۱۴ پاسخ

واقعا چجوری وقت میکنن به خودشون برسن .. منم گاهی خیلی غصم میشه واسه خودم یا اطرافیان همش میگن چرا لاغرشدی چرا به خودت نمی‌رسی واقعا درک ندارن به آدم حس بد میدن..

ما که ن پولشو ومیدن ن کسی داریم پیشش بزاریم حتی برا آرایشگاه معمولی

نه آرایشگاه میرم حموم و دستشویی هم اینقدر گریه میکنه که نگو

نسبت به خواب مقاومت داره شیر خشک نمیخوره شیر منم آب اینقدر گریه میکنه تازه گیهای جیغ میزنه اینا برای زمانهایی هست که سالمه مریض که میشه رو نگم برات

سخت نگیر بزرگ میشن البته منم خیلی سخت میگیرم دو سال دیگه راحت میشیم منم بیزارم از بچه کوچیک

دچارفرسودگی شدی .باید برای خودت کاری کنی .درکت میکنم واقعاسخته.مادرخوبی هستی مشخصه.منم همین حس رو داشتم ک چطوربقیه بخودشون میرسن .تااینکه تصمیم گرفتم دخترموازشیرسینه بگیرم توی یکسالگی.رفتم پیش مادرم شهردیگه. ازشیرگرفتمش.رفتم ژل لب زدم.بوتاکس کردم. موهامو هایلایت کردم.لباس جدیدخریدم.خلاصه بخودم اومدم😓خعلی ازخودم دورشده بودم.

اوووووووووف...من ک کسی نیس حتی ی‌دیقه بچمو‌نگه داره ی دسشویی برم
بمیرم برا ماهایی ک دوریم از مامانامون

واقعا سخته من یکی دارم دومی تو راهه باورت میشه حتی یه نماز نمیتونم بخونم چه برسه برن آرایشگاه بقول شما تا یکم وقت میارم سریع میرم می‌خوابم یا کارامو میکنم بدون تنها نیستی

این سومی اینقدر اذیت میکنه هرروز گریه میکنم

وضعیت من که بدتره ۳ تادارم

ما که یه دونه داریم به هیچ کاری نمیرسیم یه حموم نمیتونم برم یه مهمونی دعوت بشم نمیشه برم آدم خیلی خسته میشه، خدا قوت شما که دوتا داری زحمت بیشتر

باز تو بچه دومته من سر اولی همینم😫🤪

وای منم الان یک هفته حموم نرفتم دوتابچه دارم یه پسر۵ساله یه دخمل۵ماهه نمیشه هم پیش پسرم بزارم برم حموم چون یه بلایی یه وقت سرش میاره از حسودی یکسره هم میزنه بچه رو

منکه یدونه بچه دارم وضعیتم همینه بعضی وقتامیشینم گریه میکنم مثل امروز

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۱ سالگی
مامان همتا 🐣 مامان همتا 🐣 ۱۳ ماهگی
من کو....ه بخورم یه بار دیگه به بچه فکر کنم
من غلط بکنم اسم بچه دیگه بیارم ، نه پنج سال ، نه ده سال دیگه هیچ موقع نمیارم .
تا الان با وجود هر سختی با وجود بیخوابی ها ، با وجود شب بیداریا با وجود غذا نخوردن همتا و استفراغ های مدامش ، با هر سختی که بود میگفتم اشکال ندارع میگذره ، یکی دیگه هم بیاریم تا این تنها نمونه .
الان میگم من ک......وه میخورم با جد و ابادم .
همین الان به این نتیجه رسیدم که این بچه به دنیا اومده تا دهن منو vip سرویس کنه .
یعنی هر کس از اطرافیان ، هر کس از فامیل این بچه رو دید گفت واقعا چه صبری داری تو .
دیگه فکرشو بکن چقدر بچه دوست داشتم من ، چه قدر خوشم میومد دو سه تا بچه داشته باشم انقد خدا صبر داده بود بهم که همچین فکرایی میکردم .
ولی همین الان به این رسیدم که حتی صبور ترین آدما هم صبرشون یه روزی یه پایان میرسه .
دیگه متنفرم از هر چی بچه و اسم بچه هست .
یه دونه همتا رو بزرگ کنم برا هفت پشتم بسه.
از اول این بچه همیشه کارش استفراغ بود . همیشه خدا دنبالش دویدم تا بلکه چیزی بخوره همونم استفراغ کرد دیگه خسته شدم 😭 بریدم