چند وقت پیش تو یکی از تاپیکام عکس این کتاب بود، تربیت کودک از نگاه رهبرشهیدمون که یکی از مامانا گفت برای ما مطالبش رو هم بذار📚
امشب وقت کردم بذارم❤️
یکی از موضوعات مهمی که مربی یعنی پدر، مادر، مربیان مدرسه و هر کسی که میتونه الگو بچه ها باشه برای تربیت اینه که صحبت هاش نافذیت داشته باشه یعنی روی بچه اثرگذار باشه، و این اثرگذاری صرفا با حرف نیست همونطور که شنیدیم بچه ها رفتار ما رو میبینن و یاد میگیرن نه حرفای مارو و این اصل هم دقیقا همینه. به زبون دیگه تو محیط خانواده شیوه زندگی پدر و مادر هست که بچه ها رو تربیت میکنه. اگر شیوه زندگی مون درست و خوب باشه بچه هاام درست تربیت میشن و اگر بد باشه متاسفانه بچه ها بد بار میان. در محیط مدرسه هم دست اندرکاران مدارس هستن که بچه ها رو تربیت میکنن.
پس محیط خانواده یعنی رفتار پدر و مادر و شیوه زندگی شون و محیط مدرسه یعنی معلم و دست اندرکاران مدرسه بسیار اثرگذارن در تربیت بچه ها.
امیدوارم براتون مفید بوده باشه، اگر بتونم بیشتر میذارم مطالب کتابو براتون❤️

تصویر
۸ پاسخ

صادقانه بودن سخن را رفتار انسان روشن میکند. چیزی که دلها را نرم میکند، رفتار عینی و مشی پدر و مادر برای فرزندان، یک سرمشق است.

اسم خود کتاب چیه؟!

اونی که برای کامنتا استیکر خنده گذاشته رو نمیفهمم...
انشالله خدا شفاش بده

ممنون عزیزم

اسم کتاب لطف می کنید بگید

من این‌کتاب و خوندم
عالیه

اسم کتاب لطفا ❤️

ممنونم💚

سوال های مرتبط

مامان 👶🏻آراد🫀 مامان 👶🏻آراد🫀 ۲ سالگی
👩🏻‍🍼🖇چرا بچه ها "سخت ترین" احساساتشان را برای مادرشان نگه می دارند؟

بچه ها معمولا کنار پدر ها رفتار خوبی دارن.خوب غذا میخورن،خوب گوش میدن و بازی میکنن،اما وقتی کنار مادر هستن اشک ها و کج خلقی های اونها شروع میشه.
بچه کنار کسی که احساس امنیت کنه احساساتش رو پنهان نمیکنه و یک مادر به اندازه کافی "امن"هست که فرزندش بخش به هم ریخته اش رو نشان بده.
بچه ای که کنار پدرش آرومه،ذاتا آروم نیست.اما یاد گرفته که برای رضایت پدر باید کنترل خودش رو حفظ کنه.اما کنار مادر نیازی به نمایش نیست چون میدونه که؛"عشق مادر با رفتار های اون تغییر نمیکنه"

بچه به خوبی میدونه که مادر تنها کسیه که وقتی اون در حال تجربه سخت ترین احساساتشه میتونه اونهارو کنترل کنه و نزدیکش بمونه.

رفتار بچه ای که عصبانی میشه،جیغ میزنه و سر مادر داد میزنه طبیعیه.
اسمش بی احترامی یا لجبازی یا رفتار بد نیست!
این دقیقا امنیت و اعتماده!این سیستم عصبیه که بالاخره تونسته در آغوش مادرش اونقدر آرام بشه تا همه چیز رو تخلیه کنه.

اشک های کودک بر علیه مادر نیست،بلکه اشک ها در آغوش مادر به راحتی جاری میشن،چون اون "امن ترین" جای دنیا برای کودکه!
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۲ سالگی
تربیت، بندبازیِ بین مهر و اقتداره. بچه هم «لطفِ آشکار» یعنی بوسه و نوازش رو می‌خواد، هم «لطفِ خفی» یعنی همون تشرِ به‌جا رو. سعدی چه قشنگ گفت: «گرش دوست داری به نازش مدار». اما حواست باشه؛ تشر نباید عادت بشه! اگه بچه حس کنه همیشه می‌تونه از خشمِ ما قسر در بره و نسبت به عکس‌العملِ ما «ایمن» بشه، دیگه حرف‌شنوی نداره. باید همیشه در «خوف و رجا» نگهش داشت؛ نه اون‌قدر بترسه که ازمون دور بشه، نه اون‌قدر خیالش تخت باشه که هر کاری دلش خواست بکنه.
یه ترفندِ طلایی: هیچ‌وقت بابتِ کارهای خوبش سریع پرونده رو نبند! همیشه یه «اما» بذار تا بدونه هنوز قله‌های بالاتر و خوبی‌های بزرگ‌تری هست که می‌تونه فتح کنه. مامان و بابا هم آدم‌ان و گاهی عصبی می‌شن، مهم اینه که این عصبانیت «به اندازه» باشه و زود با محبت ترمیم بشه. تربیت، هنرِ تعادله؛ نه سخت‌گیریِ همیشگی، نه رهاییِ مطلق. تو چطور این تعادل رو توی خونه با کوچولوت برقرار می‌کنی؟

