سوال های مرتبط

مامان عروسکم🎀 مامان عروسکم🎀 ۱۷ ماهگی
مامان 🩷MAHLIN🧿 مامان 🩷MAHLIN🧿 ۱۷ ماهگی
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت ۲
خلاصه من رفتم سمت بلوک زایمان گریم گرفته بود من نمیخواستم طبیعی زایمان کنم چون میترسیدم رفتم تو بلوک منو بردن تو اتاق لباس اینا پوشیدم بعد تو ی اتاق رفتم نوار قلب بچه رو چک میکردن منم درد داشتم ولی ۱ سانت بودم ساعت ۱ رو تخت بودم از درد داشتم میمردم هیچکی بهم گوش نمیکرد میگفتم من درد دارم دارم میمیرم میگفتن تو درد نداری تا ساعت ۸ونیم صبح درد کشیدم ،هیچکی بهم توجه نمیکرد منم نوار قلب رو میکشیدم همش تو دستشویی بودم🤣 ی فشاری روم بود داشتم میمردم با اینکه ۱ سانت بودم بعد صبح دکتر اومد امپول فشار زد بعد یواش یواش دردام زیاد َشد دکتر گف رسیدی ب ۶ سانت دردام زیاد تر شد بعد یکم ک گذشت گفت ب ۷ سانت رسیدی زور بزن دو سه تا زور زدم بعد گف سریع برو اتاق عمل سرش دیده میشه منو دستمو گرفتن سریع بدو بدو رفتم اتاق عمل بعد ۴ ۵ تا زور زدم اومد با اینکه برش ندادن من خودم جر خوردم🤣
بعد منو بردن اتاق عمل از کمر بی حسم کردن بعد بخیه زدن بهم بدتر تجربه عمرم بود خیلی عذاب کشیدم
مامان دو پسمل🩵💙 مامان دو پسمل🩵💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم تجربه زایمان سزارین 🌺
بعد زدن آمپول یکم دل دردم کمتر شد ولی انقباض همچنان بود دوباره دستگاه آن اس تی بهم وصل کردن و یه دکمه بود گفت هروقت بچه تکون خورد اینو بزن بعد گذشت ی ساعت دردا منظم شده بود و هر ۸ دیقه درد انقباض بود ک باز با دکتر تماس گرفتن بنده خدا راه سه ساعته رو یک ساعت نیمه اومد ک تو تماس دوم گفت نیم ساعته بیمارستانم حاضرش کنید بعد آوردن لباسامو عوض کردن و سوند زدن ک زدنش در حد سه ثانیه فقط میسوزه ک نفس عمیق بکشی هیچی نمیفهمی و یکم چون استرس داشتم و رگام اصلا پیدا نمیشد تو انژوکت زدن خیلی اذیت شدم و ۴ باز زدن نشد آخر از اتاق عمل یکی اومد اون برام زد از استرس تمام دستام یخ کرده بود کبود بود رگ پیدا نمیشد ازمایشامو گرفتن و من گذاشتن رو ویلچر بردن جلو در تا خانوادمو ببینم رفتم دیدم پسرم بیرون داره گریه میکنه ک میخان شکم منو ببرن یکم آرومش کردم و چند تا عکس باهم انداختیم و بعد خداحافظی منو بردن تو آسانسور و بعد رسیدن تو اتاق عمل بودم ...
مامان هانا مامان هانا ۱ ماهگی
پارت مارت نداریم 😂همین خلاصه میکنم یکی می‌نویسم.بالاخره اون شب صب شد من نتونستم بخوابم بلند شدیم آماده شدیم رفتیم بیمارستان .رسیدیم رفتیم بخش بستری کارها رو بکنیم گفتن تخت نیست باید بشینیم منتظر باشیم چن ساعت نشستیم منتظر شدیم دیگه نمی‌تونستم تحمل کنم گشنه بودم .گفتم بهشون گفتم خانوم برو یه چیزی بخور ۱۲به بعد دیگه چیزی نخور ممکنه عمل شب باشه .منم رفتم یه چایی وباخرما بیسکوییت اب خوردم اومدیم.دیگه کلافه شده بودم.صدام کردن فرستادن بلاخره بلوک زایمان .دوتومن گرفتن پک زایمان گرفتن با اینکه همه چی خودم برده بودم تو بخش بودم اومدن انژیوکت اینا وصل کردن سرم اینا زدن تا شب هشت نیم اومدن بردن اتاق عمل ۹اتاق عمل بودم .من تا رسیدم اتاق عمل ضربان قلبم بالا رفت ترسیدم با اینکه یه بار تجربه کرده بودم .یه خانومی بود داشت وسیله اینا میزاشت اتاق عمل گفتم خانوم توروخدا بگو سوند بعد بیحسی بزنن اونم خداخیرش بده بهشون گفت اونا هم قبول کردن روتخت دراز کشیدم نور اینا رو درس کردن آمپول اینا آماده کردن هعی بهم گفتن چته چرا انقد ضربان قلبت بالاس من هعی نفس عمیق کشیدم نشستم وقت آمپول بیحسی شد گفتن خودتو شل کن زدن زیاد درد نداشت دراز کشیدم زود سوند وصل کردن شروع کردن عمل بعد چن دقیقه دقیقه صدا دخترم اومد درش آوردن .یهو شنیدم یه چیزایی میگن جلو خون ریزی نمی‌تونستن بگیرن .هول کرده بودن .زود یه آمپول زدن به شونک رفتن دوتا قرص آوردن گذاشتن زیر زبونم .شروع کردن ادامه کار .دخترمو آوردن یه بار دیدنش بردن .کارشون تموم شد بردن ریکاوری .تو ریکاوری بچه آوردن گذاشتن روسینم شیر بدم .بعد بردن .من دوساعت لرزیدم آوردن بخاری وصل کردن یه لوله گذاشتن روشکمم تا ۱۲لرزیدم
