۱۱ پاسخ

نوکر خوبی داشتی الان از دستش دادی ناراحتی😂

خانوما اون عروس بزرگست ۱۳ساله عروسی کرده سه ساله اومده اینجا

اون زمانی که به شما میرسید جاریت صبوری کرد
حالا هم نوبت شماست
بیخیال باش

نگران نباش هرچیزی نوبتی داره اول شما بودی بعد اونه

کلا مقایسه نکن
حسودی یک احساس هست طبیعیه دست خود آدمه
ولی مقایسه نکن که آی چرا برا من نمیکنه برای اون بیشتر میکنه
خب به هر حال هرچقدرم برای اون بکنه
۲ سال بیشتر برای تو رو انجام داده
خیلی بده که لطف و محبت بشه توقع
نباید متوقع باشی
حالا حس حسودی میگیری اینو نمیشه کاری کرد
فقط با خودت بگو خوشحالم که مهربونه و خداروشکر که جاریم هم محبت میبینه ازش
انشالله خدا این محبت هاش رو زیاد کنه

این همه خوبی کرده ناشکری نکن. الانم دیگه یه زن کامل شدي و باید ب خودت باشه ،جاری تونم اول راهه و مطمئنا همونقدر براشمابوده برای اونم وظیفش میدونه محبت کنه.

خب اونم داره از تازه عروسیش لذت میبره دیگه به وقتش با شما هم همینجوری بوده

ولی خب بعضی وقتا هم از ترسشون فرق میزارن الان مادرشوهر من همینجوری شده از وقتی جاری جدید اومده
خیالش از من راحته ولی میدونه ناراحت نمیشم اون جاریم روی خوش نشون نمیده شوهرش چند بار گفته واسه همین خوب تا مبکنن باهاش

الهی خدا مادر شوهرتو حفظ کنه،اینقدررر حسودیم میشه خانما از مادرشوهراشون اینجوری میگن،براش دعا کن گلم،والا من تو طول این ۸سال مادر شوهرم یه لیوان اب دستم نداده،تو خونه من نکرده لیوانشو بزار آشپزخونه،قدرررر بدون خواهر،من مادرهمسرم و خونوادش تو طول این ۸سال فتنه ای نبوده راه ننداخته باشن،و الان تو مرحله جداییم و ۴روزه بچمو ندیدم..
خداتو شکر کن و بدون اون بنده خداهم تازه عروسه،چند وقت دیگه همه چیز به روال قبل برمیگرده،جای من یه ماچ آبدار مادر شوهرتو کن،خدا حفظش کنه

نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار 😁

دستش درد نکنه چه ادم خوبی قدرشو بدون
دیگه اونم تازه اومده میخواد هواشو داشته باشه

سوال های مرتبط

مامان ساحل مامان ساحل ۳ سالگی
مامان فسقلی ها مامان فسقلی ها ۳ سالگی
مامان جوجه ها مامان جوجه ها ۳ سالگی
سر بچه ی اول همه میگفتن بچه ت پسره و من اصلا برام مهم نبود جنسیت بچه م چیه
چون میگفتم بچه ی اوله و هر چی باشه به نظرم مهم نیست
وقتی سونوگرافی گفت دختره اولش شوک شدم چون قدیمی و جدید هر کی میدیدم میگفت پسره
اما بعدش گفتم خدایا شکرت بچه اول دختر باشه خیلی خوبه
اما تو لر ها بچه یعنی پسر یعنی پشتشون و نسلشون
همسر من به شدت عاشق دخترم شد جوری که بقیه نعجب میکردن میگفتن چطور دختر دوست داری میگفت جونمه
تا زد و من باردار شدم و چون رژیم و دارو و تنظیم روز تخمک گذاری کرده بودم میگفتیم صد در صد پسره حتی لباسم براش خریدیم اما خدای بزرگ و مهربون برامون یه دختر خوشگل دیگه خواست
میدونی خدا خیلیییی بزرگه خودش میدونه چی رو کی به آدم بده
وقتی همسرم دومی گفتن دختر ناراحت شد رفت تو خودش یه طورایی انگار روش نبود بگه دوتا دختر داره
خیلی اوضاع و روزای سختی بود من همش گریه میکردم خدا فقط ببخشه منو

دختر دومم که اومد با خودش رحمت و برکت اورد دخترام کلا به تولدشون خیلی برکت اوردن برای زندگیم
اما خب من ته قلبم همیشه درد میکنه از اون روزای ناراحتی که گذروندم سر جنسیت
ناراحتی های همسرم و....
اطرافیانی که تیکه میزدن به همسرم و این حالشو بدتر میکرد
الان دوتا دخترامو بغل میکنه و جونش به جونشون وصله
میاد خونه خودشونو پرت میکنن تو بغلش میگه خدایا شکرت برای این بچه ها
بخدا تمام مردم حسادت میکنن بهش

حالا من هر روز شاکر داشتن دوتا فرشته ای هستم که خدا بهم بخشید و روز به روز شیرین تر میشن
اما ته قلبم درد میکنه وقتی یادم میاد چطور روزایی گذروندم و هنوزم از سونوگرافی میترسم و تپش قلب میگیرم
چون هر وقت میخوابیدم برای جنسیت حالم بد میشد خیلی دوست دارم یادم برن اون روزا
هیییی خواهراااا دعام کنید