پارت 3
پرستار میگفت ،خانم ببین اینا همه حامله ان اصلا از چهره دخترتون پیداست هنوز درداش شروع نشده ،مامانم گفت میخوای جیغ بزنه بدونی چه خبره تو معاینه اش کن ،ان اس تی از بچه اش بگیر ،دیگ دیدن من واقعا نمیتونم ی آشنا پیدا کردم منو زودتر رد کردن ،بعد معاینه گفت دهانه رحم 4سانت خوب خوب بازه ،بستریش کنید ،لباسامو عوض کردن ،بردن برا زایمان اما مگ تو این بیمارستان لعنتی اتاق خالی پیدا میشد،گفتن تا اتاق آماده کنیم قدم بزن ،من نمیتونستم اینجا دیگ اشکم در اومده بود ماما داشت کاری میکرد زودتر اتاق خالی پیدا کنه چند بار اومدم بخورم زمین بیحال میشدم ،بعد منو میگرفتن اینقدر گریه کردم دردام دیگ داشت ب اوجش میرسید ،مدام میگفتم مامان من میمیرم ،اونم پا ب پام اشک میریخت،خلاصه بعد نیم ساعت اتاق خالی پیدا شد منو بردن تو اتاق ،خودمو رو تخت پرت کردم ،دیگ جیغم در اومده بود ،مامام میگفت عزیزم فقط نفس عمیق بکش و همکاری کن،مگ می‌تونستم اومد گفت داری پیشرفت میکنی زور بزن من نمیتوستم دردم ک میگرفت بیحال میشدم رو ب بیهوشی میرفتم، سریع گفت انرژی زا بگیرین زود زود ،اینقدر فشار روم بود نمیتونستم چیزی بخورم ،مدام نفس عمیق میکشدم، ماسک اکسیژن گذاشتن برام ،ماما گفت کیسه آبتو میزنم فقط زور بزن بچه نزدیکه ،کیسه آبمو زد