مامان آیکان و نیهان مامان آیکان و نیهان روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت یک :
سلام منم اومدم از تجربه سزارینم بگم ممکنه ب درد کسی بخوره
1405/7/7 صبح ساعت هفت و نیم بیمارستان الغدیر تبریز
اولش که رسیدم پذیرش شدیم رفتم تریاژ لباس عوض کردم و قلب دخترم رو چک کردن آنژیوکت و سونداژم رو وصل کردن که یکم دردناک و چندش بود بعدشم رفتم اتاقم منتظر موندم ساعت ۱۰ اومدن دنبالم رفتیم اتاق عمل خیلی استرس داشتم ولی پرسنل اتاق عمل آرومم کردن و اسپاینال شدم موقع اسپاینال حتما همکاری کنین بعدش پاهام گرم شد سریع آمادم کردن پرده زدن یکم حالت تهوع گرفتم که در حد یکی دو دقیقه رفع شد دکترم اومدو عمل شروع شد آدم فقط موقع در آوردن بچه یه سری تکون و فشار متوجه میشه بعدش دخترم ۱۰ و ۳۵ دقیقه ب دنیا اومد آوردن نشونم دادن و چسبوندنش ب صورتم کلی عکس و فیلم گرفتن بعدشم که دخترمو بردن شکمم منم دوختن و منتقل شدم ریکاوری نیم ساعت چهل دقیقه هم فک کنم اونجا بودم که لرزه هامو یکمم دردام شروع شدن دخترمو آوردن یه بار برای شیردهی بعدشم گذاشتنش رو سینم و منتقل کردن بخش موقع خروج از ریکاوری هم شکمم رو فشار دادن که یکم دردناک بود چون هنوز سر بودم تو سالن همسرم و مامانمو دیدم بردنم اتاقم زود لباسامو عوض کردن دوتا شیاف گذاشتن و دخترمو گذاشتن رو تختش
مامان ابوالفضل مامان ابوالفضل ۷ ماهگی
پارت ۴
ینی یک چیزی حدود ۲۷ ساعت من توی زایشگاه بودم و دهانه رحم روی همون یک سانت مونده بود و دستگاه nstمدام وصل بود به پشت خوابیده بودم و کمرم خشک شده بود
اومدن سوند وصل کردن برام و لباسام عوض کردن(سوند اصلا درد نداره فقط باید خودتو شل بگیری و نفس عمیق بکشی)
روی ویلچر منو بردن اتاق عمل
روی تخت نشستم که کادر بیهوشی اومد و آمپول زدن به کمرم (موقع آمپول زدن چونه رو بچسبانید به قفسه سینه،شونه هاتون رو شل بگیرین نفس عمیق بکشید)من هیچی متوجه نشدم خدایی درحد یک آمپول معمولی بود برام دردش وقتی هم آمپول زدن برام خودشون زود منو خوابوندن و کم کم پاهام داغ شد و اومدن پرده کشیدن جلوم و بتادین زدن رو شکمم
حرکت تیغ و...رو شکم متوجه میشدم ولی هیچ دردی نداشتم
پرستار بالای سرم گفت الان قفسه سینه ات رو فشار میدن که بچه بیاد بیرون
دو ثانیه بعد فشار دادن صدای گریه‌ی پسرم اومد😍😍😍😍😍(خوشحالترین بودم چون پسر بزرگم بدنیا اومد زود گریه نکرد اینقدر دکتر زد به پشتش تا گریه کرد برای این خوشحال بودم چون خودش گریه کرد)
و چون هوا سرد بود اول بردن خشکش کردن بعد نشونم دادن و بردن لباساش تنش کردن
مامان نورا مامان نورا ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۹😍❤️
بعد دیگه جفت در نمیومد‌اینا هم بهش زور نیوردن قه نیم ساعتی طول کشید تا جفت‌خودش بیاد بیرون بعد ک جفت رو درآوردن شروع کردن به بخیه زدن منم دخترم داخل بغلم بود باهاش حرف میزدم اینجا خیلی هم میلرزیدم
دکتر دوتا بخیه خودش میزد دوتا میداد دست دانشجو ها خیلی دردم می‌گرفت همش میگفتم تموم شد میگفت یکی دیگه یکی دیگه خلاصه تموم شد زیرمو‌تمیز کردم بعد یه ساعت دیگه بچه رو هم بردن لباس پوشیدن ک بیارن شیر بدم بهش اینجا دیگه عمم اومد پیشم و یه چیزی داد بخورم ک حال بیام بعد گفتن ک باید یه دوساعت بگذره که ببریم بخش من ساعت ۴ عصر زایمان کردم ساعتای ۶ بود دیگه لباسامو عوض کردن رفتم بخش اول خودمو بردن چون دیگه از ساعت ۶ ونیم به بعد بخش پس از زایمان مریض تحویل نمی‌گرفت عمم نشسست‌با دخترم اومد منو بردن بعد رو تخت درازم کشیدم اومد معاینه و دکتر شیفت خودشو‌معرفی کرد و رفت اینجا دیگه مامانمم‌رسیده بود خدارشکر میکنم‌که نبود ببینه چقد درد کشیدم دیگه یه نیم ساعتی گذشت بچه رو آوردن من بهش شیر دادم