۱۱ پاسخ

وا این چ حرفیه بچه تو این سن جایی میره دوس داره بمونه پسر منم همینه دلیل بر این نی ک اذیتش میکنیم

ولش کن هیچی نگو چون بچت رو میزاری پیشش لجش رو در نیار

دخترمنم هرکی میادخونمون پشتش گریه می‌کنه که منو ببرین .دخترموبزاری میگه صب تا شب بمونیم خیابون ربطی ندارد حتماتوخونه تنهامبمیمونه چون همیشه خونست براش تکراری شده جای دیگه می‌ره یه مدت براش جدیده همه چییی

بگو حتما شما بهش یاد میدین گریه کنه چه حرفیه بچست دیگه. یا فردا خواستی ببریش بگو انقد گریه کرده که نمیام بدونه بچست طبیعیه. خودتم میبریش درجا ببرش پارک یا یه کاری کن خوش بگذره بهش که با ذوق و شوق بیاد بگو اومدم دنبالت میریم فلان کارو کنیم که دوست داره

چون سر کار میزی پسرتبیشتر لجبازی میکنه. مثل خواهرزاده من. البته منم که خانه دارم بازم دخترم خیلی لجبازی میکنه باهام.
بابت مادرشوهرت هم به نظرم یه کوچولو دهنشو سرویس کن که دخالت نکنه. به اون چه ربطی داره؟ اگر میخواد نگه داره نباید حرف مفت بزنه. اگرم دیدی اجبازی میکنن، بذارش مهد کودک سرای محله. اونجا منصفانه تره قیمتهاش. چه دلیلی داره که انقدر فضولی میکنن؟ حالا اون که نگه میداره و زِر میزنه. مادرشوهر من که نگه نمیداره ولی بازم زِر مفت میزنه. پس تتیجه میگیریم که باید جوابشو بدی.البته اول برو مهد و تحقیقاتتو بکن که جاپاتو محکم کرده باشی،بعدش جرش بده😂😂😂

بچه ها جایی میمونن که هرکار دلششون خواست انجام بدن و وقانون نداشته باشه که خونه مامان بزرگا برا نوه هااصلا قانون نداره بخاطر همین دوس دارن اونحا بمونن منم پسرم خیلی دوس داره بره خونه مامان بزرگاش و من کم و بیش اجازه میدم چون بهترین دوران بچگی خودم شبایی بوده که با دخترخاله و دختر دایی هام تو خونه مادربزرگم داشتم

جواب مادرشوهر رو که نده ولش کن حرف مفت زیاد می زنن
ولی وقتی می رسی یهو نزن زیر بغل ببر
برو پیشش اونجا یه کم بازی کن بگو یه ربع دیگه مثلا می ریم فلان اسباب بازی خونه منتظرتخ
یا مثلا نهار بخوریم عصر می برمت پارک
یه وقت وسط بازی هستن هنوز آماده رفتن نیستن ما می ریم سیستمشون به هم می ریزه
بعدم معمولا بچه من خونه مادرشوهر غذا و دستشویی و همه چیش به هم می ریزه یه ریز پای گوشی تی وی
من رو هم می بسته یه ریز بهانه
گریه نمیام نمیام
هیجان زده و خسته می شن کلا دیگه خودشون نیستن

یه ویدئو اینستاگرامی با همین مضمون دیدم. مادرشوهره به عروسش گفت میبینی؟ پسرت منو بیشتر دوست داره نمیخواد بیاد پیش تو. عروسش گفت: پسر به پدرش میره. باباش هم منو دوست داره نمیاد پیش شما. (محتواش یه همچین چیزی بود)، حالا ببین خودت میتونی ازش یه جواب دربیاری یا نه😁

من که میخوام ببرمش مهد
اتفاقا یه بار مادرشوهر منم گفت دوست نداره بیاد گفتم چون شما بهش گوشی میدید! بهش شکلات میدید و هرچیزی که من ممنوع کردم شما بهش میدید

احتمال خیلی زیاد خونه مادرهمسرتون خیلی بهش خوش میگذره و از اومدن به خونه خودتون امتناع میکنه باید کاری کنین ک خونه خودتون از هرجایی براش بهتر باشه و پسندش باشه

عزیزم اون بچه توجه میخواد و مادرشوهرت بهش توجه کرده واسش ی چیزی بخر بهش بده که خوشحال بشه بچه

سوال های مرتبط

مامان Lea مامان Lea ۳ سالگی
ادامه تاپیک قبل

خلاصه که من حامله شدم و استراحت نسبی
علی گفت خودت کار نکن دو هفته یبار کمکی بیاد ،گفتم من سکته میکنم دو هفته خونه تمیز نشه باید هر هفته بیاد.میدونستم نمیذاره غریبه بیاد خونه و حساسه گفت کمکی مامان خودم بیاد یعنی کمکی مادر شوهرم بیاد.
همون لحظه من خاک تو سرم شد اونم پییییر ولی قبراق و سرحال فک کنین مثلا حتی وقتی علی (همسرم) بدنیا اومده اون خونه مادر شوهرم میمونده از اون وقت میشناسنش.من دیده بودمش او مهمونیا خانوم خیلی زرنگ و فرزی بود.قبول کردم جون راه حل دیگای نبود ممکن نبود بذاره غریبه بیاد.
فک کن مثلا یه پیرزن ۷۰ خورده ای ساله اخه چه کاری میکنه و ادمم دلش نمیاد که کار کنه .مادر شوهرمم مثل کن حساس نیست رو خونه مثلا زهرا خانوم همون کمکیش براش سبزی پاک میکنه فوقش گردگیری و اینا
یه دفعه به ذهنم رسید که کمکی مامانمم خیلی خانوم ناز و قابل اعتمادیه و علی زیاد دیده بودش به سختی و با هزار اما و اگر قبول کرد اون بیاد ولی مامانمم باشه و اینا.
خیلی خوشحال شدم چون اون هم نسبتا جوون تر بود هم میدونست من چقد حساسم و کارشم خوب بود. رضی خانوم ۲ تا بچه داشت ۸ ساله و ۱۰ ساله شوهرشم بخاطر مسایلی زندان بود ولی ادمای خیلییی تمیز و ناموس داری بودن.

ادامشو کمی بعد میگم



پوشک گرفتن دسشویی کردن شیر اغوز شیر خشک زایمان سزارین بیمارستان