تربیت
عصبی
مادر شیر گهواره شیرخشک
مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ سالگی
مهد کودک
در ادامه تاپیک قبلی...
یک باور غلطی که در بین ایرانی ها از زمان قدیم وجود داره اینه که مهد جای مناسبی برای بچه ها نیست و بهتره در صورت نیاز بچه پیش مادر بزرگ ها و پدربزرگها بزرگ بشه تا مهدکودک!
درحالیکه مشخصا ثابت شده بچه هایی که وقت زیادی رو پیش مامان بزرگها هستن در آینده بچه های محافظه کاری هستن جسارت لازم رو به دست نمیارن؛ اون رشد اجتماعی مناسب رو بدست نمیارن.
چون به هرحال فرزندان ما پیش والدینمون امانت هستن؛ نهایت تلاش خانواده هامون بر اینه که از هر حرکتی کودک رو منع کنن که مبادا آسیب ببینه از طرفی هم بچه پیش والدین ما بچگی لازم رو نمیکنه. وقتی پیش کسانی قراره هرروز باشه که فاصله سنی خیلی زیادی از بچمون دارن بچه نمیتونه همبازی خوبی داشته باشه. بچه ها باید درکنار بچه های دیگه رشد کنن.
مهد خوب بسیار خوبه. و از طرفی مهد بد هم به همون اندازه آسیب زننده است.
ایلیا از بچگی راحت میتونست با همه ارتباط برقرار کنه و خجالتی و وابسته نبود ولی تو همین یک ماهی که به مهد رفته رشد اجتماعی فوق العاده تری داشته؛ بازی کردن با همسن و سالهاشو یاد گرفته؛ استقلالی به دست آورده که هرگز من نمیتونستم این فرصت کسب استقلال رو بهش بدم.
مهمتر از همه غذاخوردن ایلیا عالی شده بچه ای که قبلا حاضر نبود از قاشق و چنگال استفاده کنه. راضی نمیشد بدون وجود کتاب و سرگرمی و حتی گاها موبایل غذا بخوره الان خودش مشتاقانه سر میز میشینه و غذا میخوره با مهارت عالی در دست گرفتن قاشق و تمام اینهارو با دیدن بچه های دیگه از مهد یاد گرفته.
هدف من تشویق به مهد فرستادن نیست صرفا تجاربم هست درخصوص مهد و شاید لازم بود بذارم تا کم کم اون باور غلط نسبت به مهد که از قدیم با ماست از بین بره.
ادامه در تاپیک بعدی
مامان نیکو 🤍🧚 مامان نیکو 🤍🧚 ۲ سالگی
دیشب با شوهرم یه صحبتی داشتیم گفتم بیام اینجا نظر شمارو هم بدونم
لطفا اونایی که دوتا بچه خودخواسته دارن یا اولی رو دارن و به دومی هم فکر میکنن نظرشونو بگن
من در خودم نمیبینم دوتا بچه رو تربیت کردن
بااینکه از بچگی عاشق بچه ها بودم و عاشق مادرشدن و شیردادن و باردار شدن
وقتی توش قرار گرفتم علیرغم همه قشنگی هایی که داشت انگار تازه خستگی و سختی هاش رو فهمیدم
شاید یه دلیلش این بود که تا قبل بارداری هیچکس راجع به سختیش نمی‌گفت و همه از شیرینش میگفتن
حالا داشتیم صحبت میکردیم با شوهرم که مثلا اینایی که دوتا میارن بجز اونایی که اعتقاد مذهبی دارن که مثلا یار امام زمان تربیت کنیم و اینا و یا خدا رزق رو میده
بقیه برای چی بچه دوم میارید؟ اگر صرف همبازی داشتن و تنها نبودن اولیه خب یعنی انقدر وجود بچه دوم بی ارزشه که صرف تنها نموندن یکی دیگه اومده؟
اگر بخاطر میل شخصی خودتونه میشه بگید این سختیارو مثل کمکی نداشتن ، مشکل اقتصادی، اعصاب و روان ، اطرافیان با درک رو دارید یا نه؟ و علیرغم این سختی ها باز بچه میخواید؟
کلا چرا بچه میخواید؟ 🫠😅
لطفا همه جواب بدید خیلی درگیری ذهنی پیدا کردم که شاید از کمال گراییم هست که هر لحظه وقتی بچم بیداره و باهام کاری هم نداره نمیتونم متمرکز یه فعالیت ذهنی انجام بدم