۸ پاسخ

خیلی ناراحت شدم ایشالا که دفع بشه حتما بمون بیمارستان تحت نظر باشی تا دفع بشه نگفت آب زیاد بخوری وراه بری

خلال دندون رو چه جوری خوردی و نفهمیدی ؟!

وای ایشالا که دفع بشه خلال دندون چیه در مقابل اسید معده هیچی نیست ایشالا له بشه هضم بشه

نمیتونی بالا بیاری اگه تو معده باشه در بیاد؟
نمیشناسمت ولی خیلی نگرانت شدم انشالله خارج بشه عزیزم بسلامت برگردی خونه

انشاالله بلابه دور باش گلم

متوجه نشدم چی رو دربیارن یه لقمه نون و به هر حال خدا کمکت کنه انشالله هرچه زودتر خوب بشی

انشالله که بهتر بشی

با نون؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان هیراد مامان هیراد ۱۷ ماهگی
تجربه تلخمو درباره میخ خوردن هیرادم براتون بگم که داخل تاپیک قبلی عکس رادیولوژیشو گذاشتم



بستریش کردیم بعد از دوبار عکس رادیولوژی.قبل از آندوسکوپی که قرار بود با بیهوشی صبح روز ۱۲ فروردین انجام بشه باز عکس خواستن. وقتی عکس گرفتیم متوجه شدن که میخ از معده وارد روده شده.
برا همین گفتن دیگه لازم نیست آندوسکوپی بشه. صبر کنید تا خودش دفع بشه.
خطر از حلق تا معده بوده بیشتر که خدارو شکر رد شده
دیگه من خیلی نگران بودم که خدا کنه روده رو زخم نکنه

اومدیم خونه با نگرانی منتظر بودیم تا دفع بشه
هربار پی پی میکرد دنبال میخ میگشتیم🥺 اما نبود
باز به توصیه بیمارستان صبح روز ۱۳ فروردین رفتیم بیمارستان و عکس گرفتیم و دیدیم که مسیر روده رو طی کرده و تقریبا به انتهای روده رسیده.جراح گفت لازم نیست بستری بشه ولی اگه بخواین بستریش میکنیم. پرسیدم کار خاصی براش انجام میدین با بستری؟ گفتش نه فقط آزمایش ازش میگیریم
خب آزمایشی که پسرمو الکی اذیت کنم و دارویی بهش ندن(ملین) و فقط رگ بگیرن ازش مثل قبل از بستری شدن دو روز قبلش چه فتیده داشت
تو این یکی دو روزه پوره سیب زمینی و کره محلی فراوون بهش دادم.
خلاصه اومدیم خونه و باز پوره رو بهش دادم تا اینکه ظهر کلی زور زد بچم. گرفتمش تو بغلم. خیلی زور زد
البته خدارو شکر درد نداشت
و بالاخره میخ دفع شد
البته تو این مدت هربار به هر دلیلی گریه میکرد قلبم می اومد تو دهنم که نکنه بچم درد داره ولی خون داخل مدفوعش دیده نمیشد این مدت و این ینی جدار لوله گوارشش آسیب ندیده و دلگرمی بود برام
خیلی بد گذشت.اما گذشت و خدارو هزار مرتبه شکر هیرادم حالش خوبه
مامان بَشِه❤️ مامان بَشِه❤️ ۱ سالگی
شوهرمو فرستادن دنبال تشکیل پرونده و مم تو دلم تمام فهشایی که بلد بودم نثار تمام دکترای اونجا میکردم
من حالم بد بود بچم‌میلرزید ولی اونا به فکر کاغذ بازی خودشون بودن
شوهرم اومد و گفتن باید ازمایش بگیریم ولی نباید مادرش بیاد بردنش تو اتاقی دست و پاهاشو سوراخ سوراخ کردن من رفتم تو بچم کبود شده بود انقد جیغ زده بود منم گریه میکردم منو کردن بیرون میگفتن مادرش بیادتوازش نمیگیریم😭😭😭
کف بیمارستان نشسته بودم و مادرم هی گریه میکردم و دلداریم میداد ولی من فقط صدای جیغ بچم تو گوشم بود
بچه ای که تو پرقودبزرگش کرده بودم الان تمام دست و پاهاشودسوراخ سوراخ میکردن
بهش انژکت وصل کردن یه میله ای که مال اکسیژنه دادن و گفتن بگیرین جلوی دماغش تا اکسیژنش کم نشه
بچمم وحشتناک گریه میکرد به هیچ صراتی مستقیم نبود اخرش سرمو گفتیم در بیارن تا اول اروم بگیره
پدرم اومد بیمارستان با مادرم رفتن خونمون وسایلاشو بیارن قرار بود بستری بشه و من و شوهرم موندیم
بچم فقط جیغ میزد شوهرم رفت ازداروخانه براش پستونک خرید ولی فایده نداشت اخرش گرفتش بغل و انقد چرخوندش تو بیمارستان تا اروم گرفت منم هی دنبالشون بودم لرزش تموم شده بود
نمیتونستم سرپا وایسم هی مینشستم کف بیمارستان کل بیمارستان مارونگاه میکردن
پرستارع اومد ماروفرستاد طبقه ی بالا برای بستری
رفتیم بالا و دیدم سردر اتاقش زده بخش مغز و اعصاب😭😭😭