تجربه ی زایمان طبیعی :
من 16تیر ساعت 9صبح رفتم از بهداشت نامه گرفتم چون طبق پریودی 41هفته و یه روز بودم و طبق انتی 40هفته و 3روز بعدش رفتیم دنبال مادر شوهرم و رفتیم بیمارستان ساعت 12بستری شدم و وارد زایشگاه شدم بهم سرم زدن چون هنوز 3سانت باز بودم هیچی درد نداشتم ساعت 2ناهار دادن که چون استرس مدفوع کردن داشتم خیلی کم خوردم بعد ناهار بهم آمپول فشار زدن از 2تا 3 تقریبا 3سانت پیشرفت کردم و شدم 6سانت هر 5دقیقه درد می‌گرفت و ول می‌کرد دردم زیاد بود ولی قابل تحمل بود از 6سانت بهم گاز بی دردی دادن که از نظر من هیچ تأثیری نداشت ساعت 3ونیم همش میگفتم مدفوع دارم گفتن صبر کن معاینه کنیم بعد برو تا معاینه کرد گفت فول شدی برو سر دستشویی زور بده که بتونی زایمان کنی دیگه واقعا دردام غیر قابل تحمل شده بود ولی اصلا جیغ نمیزدم فقط تو دستشویی رو واژنم آب گرم میگرفتم بالاخره اومدم بیرون و دقیقا رأس ساعت 4زایمان کردم خداروشکر روند زایمانم خیلی سریع اتفاق افتاد چون کناریم که بامن اومد ساعت 10شب وارد بخش شد ولی من 6رفتم بخش خداروشکر دختر قشنگم هم خوبه و سلامت بغلمه ان شاء الله قسمت همه ی چشم انتظار ها و اقدامی ها ان شاء الله همه ی کسایی هم که نزدیک زایمان شونه به سلامتی بچه شونو بغل بگیرن

۸ پاسخ

ببخشید کدوم بیمارستان بودین و اینکه نبردنتون زیردوش یا تو وان که دردتون کمتر بشه

عزیزم قرص گل مغربی رو چجوری برا باز شدن و نرم شدن رحمت استفاده کردی؟

عزیزم قدم نو رسیده مبارک تاپیکامو داشتم میخوندم نوشته بودی منتظرم زنداییم ساکمو ببنده چون اون خوش زایمان بود کاش منم یک خوشزا ساکمو می‌بست اینقد درد نمی‌کشیدم

ایشالله منم مثل تو باشم
منم تا دیروز 2/5سانت باز بودم، ااانم یسره تمرین ورزش
جمعه بستری شم
پس اگه دردای مداوم ندارم مشکلی نیست سوزن فشار میزنن همش برام سوال بود

مبارک باشه عزیزم 🥹❤
یه سوال شما تو اتاق تنها بودی یا مریض دیگع ای هم بود؟ موقع زایمان رو میگم

به به عزیزم مبارکت باشه
تولد دخملی و این تجربه زیبا
انشالله قدمش پرخیر و برکت باشه و عاقبت بخیر بشه🙏🌹
خودتم زودی سرپابشی

ورزش و فعالیت زیاد داشتی؟
بخیه چندتا خوردی؟

مبارکه عزیزم سالم و سلامت باشین انشالله چه خوب که زود زایمان کردی

عزیزم ایشالله خوش قدم باشه ومبارک باشه
منم الان۴۰هفته و۱روزم خیلی نگرانم دخترم چیزیش نشه ینی تاکیی صبرکنم تادردم بیاد یابدون دردبرم بیمارستان؟

سوال های مرتبط

مامان حسنا مامان حسنا ۱۲ ماهگی
مامان هیرمان مامان هیرمان ۴ ماهگی
مامان رهام🩵 مامان رهام🩵 روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان طبیعی 3

