۲ پاسخ

برا منم متاسفانه یه سری پرده مونده بود همینجور دست دکتر داخل بود تا اون پرده ها در بیاره مردم و زنده شدم

چقدر عذاب کشیدی باز شکر خدا که هردوتون صحیح و سالم هستید

سوال های مرتبط

مامان ماهلین❤️🫀 مامان ماهلین❤️🫀 ۴ ماهگی
پارت سوم
هی داد میزدم و گریه میکردم ،
گرسنه ام شده بود میگفتم توروخدا بزارید یه چیزی بخورم میگفتن نه احتمال داره سزارین کنی
منم گفتم باشه ولی هی ماما میومد معاینه می‌کرد
یه دانشجویی ناخن کاشت کرده بود من و معاینه کرد خیلی درد داشت تا ساعت سه من شده بود هشت فینگر ولی دردام خیلی شدید بود ساعت سه و بیست دقیقه بود که ضربان قلب دخترم افت کرد آمدن باز هم من و ببرن سزارین دوباره من و نبردن منم هی گریه میکردم متخصص گفته زنگ بزنید همراه بیاد داخل منم
مامانم که شهرستان بود نرسیده بود که بیاد داخل زن عموم با زندایی همراه بودن خانم گفت به همراهات بگم بیان داخل منم گفتم تورو خدا بگو همسرم بیاد همسرم آمد داخل برام پمپ درد آورد خیلی خوب بود پمپ درد همسرم گفت بی حسی نمیشه بهش زد دکتر گفت نمیتونم چون بچه اش گیر کرده احتمال داره ببریمش سزارین همسرم گفت این همه درد کشیده تازه میخواد ببریدش سزارین منم هی گریه میکردم همسرم هی قربون صدقه من می رفت میگفت یه ساعت دیگه دخترمون بغل میگیریم ولی من باز هم کار خودم میکردم من و همسرم تنها توی اتاق زایمان بودیم بدو کردم تو دستشویی اب داغ و گرفتم رو شکمم همسرم آمد گفت چیکار میکنی گفتم تورو خدا بزاد یه ذره اب داغ بیاد رو شکمم خیلی دردام کم میشه دردم یه خورده کم شد رفتم رو تخت یهو دردم خیلی شدید شد جیغ کشیدم دکتر آمد مو های بچه تون معلوم زور بزن من اصلا نمیتونستم زور بزنم فقط داد میزدم و گریه میکردم همسرم که پمپ درد گرفته جلوی دهنم میگفت نفس عمیق بکش ولی من نمیتونستم گفتم دستشویی دارم همسرم و بیرون کرون میگفتن دستشویی بکن عیبی نداره ولی من میگفتم باید برم دستشویی دیگه دردم غیر قابل تحمل بود میگفت میتونی همکاری کنی که بچه ات سالم به دنیا بیاد
مامان قندم🩷 مامان قندم🩷 ۱۱ ماهگی
مامان تربچه مامان تربچه ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت پنجم

