رفتم پیش شوهرم گفتم ک دکتر نامه بستری داده گفت خودت میدونی چ تصمیمی بگیری
گفتم بریم اون بیمارستان ک می‌خوام زایمان کنم ببینیم اونجا چی میگه .گفت باشه
خلاصه رفتیم بیمارستان و معاینه کرد گفت ۶سانتی
گفتم ینی چی
من حتی درد هم ندارم
گفت بیا باید بریم زایشگاه بستری بشه
خلاصه شوهرم کارای بستری رو انجام داد و ساعت ۱ونیم ظهر بستری شدم
تا ساعت ۲ونیم سرم و آمپول فشار و از این جور چیزا وصل کردن اما دردام شروع نمیشد
دکتر گفت بزار کیسه آبتو پاره کنم
گفتم باشه
کیسه آبو ک پاره کرد یهو دردام شروع شد
داشتم میمردم از درد .غیر قابل تحمل بود
گفت اپیدورال میخوای ؟چون خیلی درد داشتم قبول کرد
تا دکتر بیهوشی اومد و یه سرم دیگه بهم وصل کرد ک اپیدورال بزنه یهو ماما گفت فول شدی و بچه داره میاد و زور بده
دکتر بیهوشی هم با غر زدن از اتاق رفت بیرون
من اصلا فکر نمی‌کردم ک واقعا فول شدم فکر میکردم فقط الکی دارم درد میکشم ک دکتر گفت زور بده تا ۵بار انقباض که زور بدی بچه اومده
شروع کردم ب زور دادن ک دیدم بچه رو بهم نشون دادن

۱۱ پاسخ

ایشالله که هممون مثل شما زایمان راحتی داشته باشیم🥲
من فردا میخوام برم ببینم بستریم میکنن یا نه🥲

خدای من نصیب ماهم بکن مبارکه

واسه منم دعا کن زایمان راحتی داشته باشم

ای جاااانم چه زایمان خوبی
مباااارک باشه 😍😍😍

سلام گلم خدا را شکر که زایمان کردی راحت شدی ولی من تا شنبه وقت دارم
می‌دونی چطوره من تا چند روز پیش درد داشتم حتی نمی‌تونستم راه برم اما الان ۴ ۵ روزه که من دردی ندارم این خیلی نگرانم می‌کنه
تمام سونوگرافی‌هایی که گرفتم نگاه کردم می‌بینم هر کدومشون یه تاریخی داره
ولی سونوگرافی انتی و یکی دیگه یه تاریخ زدن که الان تو همین تاریخ هستم که شنبه باید زایمان کنم برام زده ۱۸ ابان
حالا نظر شما چیه
سونوگرافی انتی درسته؟؟

ماشاالله
خدا قوت مامانی
مبارک باشه
دردهات توی نوشته به چشم بقیه نمیاد البته 😅 خوش زا ترین آدم ها هم موقع زایمان واقعا درد میکشن
موقع شیردهی برای ما دعاکن
دعا کن بچم سرش بره پایین بتونم طبیعی زایمان کنم

قدمش مبارک عزیزم واسه ماهم دعا کن زایمان راحتی داشته باشیم چیکار کردی ۶ سانت بودی ؟
من خیلی میترسم دردام طولانی بشه

چقدر درد غیرقابل تحمل طول کشید

بارداری اولته؟

وای چ زایمان راحتی توروخدامنم دعاکن🥹🥹🥹

ببخشید ی سوال
اینکه بی هوا رفتی و خبر نداشتی ک شش سانتی
از لحاظ حموم و شیو و تمیزی اماده بودی
همیشه یکی از. درگیری های ذهنیم بوده...

