۹ پاسخ

عزیزم قدم نو رسیدش مبارک باشه نامدار باشه 💓

قدم نو رسیده مبارک، امیدوارم این فرشته کوچولو در پناه خداوند بزرگ و در کنار خانواده‌اش همیشه سالم و شاد باشد.❤️🌹

مبارک باشه عزیزم

خدا رو شکر به سلامتی زایمان کردید.

دختر اولتون چند سالشه؟

وزنش چقدر بود

ویی طبیعی چقد ادم باید زجر بکشه سزاریانم داره ولی گفتی حس کردم طبیعی بدتره

اوف چقد خاطرات بد دارم از زایمان طبیعی الان گفتی برام دوباره تازه شد🥺🥺🥺مبارک باش عزیز دلم

مبارک زایمان کردی قدمش خیر باشه😍

سوال های مرتبط

مامان کوثر 🌸 مامان کوثر 🌸 ۲ ماهگی
مامان بردیا جونم مامان بردیا جونم ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۳
گفت دردت تموم شد دراز بکش رو نخت.که یهو اومد معاینه گفت نمیدونم کیو صدا کن داره زایمان میکنه، و بعد گفت هر وقت درد اومد زور بده دیگه، داد نزنی.اونجا دیگه فقط زور میدادم، مثل ده ثانیه درد میرفت ده بیست ثانیه درد با زور میومد فقط پشت سرهم مثلا سه تا زور میومد و میرفت، ده ثانیه سوم که انگار زورا قط شد و برا بار سوم ، سه تا زورم ، اومد تیاو زدو با زور دوم بچه اومد، گذاشت رو شکمم، من دیگه مردم دیگه، بعدم ی زور کم دادم جفت اومد و بعد هی شکممو فشار میداد خونا میومد ازم بیرون ،هی میرفت هی میومد هر چند دیفه. چند تا فشار میداد زور میزد به شکمم خون میومد.و بعد شروع کرد بخیه زدن، داخلیا درد نداشت، بیرونیا میسوخت در حد امپل زدن دردشو میفهمیدم، ولی دیگه پرسیدم چند تا بخیه خوردم نگفت بهم،گفت زیاد نخوردی ولی بیست بیست پنج دیفه داشت میدوخت.
و من تب داشتم چندتا سرم بهم زدن تا تبم اومد پایین، بعد ساعت 11.15 که زاییدم، ۲.۴۵ وارد بخش شدم.
مامان پناهُ دلماه🤰🏻 مامان پناهُ دلماه🤰🏻 روزهای ابتدایی تولد
پارت سوم
معاینه خیلی وحشتناک ک وقتی دستشو درآورد دستکش پر خون مرگو دیدم قشنگ ولی همچنان دلماه اصلا داخل کانال زایمان نبود بالای بالا بود قشنگ بعد گفت آمپول فشار بیارین بزنین تعداد قطره هاشو زیاد کنین زیاد کردن چهل دقیقه بعد باز اومد معاینه ک بازم سه سانت بودم اصلا باز نمیشدم انگار قفل کردن دردامم شروع شده بودن هی تعداد قطره هارو زیاد میکردن ولی بازم همون اش و همون کاسه سه سانت بودم بردن اتاق زایمان ت این وسطا میرفتم ب کمرم آب گرم میگرفتم توپ دادن ورزش کنم خلاصه کمرمو ماساژ میدادن خیلی بد بود همه چی خیلی دردام زیاد شده بودن با زور شدم چهار ولی میگفتن دهانه رحمت اصلا شل نیست آوردن سولفات اینا زدن داخل یکم بعد شدم پنج دیگه حتی نا نداشتم داد بزنم همه دلشون سوخته بود برام خیلی کمکم میکردن دکتر اومد معاینه کرد گفت شده هفت خیلی خوب داره پیش میره همین ک معاینه تموم شد احساس کردم یچیزی داره خیلی فشار میاره بی اختیار زور زدم دکتر گفت زور بزن هرچقدر زور میزدم فایده نداشت از دوجا پاره کردن منو یکم بعد باز فشار اومد زور زدم بدنیا اومد ولی مردم چهل دیقه فقط بخیه میخوردم
مامان رادوین مامان رادوین ۱۰ ماهگی
میگفتم ترو خدا بزنید اپیدورال من درد دارم مردم و زنده شدم مگ زدن گفتم ۵ سانت بعد ۵ سانت شدم گفتن برو رو توپ تا سر بچه بیاد لگن

