۱۲ پاسخ

واقعیتش عکستون خییلی قشنگه🥹

الکی نیس ک بهشت زیر پای ما مادراس💖💙

دقیقا منم همینطور دیشب رفتیم مطب دکتر خیلی از زوج ها بچه شون که دوسه روزه بود زردی داشتن آورده بودن پیش دکتر دختر کن اونا رو که میدید اینقدر ذوق میکرد و جیغ میزد همسرم بهش می‌گفت خودت تا همین چند وقت پیش اینقدری بودی میوردیمت اینجا دیدی چهار ماه چه زود گذشت بزرگتر شده که خودش واسه بچه ها داره ذوق میکنه😅🥹

من که همش فکر میکنم تو عالم خواب و بیداری ام با اینکه این روزا در از درد و خستگی هستم و نه ماه بارداری سختی داشتم اما الان که میبینمش هر بار میگم خدایا این مال منه خدایا شکرت بابت وجود ش که گرمی خونمون شده چشم و چراغ خونمون شده تازه همین الآنشم دلم برای لحظه لحظه های تولدش تا الان تنگ میشه🥹

ای‌ جان خیلی سخته ولی خدایی🥲😢

ای خدا عزیزمممم اره واقعا

هی همه همینیم خواهررررر خدا حفظش کنه

چقد قشنگ حال این روزای هممونو گفتی🥲🥹
واقعا منم الان خیلی خسته‌م اما یک دیقه بدون دخترم نمیخام زندگی کنم

وای من که با خوندن نوشتت بغضی شدم و
چقدر این روزا خستم خسته اما خداروشکر میکنم بابت وجود قشنگ دخترم

چه متن قشنگی🥹

وای چقد این حرفت به دلم نشست
یعنی به مرز جنون رسیدم
اما عاشقشم نمیخام برگردم به قبل❤️

بچه داشتن با تمام سختی هاش لذت بخشه

سوال های مرتبط

مامان میرآن👼🏻🧸 مامان میرآن👼🏻🧸 ۵ ماهگی
من گهواره رو پاک کردم و فکر کنم یکی از بهترین کارایی بود که برای آرامش خودم کردم 🥹🤍

یه مدت بود هر بار می‌رفتم تو برنامه، به‌جای اینکه آروم‌تر بشم، با یه عالمه فکر و «نکنه» برمی‌گشتم بیرون. یکی یه راهکار می‌داد، یکی یه چیز دیگه؛ بعضی وقتا هم با اطمینان درباره چیزایی نظر می‌دادن که اصلاً درست نبود. بعد من می‌موندم و هزار تا فکر:
نکنه میران رفلاکس داره؟ نکنه حساسیت داره؟ اینو تو شیردهی بخورم یا نخورم؟ نکنه من دارم یه کاری رو اشتباه انجام می‌دم؟ 🥲

آخرش دیدم واقعاً ارزش نداره ذهنمو درگیر این همه آدم و نظر و انرژی متفاوت کنم. چیزایی که لازم باشه رو از آدم متخصص می‌پرسم و بقیه‌ش رو رها می‌کنم.

البته من هر چند وقت یه بار میام یه سر به دوستام می‌زنم، مثل امروز 🥹❤️ ولی دیگه نمی‌خوام خودمو درگیر این همه حرف و انرژی منفی کنم.

می‌خوام بیشتر حواسم به خودم و میران باشه، از این روزامون لذت ببرم و بذارم مامان بودنم با آرامش بیشتری بگذره. 🤍🌱
مامان اَبرا مامان اَبرا ۷ ماهگی
*سلام مامان قشنگا...🤍*

*دلم برای اینجا تنگ شده بود...🌱*

این چند روز هر بار می‌خواستم یه چیزی براتون بنویسم، یا ابرا بیدار می‌شد، یا علیار می‌گفت: «مامان بیا بازی کنیم.» 😅

بعد که شب می‌شد، فقط دلم می‌خواست چند دقیقه بشینم و به هیچ‌چیز فکر نکنم...🫠

با خودم گفتم مطمئنم خیلی از شماها هم این حس ها رو تجربه کردین.

*یه وقتایی مادر بودن از بیرون خیلی قشنگه...
ولی فقط خودمون می‌دونیم پشت اون لبخندها، چند ساعت بی‌خوابی، چند تا غذای نصفه، چند تا چای سرد شده و کلی خستگی قایم شده...🥹*

منم دقیقاً این چند روز وسط همین روزا بودم.

بین شیر دادن به دختر کوچولوی سه ماهه‌م 👶🏻
و بازی کردن با پسر سه سال و نه ماهه‌م که انرژی تموم‌نشدنی داره. 🧸💙

ولی یه چیز قشنگی که مادر بودن بهم یاد داده اینه که...

*قرار نیست بهترین مامان دنیا باشیم.
قرار نیست همه کارا رو بی‌نقص انجام بدیم.*

همین که هر روز با عشق کنار بچه‌هامونیم و سعی می‌کنیم یه ذره بهتر از دیروز باشیم، *یعنی داریم بهترین خودمون رو می‌ذاریم. 🤍*

از امروز دوباره کنار همیم...🥰

مثل قبل، از تجربه‌های واقعی خودم براتون می‌گم، از بازی‌ها، اسباب‌بازی‌ها، دغدغه‌های مادرونه و هر چیزی که فکر کنم به درد یه مامان می‌خوره.💚

دلم می‌خواد اینجا فقط یه کانال معرفی محصول نباشه...
*دوست دارم یه گوشه امن باشه که هر وقت پیامش رو باز می‌کنین، یه چیز مفید یا یه حس خوب با خودتون ببرین. 🤍🌿*

راستی...

اگه این پیام رو تا آخر خوندی، فقط یه 🤍 بزار.