سوال های مرتبط

مامان فسقلی مامان فسقلی ۱ سالگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان ماهان مامان ماهان ۱ سالگی
بعد رفتم زایشگاه تا تاریخ سونو رو نگا کردن دیدن ۳۵ هفته ۴روزم گفتند برگرد برو گفتم درد دارم دهانه رحمم بازه گفتند تا دوهفته دیگه میتونی نگه داری خلاصه خیلی اذیتم کردن تا بستری کردنم دکترم زنگ زد بهشون دعوا کرد گفت مریضم زایمان میکنه
بعد منو بردن او اتاق گفتند که باید باشی با دردای خودت پیش بری ساعت ۱۲ بود اومدن آمپول ریه زدن بعد خلاصه منم کم وبیش درد داشتم همینجوری ادامه داشت تا ساعت پنج ونیم دکترم اومد گفتم که من امروز زایمان میکنم یا نه گفت بعداز مطب میام کیسه آبتو پاره میکنم تا زایمان کنی
خلاصه دکترم ساعت ۱۰شب اومد کیسه آبم پاره کرد همچنان کم درد داشتم از ۱۱دردام وحشتناک شروع شد دکتر اومد معاینه کرد گفت ۵سانتی
البته هیچ آمپول فشاری بهم نزدن اینا دردای خودم بود
دکتر معاینه کرد رفت ساعت ۱۲ اومد واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم دردارو دکترم با فوت کردن که بهم یاد داد عالی بود به محض اینکه دردام شروع می‌شد با فوت کنترل می‌کردم تا یه ربع به یک احساس مدفوع داشتم دکترم گفت سر بچه دیده میشه تا کاراشونو کردن بایه زور عالی
ساعت ۱شب به دنیا اومد پسرم
بعد دیگه دکتر شروع کرد به بخیه زدن ترمیم هم کردم
۳۵ هفته ۵روزم بود پسرمم با وزن ۲۸۰۰
مامان معجزه الهی😍 مامان معجزه الهی😍 ۶ ماهگی
خب تجربه زایمان طبیعی من
من یکشنبه 30 فروردین 38 هفتم کامل بود اصلا دردی مشکلی چیزی نداشتم ب خاطر یسری مشکلات میخاستم زودتر زایمان کنم ب دکترم گفتم اولش قبول نمیکرد میگفت باید 40 هفته بشی منم یکم باهاش صحبت کردم دیگ قبول کرد که با امپول فشار زایمان کنم دکترم گفت یکشنبه ساعت 7 برو بیمارستان الکی بگو درد دارم و بگو مشکوک ب ابریزشم وگرنه بستری نمیکنن من رفتم اینارو گفتم گفتن ک باید یبار مامای بخش معاینه کنه تا بشری بشی دکترمم ک گفت عیبی نداره بزار معاینه کنه دیگ معاینه کرد ی سانت بودم دیگ گفتن چون ابریزش داشتی بستری میشی بستری شدم
رفتیم با دکترم داخل اتاق ورزشامو شروع کردم و دکترم امپول فشار زد داخل سرم و گفت اگ دکترشون اومد نگو امپول فشار زدم بگو دردای خودمه منم یربع گذشت دیدم اصلا درد ندارم بعد یربع کم کم دردام شروع شد 5 دقیقه یبار بود ک دکترم میگفت باید یدیقه یبار بشه دیگ خلاصه ک از یکسان یهو شدم 4 سانت وقتی 4 سانت شدم کیسه ابمو دکتر پاره کرد وقتی کیسه ابو گاره کرد سرمو هم باز کردم بعد نیم ساعت دردام خیلی خیلی شدید شد ک جیق میکشیدمو گریه میکردم اینقد بی قراری کردم ک دکترم معاینه کرد گفت فول شدی و سریع بقیه پرستاران اومدن و دکترم لباساشو عوض کرد خیلی خیلی خیلیییی شدید درد داشت 🥴🥴دکترم میگفت زور بزن من اصلا نمیتونستم خیلی بی‌حال شده بودم دیگ با کمک اکسیژنو این چیزا دیگ تونستم یکم دزدامو کنترل کنم و زور بزنم گفت سر بچه مشخص شده بعدش یهو جیق کشید گفت بند ناف دو دور دورگردن بچس داره خفه میشه سریع قیچی کرد واژن منو🥺و فسقلمو بدنیا آورد وقتی بچم بدنیا اومد همه دردام یهویی ناپدید شد و بچه من وقتی بدنیا اومد تا 10 دیقه اصلا گریه نکرد بعدش گریه کرد وزنشم 3 کیلو بود قدشم 52 😁بای بای
مامان دلوین مامان دلوین ۱۵ ماهگی
پارت ۴
