۱۴ پاسخ

مامان من شاغل بود . زنعموم هم شاغل بود بچه ها پیش مادربزرگم میموندیم
مستقل بار اومدیم 😁
بابام همپای مامانم بود اگه دیر میرسید غذا میزاشت خونه مرتب میکرد
هیچوقت غذای حاضری نخوردیم همیشه خونه زندگی مرتب بود .

نظم زندگیشون بهم نریخت این مهمتر از هرچیزیه بنظرم

این اذیت شدنه یانشدنه فقط فقط به همکاری مرد خانواده بستگی داره

من بابام در آمد تقریبا خوبی داشت اما مامانم چون علاقه ب آرایشگری داشت از ۷ سالگی من ارایشگاه زد تا ۱۸ سالگیم
هم خوب بود هم بد
اگ درآمد همسرت خوبه من میگم نرو
چون اون زمان منو خاهر برادرام کمبود مامانمو حس میکردیم و اینکه بیشتر وقتها خسته بود یا کلا تو ارایشگاه بود
و این شد ک من از آرایشگری متنفر شدم

خیلی کمبود مادرو حس میکنی انگار یتیمی🫠🫠

چند درصد مردانی که زنانشون شاغل هست در امور خانه داری و بچه داری به همسرشان کمک می کنند اگر همسر همراهی ندارید منطقی باشید و کار مردان را به خودشون بسپارید و با مردان مسولیت پذیر ازدواج کنید

میدونید هرگز نباید بگیم یه زن چون مادره دیگ آرزوهاش تلاش هاش و رفاه و استقلال مالی ش رو بندازه دور قصاوت ش نکنیم ک چه مادر بدی ک چرابچه رو ول کنی بذاری مهد بری سرکار بنظر شما یه زن یه انسان نیس هدف و آرزویی نداره بعدا همین بچه ها میگن میخاستی بری به ماچه باید بنظرم هم بچت مهم باشه برات هم خودت اول اگ ارزش به خودت خواسته ات نداری شک نکن برای بچت هم بی ارزشی

به نظرم اگ همکاری باشه یا از هم دور نباشن اوکیه
من مامانم شاغل بود ی شهر دیگ سه سال اون س سال ضربه خوردم با این ک همه چیم از بقیه اوکی تر بود ولی نبود مامانم هنوز یادمه

بنظر من همین که بچتو از شیر و پوشاک گرفتی برو دنبال علائقت که بعداً پشیمون نشی.مادر من دیپلم اون زمان داره. .همیشه هم ارزوش ادامه تحصیل و شغل معلمی بود اما بخاطر ما ادامه نداده و الان هممون رفتیم سراغ زندگی خودمون و اون تنها مونده .بابد ببینه بابام کی بهش حقوق میدن یه مقدارشو برا خودش برداره.همیشه بهم میگه حالا که خودم نرفتم سرکار ارزومه تو شاغل بشی خودت دستت تو جیبت باشه و منتظر حقوق شوهرت نباشی...
واقعا منم خیلی وابسته پسرم هستم اما می‌دونم فردا بزرگ شد مثل الان خودم ولم می‌کنه و من میمونم با کلی آرزویی که بخاطر پسرم از دست دادم ...

مامانم سرکار بود مدام خیلی سخت گذشت برامون، همش خسته ،اصلا دلم نمیخواد یه گذشته فکرکنم🥺

عمه من اینجوری بود الان که بازنشسته شده با دختراش عشق می‌کنه همه جا میرن میان

زمانی ک سرکار بود نبودش خیلی احساس می‌شد.

زیاد خوب نبود

من هم دوست داشتم ک مامانم علاقشو دنبال کرد هم غصه میخوردم ک تنهایی زیاد کشیدم

من الان عصرها3روزشروع کردم میرم آرایشگاه اتفاقا رفتارم بابچم بهترشده

اذیت شدم🥲

سوال های مرتبط

مامان ابی مامان ابی ۱ سالگی
مامان فراز مامان فراز ۲ سالگی
از مستقل بودن، از قوی بودن، از همه کار و انجام دادن،از شاغل بودن، از تمیز بودن، از به همه چی توجه کردن،از به همه چی فکر کردن، از تلاش بی وقفه برای مادر خوب بودن از همه و همهههه خسته ام!
جدی میگمااااا.
احساس میکنم جسمم میگه گیر عجب آدم زبون نفهمی افتادیماااا!
دوست دارم برای چند روزم شده از این خانوم های شل بشم!
از اینا که هر روز تا ۱۲ ظهر میخوابن. بچه ناهار نداره صبحونه نداره و مادر عییین خیالشم نیست!
از اینایی که خونه زندگیشون و ....گرفته و اصلاااا اذیت نمیشن!
از اینا که زنگ میزنن به شوهر میگن پول بربز به کارتم ناهار پیتزا بخرم برا بچه ها!
از اینا که دائم گوشی دست بچه است!
به خدا گاهی احساس میکنم اینا زن و مادر خوبی هستن حداقل برای خودشون! هلاک نمیکنن خودشون و والا.
اینم‌منم!
ساعت ۱۲ شب تازه میتونم برم دراز بکشم روی تخت و تماااام استخون ها و مفصل های بدنمم زار بزنن و از شدت خستگی و استرس کار فردا و چک کردن اتفاقات امروز که ببینم همه چی درست انجام شد تا ۲شبم نتونم بخوابم!
جدا احساس میکنم زندگی مزخرفی دارم!