابوندم بعد که کلا به نخوردن شیر برای خواب ظهر عادت کرد اومدم برای خواب شب هم همین کار رو کردم و همین پروسه رو طی کردم