مامانا بیاین ....
پدر شوهر من رفته شهرستان مادر شوهرم خونه تنها بود شوهرم دیشب آوردش خونه ما بعد این مادر شوهر من یه عادت بدی که داره بچه رو خیلی بد بوس میکنه یعنی بوس نیست دیگه مک زدنه از وقتی که اومد دست و پاشو کرد تو دهنش طوری که ببخشید آب دهنش معلوم بود بعد سینه و گردنشو خورد و مک زد بعد لب و دهن و بینی رو کرد به دهنش منو شوهرمم رو حساب اینکه ناراحت نشه هیچی بهش نگفتیم چون چندبار گفتیم ناراحت شد و داستان درست کرد برامون و می‌گفت من دوسش دارم که ماچش میکنم گذشت و این اینکارا رو کرد ماهم هی به دل می‌گرفتیم ولی چیزی بهش نگفتیم صبح که بیدار شد رفت دستشویی من تند تند لباس یاسینو عوض کردم و چون مدت زیادی تو پوشک بود پوشک باز کردم شلوار خالی پاش کردم تا اون بخاد بیاد دیدم اومد نشست کنار بچه و دوباره شروع کرد به ماچ کردن و خوردنش و دستشو گذاشت لا پای بچه دید پوشک نیست دیدم خوشحال شد و شلوار بچه رو کشید پایین منم فهمیدم میخاد چکار کنه تندی دویدم دیدم سرشو برده پایین دهنشو باز کرده🫠اونجای بچه رو هم میخاست کنه دهنش وای انقد حرص خوردم دیگه تحمل نکردم ، بچه رو ازش گرفتم گفتم بابا چرا اینجوری میکنی زبون بسته گناه داره روش تاثیر بد میزاره من فقط یکم بازش کردم هوا بخوره به جا اینکه یادش بدی اونجاشو بپوشونه خودت شلوارشو درمیاری و میری سر وقتش منم تند بچه رو پوشک کردم حالا میخاست بره بیرون کار داشت گفت خیلی ناراحتم کردی خدافظ خانوما شما قاضی کار من اشتباه بود؟ میزاشتم هربلایی میخاست سرش میاورد؟

۲۲ پاسخ

یعنی چی به درک ک ناراحت میشه باید زودترمیگفتی ک کارب اینجا نکشه زنیکه بی تربیت

وای تپش قلب گرفتم😐 محبت به بچه باید عین محبت آدم به خواهر یا برادر یا دوستش باشه. مثلا عادی بغلش کنی یا پشو ببوسی دستشو ببوسی و ... ( هرچند بوسیدن کلا میکروب و اینا میاره ولی حالا در نظر نمیگیریم میکروب رو )
کارایی که آدم با همسرش میکنه دیگه اسمش محبت به بچه نیست مثل بوسیدن از لب یا همینکاری که نوشتی
اینا انحراف جنسیه کسی هم که اینکارا رو میکنه منحرفه فرقی نمیکنه کی باشه

مطمئنی مادرشوهرت عقل درست داره؟😐😐😐😐
مطمئنا به خوردن زیادی علاقه دارا

اتفاقا خیلی کار خوبی کردی بذار ناراحت بشه همین مادر بزرگ ها باعث میشن بچه پروو بشه چون اونجا بچه رو بوس میکنن و...
من ازاول به همه خانواده شوهرم گفتم که فقط گردن و پا بچه رو حق دارین بوس کنین اونام دیگه بوس میکنن گاهیم میبینم مادرشوهرم لپشو میبوسه ازش میگیرم میگم شما بفکر بچت نیستی نمی‌ذارم دیگه بوس کنی بچست از گل ظریف‌تر باکسی که شوخی و رودربایسی نداری که

ای خدا چرا مادر بزرگا اینجورین مخصوصا مادر شوهرا😅😂🤦‍♀️منم همین مشکلو دارم با مادر شوهرم ولی نه اونقد شدید🥲 اتفاقا با مادر شوهرمم میشینم جای فرار نداریم منو بچم😂🤦‍♀️