خلاصه فرداش از خواب بیدار شدم ساعت ۱۱ صبح تو رخت خواب دراز کشیده بودم یهووو ی اب زیاد ازم خارج شد گرم بود قشنگ
بزور بلند شدم رفتم دستشویی تا شلوارمو کشیدم پایین کل لباسم اب ریخت
حسابی استرس گرفته بودم (فکر میکردم الان خالی میشه یچه دورازجون خفه میشه)
راه افتادیم بیمارستان ۱ و نیم بستری شدم ۲ رفتم بخش زایشگاه
بهم ی سرم وصل کردن ی قرص زیر زبونی دادن
که ی دردی مث پریودی کم اومد سراغم
از ساعت ۳ دردم شروع شده بود و هر ۱ ساعت دکتر میومد معاینه میکرد ساعت ۳ و ۴۰ دیقه شده بودم ۴ سانت
ساعت ۵ دردم خیلی بالا گرفته بود و انقباض خیلی دردناک بود برام ک هی شکمم میگرفت ول میکرد ولی قابل تحمل بود بازهم
ساعت ۷ معاینه ام کردن که دکتر گف وااااییی افرین بهتتتتت ۸ سانت شدی دخترر چقدر خوب عمل کردی افرین من میون دردام امیدوار شدم واقعا
ساعت ۷ و نیم دیگه نتونستم دردو تحمل کنم و حالم بد شد از درد حس میکردم دارم بیهوش میشم و واقعا لحظات اخر سخت اومد بهم
مامان آراد🥰 مامان آراد🥰 ۲ ماهگی
تجربم از زایمان طبیعی توی ۳۴ هفته و ۴ روز
من ۱۳ مرداد از صبح درد داشتم دیگه دردام منظم شده بود هر پنج دیقه یه بار بود
منم اصلا آمادگی نداشتم ولی قبل از این که بیام بیمارستان رفتم دوش گرفتم خودمو تمیز کردم اومدم بیمارستان معاینه کردن گفتن سه سانتم رفتم کمی پیاده روی کردم درحد نیم ساعت چون دردام زیاد بود نمیتونستم پیاده روی کنم اومدم بستریم کردن توی بخش زایمان اونجا معاینه کردن گفتن پنج سانت شدم ساعت چهار و نیم بستری شدم توی بخش زایمان دردام تا پنج سانت قابل تحمل بود با نفس عمیق خوب می شد ولی بعد از پنج سانت خیلی زیاد شد نمیگم بترسونمتون ولی من استانه دردم خیلی پایینه بچه کامل سرش پایین بودش اینم یگم من تقریبا ۲۵ هفته دو دوز آمپول بتامتازون گرفته بودم با سرم سلفات خلاصه که دیدم نمیتونم دردامو تحمل کنم کمی میموندم سرمو بکوبم به دیوار گفتم بهم آمپول بی دردی زدن اسمشو یادم نمیاد خیلی خوب بود پیشنهادش میدم تا موقع فول شدن من فقط درد پریودی داشتم تقریبا نیم ساعت کشید تا اثر کنه خیلی خوب بود موقع زایمان دردام زیاد بود که اونم بعد از به دینا اومدنش کانل خوب شد بخیه هم زدن بهم نمیدونم چنتا بود ولی گفتش خیلی کمه بخیم در حد سه چهارتا که اونم متوجه نشدم بخاطر آمپول اپیدورال خلاصه بخوام بگم زایمانم راحت بود شکر خدا 🥹😍
مامان کایلین 💝 مامان کایلین 💝 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
تو‌دو بخش میزارم چون طولانیه و پرچالش
دقیق ۳۹ هفته و ۵ روز بودم و هیچ درد و علایمی نداشتم. رفتم دکترم گفت فشارت بالاست و باید زودتر بستری بشی چون از ۱۳ هفته متیل دوپا میخوردم. روز چهارشنبه ۱۱ تیرماه رفتم بیمارستان و بستری شدم. معاینه کردن و دوسانت باز بودم بدون هیچ علایمی چون پیاده روی زیاد داشتم. ساعت ۸ شب بهم امپول فشار زدن و ساعت ۱۱ شب کم کم درد پریودی اومد سراغم . همش ایت الکرسی و صلوات میفرستادم که خدایا کمکم کن. اولش قابل تحمل بود و با مامانمم گرم صحبت بودم تا ساعت ۱ دردام بیشتر و ببشتر میشد و فاصله دردا خیلی کم وکم میشد. این وسط هم هی معاینه پشت معاینه که متنفرم ازش. ساعت ۲ بود که تحملم تموم شد و هی میخواستم با تنفس کنترل کنم ولی نمیشد چون دردا وحشتناک بود. دکترم گفت ۴ سانتی برو تو وان اب گرم و کمرو شکمت رو ماساژ بده و اینکارو کردم دردام کنترل میشد .باز رفتم معاینه و ورزش با توپ و اب داغ که دردا بیشتر و بیشتر میشد طوری که صدام کل سالن رو پرمیکرد و با مشت میکوبیدم به تخت و میز حتی تو سرمم میزدم نخندین چون سخته. ساعت ۴ بود و من ۸ سانت بودم و زور پشت زور . ادامه کامنت ها
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان جاناسادات🌸 مامان جاناسادات🌸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳


