برخلاف همه ی مادرایی که از آخرین شیردهیشون یه تاپیک غمگین میذارن و میگن که دلشون برای شیردهی تنگ میشه، من این ۳ ۴ ماه اخیر شدیدا دلم میخواد هرچه زودتر بتونم دخترم رو از شیر بگیرم و متاسفانه هنوز نشده، البته که دلم برای شیردهی تنگ میشه اما این ۳ ۴ ماه اونقدر از شیر دادن به دخترم اذیت میشم که هر شب میگم لعنت به من که فقط شیر خودمو دادم، جدیدا موقع شیردهی و مکیدن دخترم خیلی حس بدی بهم دست میده و بیشتر اوقات به بالش و پتو چنگ میزنم تا تحمل کنم و این چند روز سینه رو از دهن دخترم میگیرم که الکی مک نزنه چون تقریبا شیرم خشک شده و دخترم از سر عادت می مکه و واقعاا عصبی میشم در حدی که حالم از سینه هام به هم میخوره. نمی دونم کسی مثل من شده یا نه؟!!
از این بدتر اینه که با وجود تدریجی کم کردنم، الان که دارم سعی میکنم به دخترم شیر ندم و موقع خواب بهش میگم شیر نیست و براش لالایی میخونم، دخترم اول گریه میکنه و وقتی میبینه خبری نیست من رو بادستش هول میده که برو اونور و پیش من نخواب انگار که از من ناراحت شده باشه و من پیش خودم میگم نکنه باعث بشه بدتر دخترم خاطره ی بدی براش بشه.
الان واقعا نمی دونم روش از شیر گرفتنم درسته یا غلطه و آیا درست پیش میرم و اینکه دیگه نمیکشم شیر بدم و خیلی اذیتم..

۶ پاسخ

وای دقیقا حس منو گفتی منم وقتی بهش شیر میدم خیلی عصبی میشم اینقدر اعصابم خورد میشه که دوس دارم بزنمش نمیدونم چرا اینجور شدم خیلی حس بدیه

اصلا ناراحت نباش طبیعیه حرکاتش ولی تو بغلش کن بگو من دوستت دارم عشق مامانی همیشه کنارتم فقط دیگه بزرگ شدی شیر مامان تموم شد
منم دیگه تدریجی شروع کردم الان فقط شیر ظهر مونده و شیر شب قطع کردم دوشبه

خدا خیر بده این تاب رو.
پسر من البته شیرخشکی بود
موقع خواب شیشه میخورد
خواستم ترکش بدم موقع خواب توی تاب میذاشتم.
کم کم یادش رفت.

دقیقا منم همین حسو داشتم
رفته بودیم مسافرت روزی هزار بار میگفتم عجب غلطی کردم
همین ک برگشتم از شیر گرفتمش
بضی وقتا دلم تنگ میشه ولی خیییلی راحت شدم اینکه میگن غذاخوردنش بهتر میشه اصلا بهتر نشد
و اینکه وابستگیش بهم کمتر شده بیشتر شبا پیش باباش میخابه

بچه منم همین طوری بود فقط با سینه میخوابید ینی شیرخشکم میخورد قبل خواب ولی تا تموم میشدمیگفت سینه بده، نصفه شبا تو خواب انقدررررر گریه میکرد تا سینه بزارم دهنش، بابغل راه بردنو رو پا هیچی ساکت نمیشد،دیگه آخراشم اصلا شیری نبود و مکیدنش برام عذاب آور بود، نوک سینم با دندوناش زخم شدو چرک کرد خیلییی درد داشتم، به پیشنهاد کسی تاب ریلکسی گرفتم موقع خوابش میزاشتم توش و براش آهنگ لالایی میزاشتم خوابش میبرد، چن شب ک با تاب خوابید دیگه سینه رو یادش رفت ، خداروووووشکر البته، الان شیرخشکو میخوره اونم تا ۲ سال ک دکترش گفت

من روش ۴ در ۴ رفتم البته که یکم بیشتر شد با سرگرم کردن و بازی و بیرون از صبح تا آخر شب را گرفتم مونده تو شب که دیشب اولین شب بود بهشندادم سخته واقعا درکت میکنم با تمام وجودم چی میگی ولی انشاءالله خدا کمک میکنه

سوال های مرتبط

مامان هلین مامان هلین ۲ سالگی