مامان مو فرفری مامان مو فرفری ۳ سالگی
🚫لطفا در کمال ادب کامنت بذارین
🚫لطفا سعی کنیم قضاوت و مجازاتی حتی توی کلام و کامنت نداشته باشیم.

5️⃣2️⃣بخش پنجاه و دوم
بیخیالی های حامیم که مثلا شده بود که من پیام ندادم و اونم یه هفته ده روز پیام نده، به اضافه گیر دادن های من و تکرار اینکه توجه میخوام ازت، باعث میشد زیاد بحث کنیم
اما تا میگفت بیا ببینمت میرفتم. یعنی اصلا نمیتونستم مقاومتی کنم یا بگم نه
اون دوستم که در جریان رابطه ما بود، مدام بحث میکرد باهام که چرا اینقدر کوتاه میام؟
و من فقط یه جواب داشتم: دوستش دارم
از هر نظر دوست داشتم راضی و خوشحال نگهش دارم
برای هر قرار لباس های مورد علاقش رو میپوشیدم
سیگاری شده بودم اما نه به صورت حرفه ای و مداوم
اونم من که قلبم مشکل داشت و سیگار برام سم بود
مشروب میخوردم اما فقط با خود حامیم
دروغگوی ماهری شده بودم
از خودم بدم میومد که بخاطر خودم و عشق و لذتم بچمو ول میکنم خونه مامانم، اگرچه اونجارو خیلی دوست داشت
این وسط اما نسبت به کارهای مرتضی حساسیتم کمتر شده بود
میگفتم اگه اون داره خیانت میکنه، منم میکنم
اما حامیم دیگه اون حامیم سابق نبود
شاید بخاطر افسردگی که داشت
و میگفت بعد رفتن من دچارش شده و تحت نظر پزشک بود
منه احمق حتی توی خیالات خودم فکر میکردم که یه روزی میرسه من میشم خانمش و وای که چقدر اون زمان خوشبختم؟ فکرهایی که الان با یادآوریش پیش خودمم، دچار شرم و خجالت میشم...
با قهر و آشتی های زیاد حدود ۱.۵ سال باهم بودیم
حضورش کم بود اما وقتی بود همون کمم برا من زیاد بود و دوستش داشتم.
تا نوروز ۱۴۰۵ و روزای سیاه...

ادامه داره...
مامان سوپرایز مامان سوپرایز هفته پانزدهم بارداری