۸ پاسخ

هر روز کارای تکراری که به چشم هیچ کس نمیاد 💔

دقیقا دیشب من خونه رو مرتب کردم اتاقا هال و آشپز خونه دو تیکه ظرف مونده بود خودمو هانا حمام رفتیم بعدش شیر خورد و خوابید خداییش خونه مرتب بود فقط اسباب بازی های وسط خونه بود وقتی اومد گفت نمی‌تونستی اینارو مرتب کنی 🤕

هیچوقت صدای زن شنیده نمیشه .

خب یکم شلوار بگیر
حتما که نباید جارو میکشیدی
اولویت سلامتی روان خودته

عزیزم منم دیروز کلی گریه کردم
خسته با یه بچه که نه درست میخابه ن درست غذا میخوره
غقط نق میزنه و گریه میکنه
انقدر گریه کردم دیروز تا خالی شدم
عصری بچه و برداشتم و بردم بیرون
سرراه ب شیرینی فروشی رسیدم رفتم چندتا دونه خریدم خوردم مغزم ارامش گرف یکم

اره شوهر من یکم که غر بزنم بگم خستم میگه یه غذا درس میکنی اونم واسه من نکن خودم میام برا خودم درس میکنم

واقعا مادر بودن سخت ترین کار دنیاست...❤
درکت می کنم 🫂
خدا بهمون صبر وتوان بده 🙏

اخ دقیقا چه سخته ولی مردا درک نمیکنن🥴

سوال های مرتبط

مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۵ ماهگی
ماجرای دیروز رو امروز می‌نویسم چون دیروز روز سختی بود😄

شب تا صبح درگیر خوابوندن بچه ها بودم، محمدعلی که خوابید چند دقیقه بعدش اذان شد، همزمان با خوابیدن محمدعلی بود که صدای انفجار ها و پدافند هم میومد...✋
یه مقدار اخبار رو چک کردم و نماز خوندم، کمی قرآن خوندم🫀و یه لقمه غذا خوردم و خوابیدم😴
ظهر بود که بیدار شدم، برای بچه ها شیر آماده کردم و پوشکشون رو عوض کردم👩‍🍼
مسواک زدم و چای گذاشتم تا صبحونه بخوریم🫖
بعد از صبحونه خونه رو مرتب کردم و یکی از دعاهای صحیفه سجادیه رو خوندم🍁
البته که به همین راحتی نبود، از یه جایی به بعد دو تا بچه ها رو توی بغل گرفته بودم🐨و گوشیمم دستم بود و دعا رو ادامه میدادم، گاهی با صدای بلند می‌خوندم که حوصله‌شون سر نره😁
یه کم مطالعه کردم، محمدعلی رو تونستم چند دقیقه بخوابونم ولی فاطمه نمیخوابید، با هم یه مقدار ورزش کردیم🙆🏻‍♀️
برای محمدعلی فرنی درست کردم🍚
بعدش نمازم رو خوندم و ناهار رو آماده کردم🥗
بعد از ناهار یه کم استراحت کردیم
محمدعلی چند دقیقه بعد از خوابیدنش با جیغ های فاطمه بیدار شده بود😮‍💨 یه کم بازی کردن تا خسته شدن و افتادن به نق نق... دیگه همینجوری نق میزدن تا بعد از اذان🌚
اذان که شد سریع غذاشونو دادم و چراغ ها رو زدم و بردمشون توی اتاق... فرصت نشد نمازم رو بخونم چون گریه کردن🤕 با کلی تلاش بالاخره خوابیدن! منم کارهام رو انجام دادم و نماز خوندم، تا شام حاضر بشه، این وسطا محمدعلی بیدار شد👶🏻