۲ پاسخ

وایی من گریم گرفت🥲چقدر مادر بودن سخته

میشه زودتر بقیه شو بزاری

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۸ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان نورا مامان نورا ۱ ماهگی
پارت ۴
تا اینجا دونفر معاینه ام کردن دردام دیگ قابل تحمل نبود همین جور بهم گفتن با دراز کشیدن هیچی درست نمیشه یا وایسا یا حالت سجده برو
گفتم وایمیستم بهتره از رو تخت بلند شدم دستامو ب گوشه تخت گرفته بودم همین جور کمرمو دورانی دور میدادم یه چند دقیقه گذشت گفت بیا بریم تو اتاق زایشگاع اونجا ورزش کن منو بردن اونجا رفتم رو تخت گفت سجده برو سجده رفتم همین جور ک درد داشتم ولی باهاشون همکاری داشتم جیغ و داد الکی هم نمیکردم فقط وقتی دردم میگرفت نالع میکردم اون ماما منو ول کرد خودم ت اتاق تنها بودم چیزایی که تو اینستا دیده بودم تمرین تنفس و اینا رو انجام میدادم دردام هعی شدید و شدید تر میشد دوباره اومد گفت دراز بکش ببینم چند سانت شدی معاینه کرد گفت ۶سانتی خیلی خوب داری پیش میری اگ همکاری کنی تا نیم ساعت دیگ زایمان میکنی توپ آورد گفت بشین رو توپ تا زودتر دهانه رحمت باز بشه دستامو ب کنار تخت گرفته بودم نشستم رو توپ و هعی کمرمو دور میدادم دیدم دیگ واقعن نمیتونم در توانم نیست گفتم ت رو خدا کمکم کنید من نمیتونم زایمان طبیعی کنم منو ببرین سزارین کنن گفت خب باید دلیل داشته باشه بدون دلیل ک نمیتونم زود باش ورزش کن تا خودت زودتر راحت بشی بلند شدم از رو توپ گفت بخواب معاینه ات کنم دوباره معاینه کرد گفت ۸ سانتی چیزی دیگ نمونده سجده برو تا سر بچه بیاد تو لگنت نمیتونستم ب زور مجبورم میکرد خودمم خودمو دل داری میدادم میگفتم تو میتونی زود باش زهرا بعد ماما گفت حالت دستشویی بشین هر وقت بهت زور وارد شد ت هم زور بزن انگاری میخایی دستشویی کنی همین دوتا دستمو ب میله های کنار تخت گرفتم با هر زوری ک بهم وارد میشد زور میدم
مامان بزرگترین نعمت مامان بزرگترین نعمت روزهای ابتدایی تولد
پارت سوم
ساعت حدوذا ۸بود دردم گرفت حدودا ۱۰ثانیه دیگه باورم شد درد زایمانه پاشدم یه کم پیاده روی کردم و بقیه وسایلم اماده کردم زنگ شوهرم زدم تا اومد منو رسوند بیمارستان ساعت ۱۰بود دیگه دردام داشتن شدید میشدن معاینم کردن هنوز دو سانت بودم گفتن برو درمانگاه ان اس تی بده ان اس تیم بد بود البته مشکل از دستگاه بود رفتم زایشگاه دوباره خود زایشگاه ان اس تی گرفت ولی چون نی نی تکونی نداشت گفتن بگپ برات بستنی بیارن بستنی خوردم نی نی یه کم تکون خورد معاینم کردن دهانه رحم ۴سانت شده بود بستریم کردن ساعت ۱۱بود زنگ ماما خصوصی زدن ده دیقه ای خودشو رسوند معاینم کرد گفت رو ب ۵سانتی زود رفتم داخل اتاق یع سرم بهم وصل کردن ده دیقه ای رو توپ ورزش کردم بعد دوباره معاینم کرد گفت ۷سانتم ولی باید کیسه ابم پاره کنه کیسه اب ترکوند نی نی پی پی کرده بود گفت این ب روند زایمان کمک میکنه هر وقت دیگه دردت گرفت زور بزن هر وقت هم احساس مدفوع داشتی بگو و بیشتر زور بزن من چندتا زور زدم دوباره معاینه شدم گفتن ۱۰سانتم و موهای نی نی معلومه دیگه گفت من میرم اتاق عمل اماده میکنم و لباسم میپوشم تو هم هر وقت دردت گرفت زور بزن منم داشتم زور میزدم ک نظافت چی اومد منو ک دید جیغ میزد و ماما رو صدا میزد و ب من میگفت زور نزن دیگه دوسه نفره منو رسوندن اتاق عمل ماما گفت چون پیاده رفتم بچه رفته بالا چندتا زور دیگه بزن البته اینم بگم یه سرم بهم وصل کردن دیگه نمیدونم امپول فشار بود یا چیز دیگه ای ولی ماما گفت بچه اومده پایین موهاشو میبینم گفت پاهاتو ببر داخل شکمت سرت هم بیار داخل سینت و دوتا زور بزن منم اینکارو کردم بعد دو سه دیقع بچه رو گذاشت رو شکمم و کل دردام فراموش کردم
مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 روزهای ابتدایی تولد
مامان حسین و امیرعلی🩵 مامان حسین و امیرعلی🩵 ۱ ماهگی
ساعت ۹شب بود خلاصه معاینه تحریکی و ورزش رسیدم ۵سانت ساعت ده و نیم شب شده بود که کیسه آبمو پاره کرد گفت زودتر زایمان کنی بعدش خیلی دردام شدید شده بود ساعت دوازده شب مامانم و همسرمو از اتاق بیرون کرد که معاینه کنه معاینه کرد گفت ۷سانت شدی حالم خیلی بد بود گفت بیا تو سرویس حالت چمباتمه بزن رفتم اما نمیتونستم تحمل کنم خودش رفت برام دارو بیاره که من همونجا حس کردم بچه داره میاد شروع کردم داد زدن ماما سریع اومد گفتم الان بچه میاد سریع منو خوابوند رو تخت اصلا فرصت نشد که تخت رو باز کنه همینجوری رو تخت معمولی کج خوابوندم و ۵دقیقه بعدش بچه با زور چهارم بدنیا اومد دیدم خیلی صداش ضعیغه گفت نگران نباش گفتم جرا گریه نمیکنه گذاشتنش رو سینه ام خوب بود شروع به گریه کرد متخصص اطفال اومد بالاسرش گفت چندثانیه بهش اکسیژن نرسیده و من فکر میکنم همون تایمی بود که از سرویس اومدم خوابیدم چون هیشکی کنارم نبود و من یه دفعه فول شده بودم و بردنش ان آی سیو گفت دو سه ساعت میاد یکم اکسیژن بگیره ماما گفت خیلی کم بخیه میخوری شاید ۲تا و من خوشحال بودم اما دریغ…
بقیشو یکی دوساعت دیگه میذارم
مامان فراز قشنگم🥹🧸 مامان فراز قشنگم🥹🧸 ۴ ماهگی
پارت ۳

شوهرم کارارو انجام داد و اومد شد ۱۰و ۴۰ دیقه من رو فرستادن بخش زایشگاه یعنی جوری درد بهم فشار آورده بود من پرونده رو بردم بدم وسط سالن افتادم زمین از درد مامانم اومد بلندم کرد لباسام رو عوض کرد و فرستادنم اتاق زایمان تقریبا ساعت ۱۰ و ۵۰ دقیقه بود یسری سوالا پرسید و نوشت و من فرستاد یه اتاقی ته راهرو بود اسمش نمیدونم پرو کلامپسی بود چی بود خدمه داشت اتاق رو تمیز میکرد گفت صبر کن تمیز کنم بعد دراز بکش وایسادم تمیز کرد و دراز کشیدم زنای دیگه هم جیغ می‌کشیدن و ناله و یا ابولفضل و یا حسین و این حرفا منم ترسیده بودم اومدن ان اس تی وصل کردن همین که دراز کشیدم دوتا درد بدی مثل مار می‌پیچید تو دل و کمرم اومد سومین درد که اومد حس کردم دستشویی دارم جیغ زدم آی دستشویی دارم بیاید منو ببرید دستشویی پرستاره گفت کیه دستشویی داره خدمه همچنان تو اتاق داشت تمیزکاری میکرد گفت این اتاقه اومدن بالا سرم گفتن دستشویی نیست سر بچه اس زور بزن بعد ویلچر آوردن سوار شدم بردن رو تخت زایمان دکتره گفت زور بزن بعد زور زدم گفت بسه نزن مقعدت پاره میشه یوقت منم با تنفس های کوتاه و پشت سر هم زورم رو متوقف کردم و بعد باز گفت زود بزن بیاد ایندفعه با یه زور بچه با کیسه آب اومد بیرون و کیسه آب هم ترکید رو صورت دکتر و لباسای من😂قشنگ پاچیدن‌ آب داخل کیسه ی آب رو دیدم،بچه رو گذاشتن رو شکمم وای انگار دنیارو بهم دادن🥹😍
مامان 💙الوین💙 مامان 💙الوین💙 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم

