۹ پاسخ

عزیزم 39سالته یعنی خواهرشوهرتم 39 اما جرات شورت خریدن نداره

آهان اینم بگم هرچی بخرم واسشون مادرشوهرم یه ایرادی میگیره
انگار به شوهرم هم میگه
یه بار شوهرم از دهنش در رفت

این مادرشوهر منم دقیقا رفتار مادرشوهر تورو داره
من ۳ ساله باهاشون شریکم تو یه خونه ایم
بعد یه خونه هست سرکوچمون گفته ۶ میلیارد شوهرم اومده خونه به مامانش میگه بیا این خونه رو بفروشیم زمین ماروهم میفروشیم با هم بریم تو اون خونه زندگی کنیم😑😑😐بدون اینکه نظری از من بخواد یعنی میخواستم سرشو بکنم منم به مادرشوهرم گفتم هر مردی نتونه یه خونه واسه زنش بگیره مرد نیست من ۳ ساله دارم تو یه اتاقی زندگی میکنم اگه اینجوری باشه منم میرم خونه مامانم زندگی میکنم😂

دقیقاعین مادرشوهرمن‌ولی شوهرم نمیادبه من‌چیزی بگه‌ انقدکه عاقله

اری عزیزم اگر میتوانی بخیر

خواهرشوهرت۳۹سالشه ویکم ساده بعدشورت صورتی خواسته؟🤔🤔🫤🫤

براش بخر گناه داره

بخر به بنظرم
اگه میخای شوهرت نفهمه یه روسری تیشرتی چیزی بخر بزارش تو اون بده براش ببره

اووو چقد اینا گیرن اخه ادم حتی گاهی حوصله خودشم نداره حوصله خانواده خودشم نداره نمیشه ک ادم مث ربات همیشه در دسترس باشه