کم کم دردام شروع شد و زود تموم میشه با تکنیک تنفس تحمل کردم ماما رفت و ی قوطی ادرار اورد گفت اینم باید انجام بدی سرم قطع کرد گفت با سرم برو بیا تا دوباره nst بهت وصل کنم رفتم انحام دادم اومدم دراز کشیدم دوباره دستگاهه وصل کرد هی دردام زیاد شد ولی با تنفس تحمل کرد ی نیم ساعت یکساعتی بود ک ماما رفت کسی پیشم نبود شوهرم پیامم دادگفت چطوری گفتم نمیتونم تحمل کنم برو رضایت بده ک سزارینم کنن گفت ن چند سالی هست ک ممنوع شده نمیزارن قربون صدقم میرفت من فقط اشکم میومد مامانم زنگ زد گفت چجوری گفتم خوبم نفهمید ک سرم فشار بهم وصله شوهرم زنگ زد گفت مگه سرم فشار بهت وصل نی گفتم چرا گفت مامان نفهمیده گفت ن درد دارم دعام کن ساعت ۳ نیم بود ی مانا دیگه اومد بالا سرم nstخورده بود بهم دوباره ژل زد درستش کرد گفت تکون نخور تا درست کار کنه گفت بزار معاینه کنم ببینم چجوری معاینه گرد گفت ۲ سانتی گفتم یا خدا انقد درد کشیدم تازه دوسانتم گفت تکون نخور تا برم نمازم بخونم بیام گفتم باش تا اومد من سوره انشقاق و ۷ بار دعای ناد علی خوندم و حضرت فاطمه قسم میدادم و موقع دردارم امام صدا میزدم نمازش خوند اومد گفت دستشویی نداری نگفتم اره گفت خو برو بیا رفتم اومدم دردام زیاد میشد ولی وقتی میدید دارم تا تنفس تحمل میکنم تشویقم میکرد گفت عالیع کلاس رفتی گفتم ن گفت دردات ک شروع شد همینجوری ادامه بده دکتره اومد واسه معاینه گفت اصلا رحمت پیدا نمیکنم جلل خالق و گفت حال ندارم پیداش کنم ماما اومد گفت بزار یچیزی بهت بدم بخوری یکم ابمیوه خرما بهم داد ک خودم گفتم دیگه نمیخورم
هیی nst نگا میکرد میگفت تکون نخور درست ثبت نمیکنه نگوو ک ضربان قلب بچه بالا بود یعنی تا موقعی ک زایدم این ب من وصل بود
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان نینی کوچولو🩵 مامان نینی کوچولو🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی رو میخوام بزارم براتون 😁
من عصر روز چهارشنبه ۲۹مهر یکم درد داشتم با یکم آبریزش رفتم زایشگاه معاینه شدم گفتن دهانه رحمت دو سانت بازه برو بیرون پیاده روی کن پد بزار اگه خیس شد دوباره بیا رفتم پیاده روی کردم بعد از حدود دو ساعت دوباره ک رفتم زایشگاه پد رو دیدن خیس بود گفت باید بستری بشی بستریمو کردن بعد ساعت ۶عصر بود ک شیفت عوض شد و یه مامای دیگه اومد منو برد تو یه اتاق دیگه گفت باید باهام همکاری کنی چون توی طول بارداریت ورزش نکردی این ورزش برا زایمانت خوبه و دهانه رحم زودتر باز میشه خلاصه که کم کم دردام بیشتر میشد و گفت ک ساعت ۹بهت آمپول فشار میزنیم و ساعت ۹و نیم آمپول فشار بهم وصل شد و ساعتای تقریبا ۱۱دردام خیلی شدید شد و کیسه آبمم پاره نشده بود دکتر زنان اومد و دید ک هنوز سه سانت بیشتر رحمم باز نبود بعد کیسه آبمو پاره کرد دیگه خلاصه ک تا ساعت دوازده شب دردای بیشتری اومد سراغم و ماما بالا سرم بود تنهام نذاشت تا ساعت ۲و نیم ک دیگه از بس درد داشتم زیاد فقط بالا میاوردم ماما معاینه کرد و گفت وقتته هر موقع گفتم زور بزن باهاش همکاری کردم و بعد از تقریبا بیست دیقه بچه ام به دنیا اومد ان شاالله قسمت همه تون 😁❤️
مامان اوین مامان اوین ۱۵ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی
رفتم روی تخت که بخوابم سرم سنگین بود فکر میکردم طولانیه اما به 10دقیقه نکشید ک مثل روال قبل شدم و بلندشدم شروع ب ورزش کردن. کردم و ماما هر نیم ساعت ی بار میومد معاینه میکرد چ من هیچی حس نمی‌کردم ک داره منو معاینه می‌کنه و اصلا درد نداشتم بجز معاینه دوم ک قبل بیحسی اپیدورال بود واااای نگم نگم از دردش ک چقدر وحشت ناک بود اون لحظه کلا از زایمان طبیعی ناامید شدم و فکر میکردم قرار همین دردا ادامه دار باشه اما خداروشکر با اپیدورال همه دردا تموم شد و من شدم 7ی۸سانت که کم کم انقباض هارو حس میکردم و دارو اپیدورال داشت تموم میشد که دکتر بیهوشی اومد و از پرسید هروقت درد داشتی بگو ک من اپیدورال تو برات شارژ کنم و منم چون دردارو داشتم حس میکردم گفتم درباره برام. بزنن و دوباره ورزش هارو شروع کردم گربه ای اسکات اردکی انجام میدادم و استرسم نسبت ب چند ساعت اول خیییلی کم شد و ساعت شد 2نیم 3ظهر ک ماما معاینه کرد و گفت ک هروقت احساس فشار کردم زور بزنم تا فول شم منم انجام دادم و فول شدم