۶ پاسخ

عزیزم باید از ۱ ساعت و نیم قبل از خواب شروع کنی.
شام و آبش رو خورده باشه. کم کم شروع کنی به خاموش کردن یکی یکی چراغ ها. شروع کنی به آروم خواب آلود صحبت کردن. تلویزیون صداش کم بشه و در نهایت خاموش بشه. صورتش رو نوازش کنی و براش قصه بگی و درباره روزی که گذرونده براش حرف بزنی.
و مهم تر اینکه عصر ها کم بخوابه و فاصله خواب عصر تا شبش مثلا در حد ۶-۷ ساعت باشه

تنها نیستی گلم منم مثل شمام

وای دقیقا مشکل منه شب ها دیوونه میشم گاهی دیگه کم میمونه سکته کنم خودشم دیر می‌خوابه

عزیزم منم مشکل شمارو داشتم تا دوماه پیش
طول روز اصلا نخوابون بچه رو یکم خسته س کن
دختر من دیگه از ۱۰ شب میخوابه

بچه من از پستونك گرفتم خواب ظهر تعطيل

مگه خودش نمیخابه؟

سوال های مرتبط

مامان دلبر کوچک من🩵 مامان دلبر کوچک من🩵 ۳ سالگی
زمانی که مغزم آروم میشه و میگم نمی‌ترسم اینقد حادثه بدتری اتفاق میفته که میگم غلط کردم نترسیدم.
امروز که زدن پسرم خواب بود، فوری بغلش کردم اومدم تو اتاق و پناه گرفتیم ( البته شدم پناه پسرم و دورش بالش چیدم و خودمم بغلش کردم به حالت سجده).
بعد پدرشوهرم صدام زد گفت بیا اومده بود تو راه پله. من از تخت اومدم پایین و پسرم بغلم تو راهرو خوردم زمین از حجم تکون و لرزش خونه یا استرسی که اون لحظه داشتم و صداهای بمبا. با هردو زانو افتادم و پسرمم پاش زمین گرفت. بدو بلند شدم پدرشوهرم پسرمو گرفت رفتیم پایین پسرمو بردم تو اتاقشون کنار رختخوابی کمد دیواری گوشه ترین قسمت داخلی خونه. خیلی بد بود. تا الان یکم خوب بودم الان دوباره ترس بجونم نشسته. از طرف دیگه فکر خواهرا و برادرم و پدر مادرم . شوهرم سرکار بود، تا دسترسی پیدا کردم بهشون مرگ رو دیدم. خدایا کمکون کن، خدایا بیشتر از این پشیمونمون نکن از بچه دار شدن و تشکیل خانواده. خدایا به بزرگیت قسم تموم شه این وضعیت.
پسرم، ترس، فرزند پروری