سوال های مرتبط

مامان 🩷پرنســـا🩷 مامان 🩷پرنســـا🩷 ۳ سالگی
حانما میشه یه راهنمایی کنید منو همسرم براعروسی پسر خاله همسرم سنگ تموم گذاشتیم چون هم شوهرم با پسر خاله ش رفیق بود هم من با خانومش کلی شاباش دادیم و کادو دادیم و خلاصه از هر چیزی که فکرشو کنید کم نذاشتیم قبل عروسی پسر خاله همسرم گوشی همسرمو سوراخ کرده بود از بس زنگ میزد تو برام مهمی و تو مهمون ویژه ای و فلان بعد عروسی یه زنگ نزد تشکر کنه تازه خاله همسرم و عروسشون هم پشت من حرف زدن اونم پیش کل فامیل از خاله ها و دختر خاله ها بگیررر تا همه حتی خاله شوهرم پشت شوهرم هم حرف زده بود حالا شوهرم هم هر جا نشسته گفت اینا آدما به درد نخور و نمک نشناسی ان طرف تشکر که نکرد هیچ پشت ماهم حرف زدن بعد الان خواهر شوهرم و مادر شوهرم میگن مگه شما خاله زنکید که گله کردین اصلا صحبتشو نمیکردین الان همونا به گوششون میرسونن منم گفتم میدونم بزار برسونن بعدم همونا هم دل خوشی از این خاتواده خاله نداشتن بعد خواهر شوهرم میگه ما هم دل خوش نداریم ولی طاهرمونو حقظ میکنیم بدبختی منو شوهرم نمیتونیم ظاهرمونو حفظ کنیم به نطرتون اشتباه کردیم 😐
خواهر شوهرم میگه اینجوری تنها میشیدمن گفتم دو نفر اطراف آدم باشن به دردبخور بهتره تا به درد نخور حالا نمیدونم شایدم درست میگه
پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک شیر خشکشبز خشک شیر خشک شیر خشک شیر خشک
مامان نیکی مامان نیکی ۳ سالگی
مامانا خسته نباشید
تازه دراز کشیدم واقعا دممون گرم
من که ساعت ۹با دخترجان بیدار شدم صبحونه نخورده چشم باز نکرده یکم بازی کردیم تو پتوها و بالش ها بعد صبحانه خوردیم بدون چایی گفتم قهوه بخورم انرژیم بیشتر شه بعد رفتیم لباس رو شستیم البته تو ماشین تو این فاصله هم دخترو یکم کارتون دید همین که خشک شد رفتیم پشت بوم لباسا رو پهن کردیم یساعتم اونجا مشغول شدیم نمیذاشت بیایم پایین گفت بازی کنیم البته هوا ابری بود بعد اومدیم پایین گفتیم به فکر ناهار باشیم که دوستم زنگ زد که اونم یه پسر همسن دخترم داره آش درست کردم ببریم پارک بخوریم خلاصه که منم ازخدا خاسته رفتیم تا ساعت ۳ اینا بچه هام حسابی بازی کردن و اومدیم گفتم دخترم من خابم میاد تو رو نمی‌دونم 😬باهم خوابیدیم تا ۵بعد بیدار شدیم یکم بازی کردیم مشغول تمیز کردن خونه و بازم فکر شام که نه ایندفعه کسی زنگ نزد گفتم پیتزا باهم خمیر درست کردیم اینا این وسط همش سوالم داره دخترم😄تا ساعت شد ۸ونیم همسر آمد رو دخترو تحویل دادم من ادامه شام یکم فیلم دیگه الان رفت بخوابه پدر براش کتاب بخونه منم برم بخابونمش هووووف خستتتته نباشیددددد
شکر خدا شکر خدا ♥️🌱
مامان الوین مامان الوین ۳ سالگی
سلام
مامانا دیشب مادرشوهرم خونمون بود من و شوهرم دعوامون شد تقصیر شوهرمم بود. از دیشب خیلی گریه کردم . امروزم صبح ۶ پسرم با گریه بیدار شد. دل‌درد داشت بعد من بغلش@کرده بودم مادرشوهرم با صدای کلفت حرف می‌زد این خواب از سرش پرید و مادرشوهرم باهاش بازی کرد. بعد با صدای خیلی بلند جوری که من تو اتاق داشتم با استادم تلفنی حرف میزدم صداشو نمیشنیدم. بعد من پسرمو دعوا کردم که نمیخوابی از فردا دوباره خوابت بهم میریزه من باید تا صبح بیدار بمونم. به مادرشوهرم گفتم وقتی خواب و بیداره نباید باهاش بازی کنین که خوابش بپره. اونم میگفت میخواستم ساکت شه. من که پسرمو دعوا کردم پسرم ترسید رفت بغل مادرشوهرم اونم از خداخواسته میگف بیا بغلم خودم فلان. خیلی حرص خوردم‌ . دوس دارم بره خونش. بچم خوابید نذاشت بیارم رو تختش میگف همینجا بذار بخوابه . یه ساعت بعد پسرم بیدار شد اومد دنبالم دید هستم گفت شیر دادم بهش بعد گفت میرم پیش مادربزرگم. منم چیزی نگفتم بردمش گذاشتمش پیشش بخوابه. منم شب ۲ ساعت خوابیدم. از طرفی شوهرم از اینورما از دست مادرش حرص خوردم‌ . خیلی خونمون میاد میمونه اصلا حوصلشو ندارم‌ پسرم که دل‌درد داشت اون با بازی کردن ساکت کرد خوابش پرید بعد به من میگه کیف کردی چجوری ساکت کردم‌ عادت داره فقط از همه چی خودش@تعریف کنه تحملشو ندارم‌ . دوس دارم بره خونش. کم مونده از ریدن...هم تعریف کنه‌ . از دختراش از اینکه فلانی خودکشی کرد برا دخترم .... تا کم مونده موی اونجارو از اینکه عرقش بو نمیده... تعریف میکنه. واقعا تحملشو ندارم. .... به نظرتون تقصیر منه ؟
#پوشک فرزند نوزاد پوشک