۸ پاسخ

میخواستی بگی خودتم یه نگا بنداز....
لامصب صورتی رنگ تپلی بدون ایراد 😏😶🫣

من خوب بودم موقع معاینه زایمان
هفته 38 بودم
دکترم دستش را برد داخل که ببینه باز شدم چنان جیغی زدم که نگو
فشارم هم بعدش افتاد
دکترم سریع برگه سزارين نوشت گفت تو فقط سزارین هستی خخخخ

من قطره آهن را ناشتا دادم دیگه عق نزد
البته نشسته دادم وسطاش هم آب دادم

شیراز زایمان کردی
من ‌ه اینجا دوروز بستری بودم بلایی نبود که سرم نیارن معاینه تست نشتی کیسه اب انگار موش ازمایشگاهی شده بودم هرچی میگفتم بابا من شیراز نوبت دارم نمیزاشتن برم یادم میاد حالم بد میشه

دمت گرم ک طبیعی زاییدی ننه
بقیش ولکن
جیگر داشتی برو
منم موقع زایمان از خجالت موردم همه اومدن تماشا مثلا خدماتی و.. خخخخ
انقدر ک بیمارستان من زایمان طبیعی نیس
همه سز اختیاری معمولا
اصلا اتاق زایمان معلوم بود مدتها استفاده نشده جکوزی داشت و...
ماما منم پورو بود هی غر میزد
منم بهش اورد میدادم میگفتم جکوزی میخام بشینم و... نیم ساعتم درگیر من نبود اما دنبال پول یساعت بود
هی میگف بامن همکاری نمیکنی میگفتم دوس ندارم درد دارم ... در صورتی ک پرستارا میگفتن چقدر صبر داری...
اونا اخلاق ندارن بعضیاشون ناراحت نشو
بعدش موقع زایمان گف منو دعا کن گفتم انشالله سال دیگه رو همین تخت زایمان کنی
انقدر خوشحال شد
پرستاره گف ۱۰ ساله بچه نداره...
فککن آدمها با شرایط سخت دارن کار میکنن ازشون ب دل نگیرررر
اونم گفته برو لابیا حتما مجرد بوده

هر موقع یادش افتادی سریع ذهنتو ببر سمت دیگه
نزار آسیب ببینی

اون جنبه نداشته

والا من هم ماما خصوصی هم دکتر خصوصی داشتم خداروشکر اینجوری نبودن

سوال های مرتبط

مامان دیانا مامان دیانا ۱۰ ماهگی
دیروز با شوهرم دعوای خیلی بدی کردیم . سر یه موضوع نه هاااااا
سر موضوعاتی ک بعد از زایمان رفته بود رو مخم و سکوت کرده بودم .
انقدر صبر ادم رو انگولک میکنن ک ادم قاطی کنه .
شوهرم اینجوره ک بعد از یه دعوای سخت و خون و خونریزی میاد واسم لقمه میگیره میگه بیا بخور واسه تو لقمه گرفتم یا گل میگیره اما من فراموش نمیکنم .
دیروز جلو دیانا دعوامون شد و من قبلش گفتم میخوام باهاش حرف بزنم اما حقیقت تلخه و یهو از کوره دررفت .
چون جلو دیانا باعث دعوا شد خیلی ازش عصبانی ام و نمیخوام و نمیتونم ببخشمش 🙃😤
شوهر شما هم بعد از دعوا یه جور برخورد میکنه ک انگار هیچ اتفاقی نیفتاده؟؟😅
تو بارداری استراحت مطلق بودم هروقت دعوامون میشد میگفتم دیگ حق نداری توالت فرنگی رو بشوری🤣چون حرص میخورد و فکر میکرد الان خودم میرم میشورم و واسه بچه خطر داشت .
هربار میگفتم دیگ نمیخوام توالتم رو بشوری😤میگفت توروخدا این سعادت رو از من نگیر بزار بشورم🤣
چقدر بعد از زایمان بیشتر تو مخ میرن مردا 😤😤

پوشک شیرخشک رفلاکس واکسن ماهگرد بارداری مراقبت
مامان سودا🫀 مامان سودا🫀 ۹ ماهگی
مامان سودا🫀 مامان سودا🫀 ۹ ماهگی
پارت ۳
خلاصه همینکه کارامو کردم یهو یادم اومد بزار بع اشنامون بگم شب قبل اینجوری ازم ترشح رفته سریع زنگ زدم داستانو گفتم بهش اونم بهم گف فردا برو بیمارستان تست امینیوشور(سوراخ شدن کیسه اب) بده ولی اگه کیسه ابت پاره نشده باشه درد نداشته باشی بستریت نمیکنن باید بری خونه دردات شروع شد بیایی ینی یه جورایی ناامیدم کرد ک زایمان نمیکنی حالا حالاها منم ۳۹هفته ۲روز بودم اون شب انقد گریه کردمممم گفتم من فعلا زایمان نمیکنم دیگه بریده بودم قرار بود شبش برم خونه مادرشوهرم صبحش از اونجا برم بیمارستان مامانمم از اون طرف بیاد بیمارستان پیشم دیگه چون ناامید بودم از بستری هیچی با خودم نبردم فقط پروندمو برداشتم رفتم صبح زود بیدار شدم با همسرم راهی بیمارستان شدیم تا خوده بیمارستان با خدا حرف زدم با کوچولوم تو دلم حرف زدم تا رسیدم جلوی بیمارستان مامانمو دیدم شوهرم گفت منم بیام گفتم نه منکه بستری نمیشم تو از کارت نیفت من با مامانم میرم توام برو سرکار چیزی شد خبر میدم خلاصه ما رفتیم داخل زایشگاه اون‌ روز شیفت اشنامون از ۷ غروب شروع میشد من ساعت ۸ بیمارستان بودم البته باهم درتماس بودیم اونجا سپرده بود به همکاراش ک من رفتم هوای منو داشته باشن خلاصه من رفتم داخل زایشگاه وارد شدم خودمو معرفی کردم رفتم برای معاینه معاینه کرد گفت دهانه رحمت باز نیست ولی ترشح داری احتمالا ترشح کیسه ابه تست بدی بهتره گفتم مطمعنی گف بزار یه بارم دکتر معاینه کنه دکترم معاینه کرد گفت سریع تستو انجام بده مامانم رفت وسیله هاشو گرف دکتر سریع تستو انجام داد تست اصلا درد نداشت گفت بعله کیسه ابت سوراخ شده…..


فرزندپروری شیرخشک‌شیردهی پوشک مای بیبی زایمان سزارین طبیعی سیسمونی