از وقتی آراد ب دنیا اومده
هروقت خودم یا آراد مریض شده ب هیچکس نگفتم ک بیاد کمکم ن ب مامانم ن ب هیچکس دیگه امشب فهمیدم ک چقد کار درستی میکردم ب کسی نمیگفتم و خودم از پسش برمیومدم
صبح زنگ زدم مامانم اومد همچی خیلی خوب بود بنده خدا بهم کمک کرد از ی سری کارای آراد راحت شده بودم
ولی دم رفتنش آراد بالا اورد چون رفلاکس داره دوتا سرفه ک میکنه بالا میاره برداشت بهم گفت بچه رو چیکار کردی چون خودمم مریضم اصلا حوصله ندارم خیلی ناراحت شدم
من خیلی مامانمو دوس دارم یعنی ی طوری بهش وابستم روزی صدبار بهش زنگ میزنم
ولی بعضی وقتا با حرفاش خیلی ناراحت میشم
جز مامانم کسی رو ندارم بهش بگم بیا تا یکم استراحت کنم
ولی با حرفاش پشیمونم میکنه ک بهش میگم بیا
این بار اولم بود ک خودم و آراد مریض بودیم و ازش خواستم ک بیاد
قبلا میگفت بیام میگفتم نه خوبیم خودم از پسش برمیام
دلم میخاد بشینم ی دل سیر گریه کنم😭🥲💔

















شیرخشک
فرزندپروری
غذایی کمکی
آپتامیل
بارداری
سونوگرافی
انومالی
انتی

۸ پاسخ

من نمیخوام دخالت کنم عزیزم چیزی نگفته که،حق داری مریضی بی حوصله ای ،ولی اونم چیز بدی نگفته بلاخره مامانته

مامان بابای من همچین میگن بچه هارواذیت نکنیدو‌...یابلدنیستی فلان وبهمان یا شوهرخواهرم همچین میگه مواظب بچه هاباشیدااا که اینبارشوهرم گفت یعنی توبیشترازمادلسوزبچه های منی

عب نداره الان نریضی حساسییی

عزیزم ناراحت نباش منم دو هفته پیش پسرم مریض بود رفتم خونه مامانم بنده خداها دلشون میسوزه
گفت ذلیل بشی ایشالا بچه رو به این روز درآوردی ولی من نه ناراحت شدم نه چیزی چی میشه مگه مادره هااا

دقیقا مثل منی منم دوست ندارم کسی بهم چیزی بگه وقتی تو بچه داری هیچ کمکی بهم نمیکنن
حالا بعضی ها تقی ب توقی میخوره میرن خونه مامانشون چه شبایی گذروندم 😭

مامان منم میگه منم بهم بر میخوره گارد میگیرم ولی خو سنشون بالاس و انتظاری نباید ازشون داشت

منم همینم🥹

عزیز بچه بادامه نوه مغز بادام خیلی خیلی عزیزه توقعی نداشته باش

سوال های مرتبط

مامان ♥️آوای منی🧿 مامان ♥️آوای منی🧿 ۱ سالگی
بچه ها بیاید چالش و درد دل 😔
من حدود یک ماه پیش خاب دیدم باردارم و بچه م دختره تو خاب کلی خوشحال شدم میگفتم خدا رو شکر ک بچه دختره مگ اوا چیز بدیه یکی میشه لنگه اوا و اینا خدا شاهده مو ب مو این خاب بود خب بعدش فرداش زن داداشم ادم فضول و حسودیه دوس داره کسی چیزی نداشته باشه فقط اون داشته باشه زنگ زد کفر ناسزا ک این داداش مادر ج ن ده ت توم ریخته منم گفتم خب ریخته ک ریخته آقا اول کفر ناسزا ک میندازم منم گفتم بنداز من چیکار دارم بعد من بهش گفتم خاب دیدم باردارم بچه م دختره من ک نیستم ولی اگ تو باشی دختره خب بعد گفت خدانکنه دختر باشه نفوذ بد میزنی سق سیاه و اینا من چیزی نگفتم فقط خابم گفتم بهش بعد ی هفته بعدش من زنگ زدم گفت بخدا باید ۵ ۶ تا بچه بیارم منم گفتم مگ دامداریه یا از لج یکی میاری دیگ ن گذاشت ن برداشت گفت بچه هام ن ننه بزرگ خوبی دارن نه بابا بزرگ ن عمه ن عمو دیگ نگفتم ب تو نیستم ولا هر کی ک براش بد بوده ن من بد بودم ن مامانم منم دسگ الان یک ماه ن زنگ زدم ن اون بخاطر حرفم ک گفتم دختر نباشه بچه ت زنگ زده و جالب اینجاس اجاقشم کور نیست وقتی پسرش اومد هیچ خدایی نداشتن همین ک دخترش اومد از زمین و اسمون براشون میباره ک از وجود دختر ناراضیه واقعا ادم چقد باید نفهم ک از نعمت و رحمت خدا بدش بیاد و دختر پسر کنه من موندم پسر چی داره ک دختر نداره دختر داشتن لیاقت میخاد ک خدا نصیب هر کسی نمیکنه و من خودم ب شخصه روز ی هزار بار از خدا ممنونم برا وجود دوتا دخترام و اگ بازم باردار شم دختر باشه هیچ باکی ندارم 😍
پوشک بچه شیشه شیر خشک مولفیکس مای بیبی
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۲ سالگی
امشب افکار استرسی اومده تو سرم ولم نمیکنه
آینده من و دخترم چی میشه
با خودم میگم یعنی از پسش برمیام میتونم بار یه زندگی ۲نفره رو ب دوش بکشم،چقد دیگه باید قوی باشم،خسته ام از قوی بودن،اخه من یه دختره لوس و دل نازک بودم کسی بهم میگف بالاچشت ابروعه زار زار گریه میکردم الان با وجود یه بچه دارم طلاق میگیرم و مسولیت یه انسان ب دوشمه،الان دیگه برای خودم هیچی نمیخام،فقط میخام تلاش کنم برای دخترم،سخته خیلی سخته،امشب از اون شب هاس ک فکر و خیال امونم رو بریده،من کی اینقد قوی شدم ک خودم نمیدونستم،من تا دیروز شوهرم بهم تو میگف ۳روز باهاش قهر میکردمو با کلی منت و نازکشی دلمو ب دست می آورد من ک همیشه میگفتم این مرد تنها تکیه و پناه منه و هیچ کس قدر این دوسم نداره پس چرا کسی ک پشتم بهش بود بهم پشت کرد اونم اینطور وحشیانه،ب خودم قول دادم قوی باشم بخاطر دخترم میدونم ک اگه دخترم نبود الان از خود صب تا شب زیر پتو دراز میکشیدم گریه میکردم ولی بخاطر دخترم سعی میکنم قوی باشم اما تا کی،چقد سخته واقعا،من هرگز هرگز هرگز همچین توقعی ازش نداشتم،سخته ک بقیه میدونستن و ب ریشم میخندیدن ک این دختر از همجا بی خبر چقد ساده اس،خدای من بهم قوت و صبر بده بتونم ادامه بدم...
.

#فرزند
#فرزند پروری
#پوشاک
بماند ب یادگار از یه شب پر از فکر و خیال و استرس
۱۴۰۴/۱۰/۲۹