۶ پاسخ

سربچت باکسی رودر بایسی داری؟😳😳من مامانمم هنوز بچمو نبوسیده غریبه ک جای خود دارد

پیرزن نفهههههههم....وای بچه مریض میشه انگارر ی کوه پشت آدمه

خدا لعنت کنه این آدم های بیشور رو
منم میخاستم برم بیرون منتظر شوهرم بودم ، بچه خونه بود ، پسر بزرگم آوردش بیرون، همسایه مون ازش گرفت تند تند بوس میکرد منم تو دلم هزار بار مردم و زنده شدم
ببین تند تند شیر خودتو بده ، اگرم ویروس باشه رد میکنه نگران نباش بپسار به خدا ،مواظبش هست
فقط تند تند شیر بده حتی دو دقیقه
درضمن من از اون موقع تا الان یعنی ۴ ماهه اصلا از خونه بیرون نرفتم ،یعنی پیش همسایه ها
شوهرم میاد دم در ، بوق میزنه ، میرم مستقیم میشینم تو ماشین و الفراررر😅

میتونی با اره نصفش کنی کاملا منطقیه برو شمایت کن من میام شهادت میدم بای

ویروسی که جدیدا اومده همینه خیلی شدید میشه دکتر نبردی؟

وای اعصابم بهم ریخت

سوال های مرتبط

مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
دیشب مراسم بودیم.
همه خیلی لطف داشتن و هرجا میرفتم از امیرطاها کلی تعریف میکردن و بغلش میکردن و باهاش بازی میکردن. همینطور که نشسته بودم با چندتا از دوستام دورهم و بچه هامون پیشمون بودن یهو یه دختر بچه ۵،۶ ساله که نمیشناختمش اومد نزدیکمون، یه کم نگاهمون کرد و ما گرم صحبت بودیم با دوستام، اومد پیش طاها نازش کرد و یهو در کسری از ثانیه مچ دست بچه م رو محکم گاز گرفت 😳😭 اینقدر سفت که جای دندوناش روی مچ بچه مونده بود 😭 من که اولش نفهمیدم چی شده چون پشت به من بود یهو دیدم دوستام حمله کردن سمتش و خواستش جداش کنن از امیرطاها 😳 بعدم سریع پاشد فرار کرد رفت 😭 اینقدر بچه م گریه کرد و دلش از حال رفته بود که خدا میدونه 🥺😔

البته بعد فهمیدم دختر بچه با مامان بزرگش اومده، مامان بزرگشم خیلی عذرخواهی کردن ازم، اما اینقدر ناراحت بچه م بودم که حوصله نداشتم بحث کنم باهاشون. نمیدونم دلیل کارش چی بود ولی بالاخره اونم بچه ست !
حالا نمیدونم چرا امروز پسرم از صبح بیحاله ! شاید باورتون نشه ولی جای دندونای دختره هنوز روی دستش پیداست 😢😭

بمیرم براش، تا بود از داداشش میخورد! حالا از دختر غریبه ! 😅😔
مامان محمد‌ مامان محمد‌ ۷ ماهگی
این قدیمیا خیلی بیفکرن
الان آدم میفهمه چرا انقدر راحت بچه میاوردن و بزرگ میکردن
دیشب خواهرشوهرم اومد محمد رو بغل کرد یکم بچرخونه خب عمشه دیگه دلش میکشه واسه برادرزادش
منم دادم بغلش
هنوز پنج دقیقه نشد پدرشوهرمم سریع ویار کرد اومد بچه رو ازش گرفت😐 حالا کاش خودش نگه داره، بچه برد داد بغل شوهر خاله شوهرم🤯 پیرمرد خرفت پدوفیلی انقدر بچمو بوسید که گریه اش گرفت... یه بار به شوهرم گفتم برو بچه رو بگیر، دست دست کرد
دیگه بچه گریه که کرد بلند شد گرفتش گفت باید غذا بخوره
بهش غذاشو دادم دیگه نه بغل خواهر شوهرم دادم نه پدرشوهرم
با اخم و قیافه به شوهرم گفتم بریم بچه باید بخوابه
موقع خداحافظی اومد جلو دوباره بچمو ببوسه دستم رو گذاشتم رو صورتش اومدم عقب گفتم از بوس کردن خوشش نمیاد، اصلا بچه ها از بوس غریبه ها خوششون نمیاد
داشتیم میومدیم بیرون پدرشوهرم و خاله شوهرم برای این که از دلم در بیارن اومدن بدرقه... پدرشوهرم میخندید خوشش اومده بود از تشری که رفتم
امیدوارم یکم درس هم بگیره تو مراقبت از نوه اش😑