۵ پاسخ

من بعضی شبا خواب میبینم دعواش کردم بیدار که میشم اینقد عذاب وجدان دارم همش بغلش میکنم تا بیدار شه بعد که بیدار شد پدر منو در میاره میگم کاش اصلا بیدار نمیشدی پدرسگ🤣🤣🤣🤣

من بخاطر همسرم عذاب وجدان میگیرم 😐
دست خودم نیست گاهی یهو تند میشم هیچی نمیگه .. تا صبح اعصابم بهم می‌ریزه

سرچیزای شاید بیخود .. مثلا دیروز ساعت شش بهش گفتم برام پیراشکی بگیر ،پیراشکی درشت و پر میشه خب ، اصلا داشت حالم بد میشد
می تونست بگیره اما هشت اومده با هم بریم بگیریم هرجا رو‌گشتیم تموم کرده بود ،رفت یجا گرفت کلا پنج سانت نبود گفتم این چیه آخه نمی گرفتی بهتر بود 😐
هیچی نگفت

ولی خب ماها کلا اینطورییم توو بارداری چپ و راستمون معلوم نیست
توو مادر بودن ک دیگ بدتر

دقیقا منم همینحوریم دعواش هم میکنم باز حس عذاب وجدان دارم یکسر
انقد هم ادمو اذیت می‌کنن این بچه ها ک حد نداره نمیشه چیزی هم نگفت بهشون

ما خانم جدید تو حاملگی هام سخت میگیریم 🤣 آنقدر استرس ب خورد اون بچه میدیم بچه هنگ میکنه

واای منم همینجورم
شبا که خوابش میبره تازه یکی دو ساعت تو رخت خواب به این چیزا فکر میکنم

سوال های مرتبط

مامان نورا ونویان مامان نورا ونویان ۸ ماهگی
یک دختر دوسالو نیمه دارم ب شدت شیطوننو لجبازه. خیلی اذیت میکنه اصلا اهل اینکه بازی کنه باهام سرگرمش کنم نیست فقط بهم میریزه خرابکاری میکنه با لجبازی خیلی شدیدددد. منم استراحت نسبی دارم بخاطر سرویکس. واقعا کلافه ام دیگ هیچ جوره نمیتونم سرگرمش کنم نمیشه. میرم خونه مامانمم اونم تنهایه یکم کمکم کنه یا مامانم میاد. ولی خیلی مامانم تو تربیتش اذیت میکنه نمیزاره چیزی بگم ب دخترم یا دخترم لج میکنه یچیزی ک بده میخاد من میگم نه مامانم سریع بر خلاف من بهش میده. ب اینکه من هفته یبار میبریمش شهربازی. روزایی ک باباش بتونه میبرتش یکم بیرون زیاد براش وقت میزاریم. مامانم یجوری برخورد میکنه انگار چقد ما بدیم. همش میگه بچس شما بزرگین. میگم درسته ولی تا یجایی. مثلا باید یسری چیزا از همین الان بدونه بده شاید الان درک نکنه ولی ب مرور ب گفته ما متوجه میشه. و دائم سر این موضوع ما دعوا داریم با مامانم. دیگ امشب واقعا کلافه شدم گفتم این نه دخترم داشت غر میزد داشتم باهاش حرف میزدم مامانم سریع اومد بش داد. منم عصبی شدم دست پام می‌لرزید آخه وقتی میریم اونجا واقعا دخترم دیگ ب حرف من اهمیتی نمیده و منو خیلی عصبیو کلافه میکنه چون کارای خطرناک بد میکنه. منم ب زور دخترمو گرفتم حاضر کردم خودمم همینطور رفتم تو ماشین نشستم مامانم چنبار زنگ زد انقد عصبی بودم جواب ندادم. خیلی کلافه ام موندم دیگ چکار کنم
مامان مردکوچک من🩵💙 مامان مردکوچک من🩵💙 هفته بیست‌وهفتم بارداری
مامان شکلات🍫 و 🫒 مامان شکلات🍫 و 🫒 ۲ ماهگی
دیروز تولد پسرم بود، بردمش خونه بازی
ولی انقدر عصبی شدم ک حد نداره!🥺

به نظرم مادرایی ک احساس خطر میکنن راجب بچشون تنها زمانی باید به اون بچه بپرن ک مادر تودش توجهی نداشته باشه!


تو استخر توپ پسرم میخواست با یه بچه بازی کنه، شروع کرد توپ هارو انداختن سمت یه بچه دیگه، منم تذکر دادم ک مامان نکن ممکنه بخوره تو صورتش و دردش بیاد، یهویی مادر بچه بلند شد رفت تو استخر و دستشو گرفت جلو بچم انگار ک میخواد جلوشو بگیره شروع کرد جیغ جئع کردن ک نههه نکننننن
اروم باش😐😡
اصا مونده بودم چیکار کنم، میدونم کار بچم ممکن بود به بچش اسیب بزنه ولی من خودم داشتم سعی میکردم شرایط رو کنترل کنم!🙌
و اصلا ضرب دست بچم اونقدری نیست ک بخواد یه بچه رو به گریه بندازه!
خییییلی عصبی شدم‌....


وقتی بردمش تو اتاق شن بازی، بچه‌های دیگه هر وسیله‌ای ک میخواست بازی کنه باهاش رو میخواستن!
اینم چون تازه برداشته بود میگفت دارم بازی میکنم و نمیداد، و مامانشون میرفت ک ازش بگیره!
نمیدونم کار من اشتباهه ک دارم سعی میکنم بچم خودش بفهمه یا این مامانا کار درستی میکنن ک به یه بچه دیگه حمله میکنن تا به خواسته خودشون برسن!
هدفشون چیه واقعا!


از فکرش بیرون نمیام🥲
خیلی عصبی‌ام از دیروز🫠