من بودم پارش میکردم

ب درک ک ناراحت میشع بیشعور

نه عزیزم بهترین کارو کردی اصلا ناراحت نباش

چه می‌کشیده اوایل ازدواج شوهرش از دستش😂😂😂

به جهنم که ناراحت شدیعنی به نوزادهم رحم نداره قشنگ معلومه چیکارس اصلابچه روتنهاپیشش نذار اینادرآینده تاثیراتش روبچه رونشون میده یعنی چی همه جابچه میخوره

بچتو ببر حمام سری. مادر شوهر منم این کارو کرد بوردم حمام

مادرشوهر من دیگه اصلا بچه رو نمیبوسه شاید تواین ۵ماه ۳یا۴دفع بوسیده باشه اونم شوهرم میبره بچه رو مجبوری ببوسه

وااااا😒 ناراحت شه به درک
چه حرکتیه آخه
کارتون خیلی درست بوده عزیزم

یا خدا رحم کن مطمئنی سلامت روان داره این چه کاری اخه اه اه

مادر شوهرمن دست پسرمم اجازه نداره ببوسه حتی یبار یه قاطی کردم براش کلا دیگه نمیبوسه پسر منو

نواحی جنسی بچه رو از الان باید تربیتش رو جدی بگیری
تربین جنسی بچه خیلیییییی مهمه اصلا سر بچت با کسی تعارف نکن
ناراحتم میخواد بشه به جهنمممم

والاهرجا بهشون میگیم بدترمیکنن یاقهر من چه مادرخودم چه مادرشوهرم میگم بوس نکنید مادرم که بوس میکنه هرچی بگم ولی مادرشوهرم قهر میکنه اون روز میگم ببین پاش دون دون شده اومدبگیرتش من این حرفو زدم قهر کرد رفت

من بالای شومبول پسرمو یه بوسی میکنم طاقت ندارم😂

بگوا برو دیگم برنگرد محبتتو نخاستیم دیوانه

وایی این چه کاره آخه 😕

آخه نکبت شومبول بچه رو میخواسته چکار 😂😂😂

حق داری

واییی مادرشوهر منم اینکار میکنه با پسرم اما شوهرم دعواش کرد و دیگه تکرار نکرد

سوال های مرتبط

مامان فسقلی دوم مامان فسقلی دوم هفته هفتم بارداری
مامان ملکا👸🏻تودلی🤰 مامان ملکا👸🏻تودلی🤰 ۱۴ ماهگی
من دیروز حالم خیلی بد بود تا آخر شب بی حال بودم سر شب رفتم خونه مادرشوهرم همسرم رفت خرید دخترمم خوب بود ساعت های نزدیک ۹ دیدم دخترم گیج حال نداره فکر کردم خوابش میاد روی پای مادر شوهرم نزدیک من نبود منم بی حال اصلا حال نداشتم بچه رو نگهدارم شوهرم اومد بچه رو بغل کرد باهاش بازی کرد گفت خانم فکر کنم ملکا تب داره منم باور نکردم از بس شوهرم رو همه چی حساسه مادرشوهرش دست زد بهش گفت آره پاشویه اش کنین هیچی اومدیم بالا تب سنج زدم براش بگین چند بود تبش نزدیک ۳۹ بود خیلی تعجب کردم اصلا چرا بچه باید یهویی تب کنه سریع استامینوفن دادم بهش آنقدر بی حال بود نمیتونست شیر بخوره
تا کی پاشویه اش میکرد دستمال گذاشتم براش تا تبش پایین نیومد نخوابیدیم دیروز روز خیلی سختی بود 🤕 اینجا گفتم که خیلی حواستون باشه دختر من بی دلیل تب کرد من آنقدر حال خودم خراب بود که اصلا به ذهنم نرسید 😑🤦🏻‍♀️

