ب سلامتی عزیزم.کدوم بیمارستان زایمان کردی؟
عزیییییزم
الهی بگردم 😔
الان بهتری ؟
متاسفانه سزارین این دردسر ها رو داره
حالا خداروشکر بخیر گذشت
تبریک میگم
قدمش پر خیر و برکت باشه
انشاءالله زیر سایه پدر و مادر عاقبت بخیر بشه
گفت بخواب دیگه الان بیحس میشی پرسیدم مگه تموم شد.اخه اصلا نفهمیدم حتی درد یه آمپول ساده هم نداشت.عمل هم که نفهمیدم بی حس بودم فقط بدنم یکم تکون میخورد یه وقتا کلا هم نیم ساعت طول کشید.بعدش که اوردنم بخش کم کم بی حسی رفت ولی درد خیلی کمی داشتم حتی از کمر درد پریودی هم کمتر بیشتر وقتی جابه جا میشدم یه راه میرفتم یکم درد داشتم حالت عادی نداشتم اینطور نیست که قسمت برش خورده درد داشته باشی بطور کلی کمر درد داری فقط وقتایی . بعدش خیلی ناراحت بودم از اینکه این همه استرس کشيدم خودم وشوهری اذیت کردم حتی کل خانواده برام نگران بودن فکر میکردن ار اتاق عمل فرار کنم از ترسم.
خیلی افسوس میخورم .واقعا دردش اصلا چیز خاصی نبود. خیلی باجزئیات توضیح دادم واسه ترسوا.
یه مثال بزنم که همتون تجربه کردین مثل دندون پزشکی که همه میترسن تهش میبینن ارزش ترسیدن نداشت.
الان دارم با بچم عشق میکنم وروزی هزار بار شکر گذاری میکنم بابت این فرشته کوچولو.و انشالله تو برناممونه دو سه سال دیگه یه بچه دیگه بیاریم
من میخوام بطور کامل تجربه ام از سزارین رو بگم که شاید به درد کسایی بخوره که ترسوان.
من خییییلی میترسیدم از زایمان . اولین بار که فهمیدم باردارم تنها چیزی که به ذهنم اومد اینکه چطور زایمان کنم من که حتی از یه آمپول ساده هم میترسم و کلی پرستار رو اذیت میکنم که بتونه یه آمپول واسم بزنه.اینجوری بگم شاید ترسو تر از من وجود نداشت وکل بارداریم رو فقط با ترس از زایمان گذروندم اوایل بهتر بودم وسعی میکردم حواس خودم رو پرت کنم ولی به ماه آخر که رسیدم دیگه استرس شدیدم شروع شد خیلی بد بود از طرفی از زایمان میترسیدم از طرفی میخواستم زودتر تموم شه چون شبو روزم شده بود استرس نصف شبا بیدار میشدم گریه میکردم.من همه چیزم نرمال بود و شرایط زایمان طبیعی رو داشتم ولی از ترسم سزارین رو انتخاب کردم درحالی که از اونم میترسیدم .یعنی بین بد بدتر بد رو انتخاب کردم بودم. همش تو این سایت اون سایت بودم که ببینم تجربه خانوما از زایمان چی بوده.
خلاصه اینا رو گفتم که بدونید چقد ترسو بودم.
شب قبل از زایمان تاصبح خوابم نبرد از استرس کلا کار خونه انجام میدادم چون نمیتونستم یه جا وایسم .تا اینکه روز زایمان رسید.من از لحظه ای که وارد بیمارستان شدم اشک ریختم ولی بی صدا یعنی داد بی داد نمیکردم تا وقتی وارد اتاق عمل شدم که تقریبا سه ساعتی این مرحله طول کشید چون قبلش یه سری آزمایش میگیرن سند وصل میکنن .
وقتی وارد اتاق عمل شدم بی حس که شدم دیگه داد بی داد کردم با صدای بلند وگریه میکردم از ترس تا وقتی که بچه در اومد بعدش آروم شدم.حالا میخوام از مراحلش بگم. من فقط ترس داشتم ولی درد اصلا نبود از آمپول بی حسی بگیر که اصلا نفهمیدم طوری که گفت بخواب دیگه الان بیحس میشی
حالا منی که با بیحسی گیج و منگ شدم رو هوا بودم کلا🫠😂
چرا اینقدر تو اتاق عمل بودی ☹️
خب همون موقع میگفتی بی حس نشدی
منم بار اول بی حس نشدم بهشون گفتم ولی برش زدن لایه اول و کامل متوجه شدم ولی بار دوم که بی حس کردن تا تو سرم بی حس شدم
منم از ترس این چیزا سزارین اولم گفتم بیهوش کنن دومی هم میخوام بگن بیهوش کنن
بسلامتیی عزیزم خدا زیر سایه پدر مادرش حفظ کنه
دکتر بی حسی تون بد بوده😑
مال من یه دقیقه نشده تا زبونم بی حس شدم😂😂
به سلامتی عزیزم . انشاءالله که قدمش پر خیر و برکت باشه .
الان بهترین؟
وای چرا وقتی بی حس نشده بودین دکتر دست به کار شده ؟
خدا لعنتش کنه واقعا
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.