خلاصه‌ با کمک های ماما خیلی پیشرفت کردم همش میرفتم زیر دوش آب گرم همش دسشویی داشتم کیسه آبمو خواستن پاره کنن خبری از کیسه آب نبود فکنم پاره شده بود زیر دوش من نمیدونستم‌ یا بازم نمیدونم خلاصه ساعت شد ۲ اینا‌ ماما گفت دراز بکش معاینت‌ کنم درد داشتم نوار قلب گزاشته‌ بودن پرت کردم اونور ماما گفت خیلی خوب پیشرفتی سر بچه اومده پایین بعد  وسایل های زایمان و آماده کردن‌ یه عالمه دانشجو‌ ریخت سرم بعد ماما گفت آماده شو بچه داره میاد از ۵سانت‌ با کمک ماما یهو شدم ۸ سانت گفت خیلی زور بزن دیگه داشتم از زور زدن روانی میشدم‌ گفت زور بزن فقط سر بچه دیده میشه منم هرچقدر زور داشتم زدم واقعا سخت بود بعد گفتن زود باش زور بزن سر بچه داره میاد بعد آوردن بتادون‌ ریختن به پاهام شروع کردن بی حسی زدن  بعد با قیچی برش زدن اصلا نفهمیدم چون خیلی درد داشتم بعد اینکه‌ برش زدن سر بچه اومد بیرون فک کنین دیگه دردام  یه جوری بود تا دم مرگ رفتم‌ همین که سر بچه اومد بیرون دردام‌ تموم شد بدنشم‌ لیز خورد اومد بیرون
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۰ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان نیلا مامان نیلا ۸ ماهگی
ساعت شیش سرممو باز کرد و نیم ساعت بعد دردام شروع شد و رفتم برا ان اس تی بعد گفتم معاینم کنین که ماما خیلی مهربون بود گفت باشه معاینه کرد گفت سه سانتی دیگ شدید شد دردام و صدام در اومد ان اس تی ک تموم شد رفتم رو تختم ماما اومد گفت دردات چطورن گفتم شدید میشه معاینم کنی گفت نیم ساعت پیش معاینت کردم ک ولی باشه معاینه کرد گفت هفت سانتی تعجب کرد گفتم خانم ماما من زود زایمانم کیسه آبمو بترکونین زایمان میکنم گفت هنوز زوده و فلان زیاد زور نزن که رحمت ورم میکنه و خدایی نکرده بچه خفه میشه نمیتونی زایمان کنی ده دیقه بعدش شیفت عوض شد و یه ماما دیگه اومد ساعت دقیقا هفت و ربع بود اومد کیسه آبمو پاره کرد دیگه داشتم زایمان میکردم که همشون رفتن فقط یه خدمه بود و مامانم که دستامو گرفته بود فشار میداد بعد خدمه داد زد گفت بیاین بچه سرش داره میاد گفتن از تخت بیا پایین ببریمت اتاق زایمان اومدم پایین گفتم بخدا بیام تو سالن نرسیده به اتاق بچم بدنیا میاد دوباره برگشتم رو تخت همونجا تو اتاق پیش مریضای دیگه زایمان کردم همه ماماها ریختن سرم و بچه که بدنیا اومد بند نافشو بریدن و شکممو یکم فشار دادن ک جفت بیاد بیرون و تخلیه بشه بعد نگا کردن گفتن نیاز به بخیه هم کلا نداری ینی اون لحظه ای که بچه بدنیا اومد انقد ترسیده بودم بچم بیوفته زمین ناقص بشه که اول با همون دردم نگاش کردم بعد از ته دلم از خدا خواستم تموم مامانا بچه هاشونو صحیح و بغل بگیرن و وضعیت مملکتمون بشه مث قبل بعد که بردن بچه رو تمیز کردن آوردن و همونجور لخت گذاشتنش رو سینم گفتن یه ساعت باید تماس پوستی داشته باشه بچه با مادر که دمای بدنش نرمال بشه دقیق هفت و 35بچم بدنیا اومد ینی کل دردای شدید و وحشتناکم یه ساعت کمتر بود