ساعت ۵ عصر بود و بی حسی از بین رفت و من زایمان نکردم و میگفتن موهای بچه پیداست و زمین و زمان دور سرم میچرخید
به معنای واقعی کلمه شکستن همزمان هشت استخوان رو تجربه کردم
جیغ داد گریه درد زور فشار ناامیدی
چیزایی بود که داشت به طور مکرر اتفاق میوفتاد تا وقتی که ساعت پنج و نیم شد و مثل اینکه ساعت ۶ وقت تغییر شیفت بود و دکترا باید شیفتو تحویل میدادن و این شد که بالاخره دکتر اومد بالا سرم و گفت اینکه فوله چرا نمیزاد .. من میدونستم که اگه اون روز زودتر یکمی کمکم میکردن حتما زایمان میکردم ولی یه بار ک گفتم توروخدا یکم فشار بدید یه پرستاری گفت مگه وظیفه ماست بچه رو بزاییم خودت زور بزن .
خلاصه دکتر به همکارش گفت فشار بده و خودش از پایین برش زد و از تایمی که این خانمای بزرگوار وارد اتاق شدن و شروع کردن به دنیا اوردن بچه تا وقتی دخترم به دنیا بیاد کلا ۱۰ دیقه هم نشد
یه نفر به بالای شکمم فشار وارد کرد و از پایین برش زدن و بچه مثل ماهی سُر خورد به سمت بیرون و من همش تو ذهنم میگفتم اینا ک میدیدن من نمیتونم زور بزنم چرا زودتر نیومدن کمکم چرا من انقدر درد کشیدم چرا داشتم میمردم !
بچه ساعت ۱۷:۴۵ به دنیا و اومد و فشار وارد کردن جفتم خارج شد و بخیه زدن و تا چند دقیقه دیگه هیچکس تو اتاق نبود و همه رفتن که برن خونشون و من موندم و اتاق خالی و بازم همون دانشجو و دخترم فروزان
باز به اینجا ختم نشد و قضایا ادامه دارد ....
مامان قند عسل مامان قند عسل ۷ ماهگی
سلام مامانا وقتتون بخیر میگم من دخترم تا یک ماهگی شب تا صبح بیدار بود روزا می‌خوابید بد کم کم خوابش میزون شد مثلا ده می‌خوابید تا ده صبح بد الان یک شب تا یک یا دوازده ظهر می‌خوابه فقط دو شبه بی قراری می‌کنه سه شد می‌خوابه تا دوازده ظهر
بد مادر شوهر ۲۴ ساعت گیر میده که این چرا اینقدر روزا می‌خوابه نزار بخوابه در روز نیم ساعت بزار صبح بخوابه نیم ساعت غروب بیدارش کن فلان ازین حرفا میگه مغزش کوچیک میشه
منم برگشتم گفتم خوابش ک سنگین نمیشه شبا دست من نیست من از خدا مه بچه ب موقع بخوابه
میگه نه روزا اصلا نزار بخوابه گفتم بچه دیونه میشه که نخوابع روزا میگه نیم ساعت خوابید سریع بلندش کن
دختر من وقتی بیدار میشه دو ساعت سه ساعت دیگه اخرشه بیدار موندش دیگه خسته میشه همش نق میزنع گریه می‌کنه هیچ جوره آروم نمیشه وقتی هم می‌خوابه یک ساعت چهل دقیقه می‌خوابه
من اصلا میگم من چیکار کنم ب حرف مادر شوهرم چی بگم خسته شدم از بس میگه تو اینو همش میخوابونی
خب منم آدمیزادم بخدا اینقدر خسته میشم ک تا غذا خوردن ندارم
دست تنها هستم هیچ کس کمکم نکرده تا ب امروز
دخترمم بغل مادر شوهرم اصلا نمیره گریه می‌کنه می‌ره بغلش
مامان ماهلین❤️🫀 مامان ماهلین❤️🫀 ۴ ماهگی
پارت یک زایمان طبیعی
ساعت های چهار بعدازظهر بود۳۸هفته۲روز بودم زیر شکم درد میکرد مثل درد پریودی بود خونه هم به هم ریخته بود میخواستم برم بیمارستان گفتم اول خونه رو تمیز کنم بعد برم من خونه رو تمیز کردم شد ساعت هشت شب منم زنگ زدم شوهرم گفتم من میرم بیمارستان درد دارم اگه لازم بود به توام زنگ میزنم بیا مامان اینام که شهرستان بودن من رفتم بیمارستان ان اس اتی دادم درد داشتم اینم بگم که رحم دو شاخ بیمارستان های دولتی زیاد قبول نمیکردن بخاطر رحم دوشاخ من تا ساعت یازده شب بیمارستان بستری بودم گفتن که زنگ بزن همسرت بیاد درد داری امشب زایمان میکنی معاینه کرد دوفینگر بودم همسرم آمد ساعت ۱۲دوباره معاینه کردن شده بودم سه فینگر دکتر آمد نگاه پرونده ام کرد که رحمم دوشاخ من و قبول نکردن گفتن باید بری یه بیمارستان دیگه چون ما اینجا امکانات زیاد نداریم امضا از شوهرم و خودم گرفتن که دیگه نریم آن بیمارستان ماهم برگه ارجاع بهمون داد که بریم بیمارستانی که تجهیزات داشته باشه شد ساعت ۱شب ما امدیم خونه شام خوردیم و وسایل دخترم و برداشتیم و رفتیم بیمارستان مهدیه رفتیم آنجا بستریم کردن ساعت حدودای سه ونیم بود که دخترم ضربانش ۱۶۰بود شد ۷۰داشت ضربانش کرد
مامان نانا مامان نانا ۶ ماهگی
خب من روز چهارشنبه اول رفتم دکتر ویزیت شدم و مشاوره گرفتم گفتم میخام هرچه زودتر عمل کنم اونم گفت همین الان برو بیمارستان تشکیل پرونده بده تا شنبه عملت کنم دستگاه ای یو دی هم همزمان گفتم داخل اتاق عمل برام بزاره دستگاه داخل مطب بهم داد گفت موقع عمل بیار اتاق عمل. ۸ تومن داخل مطب کارت کشید و ۱۸ تومن هم بیمارستان گرفت
تشکیل پرونده دادم ازم رضایت نامه گرفت گفت برو شنبه ساعت یک ظهر بیا
امروز ساعت دوازده رفتم دارو ها مو خریدم و رفتم لباس پوشیدم و بهم سرم زدن و رفتم داخل اتاق عمل اسپاینال شدم اصلا درد نداشت در حد یه سرم زدن
بی حس که شدم اول برام دستگاه گذاشت بعدم شروع کرد هیچی حس نمیکردم خوب بود تصلا اذیت نشدم
کل عمل یک ساعت طول کشید اخر کار عکس گرفت نشونم داد خیلی خوب شده بود
دیگه اوردم بیرون هنوز پاهام بی حس بود گفت ریع ساعت تا نیم ساعت دیگه شیاف بزار منم نیم ساعت بعد دوتا شیاف گذاشتم اصلا. درد نداشتم عالی بود من خودمو برای یک درد و سوزش شدید اماده کرده بودم اما اصلا حتی یکمم نسوخت چون بی حس بودم وقتی هم حس پاهام برگشت شباف اقر کرده بود
ساعت سه هم مرخص کردن گفتن برو خونه تا الانم که اومدم فعلا درد ندارم رفتم ادرار هم کردم یکم درحد خیلی کم سوزش داشتم
مامان نفس مامان نفس ۳ ماهگی