به نظرتون از دندون بوده یهویی تب کرد واسه واکسن هاش آنقدر تب نکرده بود 🥲
مامان کوآلا کوچولو🐨 مامان کوآلا کوچولو🐨 ۷ ماهگی
امروز صبح ی اتفاقی افتاد که هنوزم بهش فک میکنم موهای تنم سیخ میشه
دخترم یاد گرفته بود که توی گهوارش هی از اینور به اونور غلت بزنه ، منم از ترسم گهوارش رو جمع کردم و تصمیم گرفتم روی زمین بخوابیم
پنج صبح تو خواب ی دختر جوان خوشگل دیدم که ی چادر سفید سرش بود با اینکه هیچ شباهتی به دخترم نداشت ولی توی خواب میدونستم که دخترمه ، وسایلش رو جمع کرده بود و گفت من دارم میرم
یجورایی هم اصلا شبیه خواب نبود دقیقا من سر جام خواب بودم و اون جلوی صورتم بود واقعی واقعی
با خنده برگشتم به شوهرم گفتم اینو نگا میخواد زودتر از ما بره
با صدای خودم چشمام باز شد ، به خودم اومدم دیدم خواب بوده
کنار دستمو نگا کردم دیدم دخترم سرجاش نیست
چهاردست و پا کل اتاق رو رفته بود و رسیده بود به ی کابل برق که به کولر وصل میشه، گذاشته بود دهنش

وای سکته رو زدم ، چند وقته که چهاردست و پا میره ولی خب هنوز خیلی فرز نیست ، اینکه این مسافت رو رفته ، اون کابل رو پیدا کرده ،تازه پشه بند از این کلبه ای ها روش بود نمیدونم چه جوری از اون رفته بیرون

اصلا اون خوابه چی بود که منو بیدار کرد ، یعنی چی که داره زودتر از ما میره

پوشک
مامان مهدا مامان مهدا ۵ ماهگی
خب من اومدم که تجربمو از سفر مشهد بگم
قبل از اومدن به مشهد شروع کردم به جمع کردن وسایل و تمیز کردن خونه که سیفون آب آشپزخونه خراب شد و کابینتمو آب برداشت و کار ما دو برابر شد .
همون موقع بچه های برادر شوهرم اومدن خونمون که یکیشون مشکوک بود به سرما خوردگی و شروع کردم با مهدا بازی کردن و من یکم استرس گرفتم.
بعدش باز هم شروع کردم کار هامو کنم یکم استرس داشتم کی بیشتر شد زمانی که شبونه بردمش حموم و حس کردم خونه سرد بود و من ترسیدم که سرما بخوره باز هم رد کردم این موارد رو نیم ساعت قبل رفتن شوهرم اومد خونه گفت دامادمون مریض شده و بیمارستان سرم زده ده دقیقه بعدش بچش اومد خونمون که مهدا رو ببینه و من این دفعه اعصابم هم خورد شد علاوه بر استرس هنوز هم وسایلمو کامل جمع نکرده بود هول هولی همه رو جمع کردم مهدا رو بغل کردم که دختر خواهر شوهرم گفت میخواد مهدا رو بغل کنه من گفتم میترسم ناقل باشه و ندادم و اونم خوشش نیومد بعد اعصابم بیشتر خورد شد و عذاب وجدان گرفتم .
خلاصه با این اتفاقات حرکت کردیم کوهی از استرس بودم همه بخاطر اینکه ممکن بود مهدا از اونا گرفته باشه و اینکه شوهرمو می‌گفت ممکنه تو قطار گوش درد بگیره .
حرکت کردیم و قبل اینکه بریم یسری خرید هم برای یک برادر شوهر دیگر انجام دادیم و رفتیم خونه ی یکی دیگه از برادر شوهرام و بعد حرکت کردیم .
رسیدیم ایستگاه که شوهرم متوجه شد گوشیو خونشون جا گذاشته دیگه به برادر شوهرم گفت و لحظه به آخرین رسوند به دست شوهرم .