شد ۶ اومد دست زد اونجا اين قدر بد بود ک حد نداشت و بعد سوزن دستش دو بار کرد تو تا آب کیسه رو بزنه و گفت دسشویی کرده و خلاصه اپیدورال نمیزنن و خلاصه اومدن دست کرد و مردم و زنده شدم شدم ۸ سانت زنگ زدن ب دکتر و موق درد پمپ قلب وصل کرده بودن اون خیلی بد بود فشار روشکم و درد ب پشت خاب باشی دیگ اومد کند اونارو گفت موقع فشار زور بزن ک زدم و دستش اونجا بود ینی مردم هی زور هی زور تا دکتر اومد و لباس تنش کرد و گفت زور بزن زود باش زور زدم دیگ زور زدم و میخاستم جیغ بزنم زنه ماما میگفت ساکت باش فقط زور بزن منم زور زدم و ی آن شکمم خالی شد اصلا راحت شدم و باز برابرا جفت یکم فشار دادم ک برداشت و موقع بچه من چشام بستم داشتم زور میزدم ندیدمش سری گذاشتن رو شکم و برداشتن دیگ رفت جا بخیه و گفت بخیه کم میخوری ۴ تا ی آن دیدم پره های واژن قیچی کرده و دستش گفت برات زیبایی انجام میدم ولی بخیه درد داشت الان برا بخیه ها میمیرم و زنده میشم یکی از بخیه ها رو ران و میرم دسشویی کلا واژن نمونده برام کوچیک شده همش و من نمیخاستم زیبایی روم نشد بگم بهش حالا ۲۰ تایی بخیه خوردم واژن درد میکنه و کلا تکون میخورم درد میگیره و دسشویی میترسم مدفوع کنم و نمیتونم برم
مامان آیلین کوچولو🎀 مامان آیلین کوچولو🎀 ۱۴ ماهگی
همون موقع ماما همراهمم اومد انگار به جون به جونام اضافه شد خانم حاجی زاده از مرکز مادرانه دیگه اومد کمکم گفت بیا ورزش گفتم اصلا نمیتونم گاز و دادن دستم که نفس بکشم ولی انگار هیچ تاثیری نداشت فقط یه ذره بعد به ربع بیست دقیقه خیلی کم درد و کم کرد ولی بلافاصله برمیگشت فقط حالت گیجی و بی حالی میداد تو حال خودم نبودم انقد درد داشتم زمین و زمان و چنگ میزدم دیگه گفتن وقتشه هرموقع درد داشتی زور بزن من با هر درد تا جایی که میشد زور میزدم ولی انقد فشار رو پایین تنم بود حس میکردم الان میخواد پاره بشه زور زدنا همینجور ادامه داشت تا دیدم اومد بی حس کنه برش بزنه آمپول زدن موقع برش قشنگ فهمیدن با قیچی برید ولی درد نداشت و بازم زور میزدم تا اینکه دیدم خیلی فشار میاد یه دفعه دیدم کله بچه تو دست ماماعه یه زور دیگه زدم و بدنش اومد، گذاشتن رو سینم اصلا تو حال خودم نبودم نمی‌دونستم چیکار کنم باورم نمیشد من یه بچه به دنیا آوردم😭بعد بچه رو بردن اونور و گفت یکم دیگه زور بزن جفتت بیاد اونم اومد و تموم شد و نوبت رسید به فشار شکم خیلی درد داشت مردم و زنده شدم🥲بعد بخیه زد که اونم خیلی درد داشت بعضی جاها که بی حس نمیشد قشنگ جیغ میزدم و خوب همش تموم شد و از دردا خلاص شدم یک دفعه و حس کردم بدنم یکم جون گرفته بعد دیگه کارا تموم شد وبچه رو شیر دادم و پاشدم خودمو شستم و لباسارو عوض کردم که بریم بخش...
مامان سپهر مامان سپهر ۷ ماهگی