دیگه رسیدم بیمارستان ساعت ۱۲نیم بود اونجا معاینه ام کردن گفتن دهانه رحم بسته هست سر بچه هم توی لگن نیست بالاعه🤦‍♀️ من اینقدراسترس میگرفتم پرستارا میگفتن ما موندیم چرا کیسه آب تو‌پاره شده دیگه شوهرم دلداریم میدادمادرم دلداریم میداد دیگه تا بستری شدم ساعت شد ۲شب اومدن بهم سرم وصل کردن نوار قلب بچه رو گذاشتن بعد نیم ساعت دردام شروع شد میگرفت ول میکردم ولی کاملا قابل تحمل بود دیگه یه دکتر خوش اخلاقم بالا سرم بود همش دلداریم میداد میومد بهم سرمیزد خیلی زن خوبی بود هرموقع دردم کم میشد میخوابیدم دردم که میگرفت بیدارمیشدم شاید سرهم دوساعت خوابیدم ساعت ۶صبح اومد معاینه کرد گفت هنوز یک‌سانته🤦‍♀️
من‌خیلی نگران شدم اومد دوباره سرم زد بهم آمپول زد توسرم این دفعه دردام بیشتر میگرفت و بیشتر درد میکرد
ولی من همش میرفتم تو‌دستشویی آب گرم میریختم پیشه خودم خیلی خوب بود دردم رو کم میکرد ساعت شد ۸صبح اومدن معاینه کردن گفتن دوسانت باز شده ولی نرمه




بقیه پارت بعدی
مامان ابوالفضل مامان ابوالفضل ۱ سالگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۹ هفته و ۵ روزم بود که به بیمارستان رفتم و چون علائم زایمان رو نداشتم و دکترم گفته بود اگه دردت گرفت که هیچی ولی اگه درد نگرفت برو این نامه رو به بخش زنان و زایمان نشون بده که بستریت کنن ،بلاخره بستری شدم هر چقدر هم که بهم آمپول فشار زدن تو بیمارستان دردم نگرفت دکتر خودش اومد گفت یکم دوز داروهارو ببرید بالا و پرستارای بخش هم بهم توصیه میکردن که شربت زعفران غلیظ بخورم که اونم جواب نداد کلا هیچ دردی نداشتم ولی با آمپول فشار به زور ۳ سانت شدم که دردام بعد از یک روز بستری شروع شد ولی اونقدری نبود که زایمان کنم چون سابقه فشار بالا رو هم داشتم دکترم اومد و خودش کیسه آبم رو پاره کرد و دردم از اون موقع به بعد شروع شد که به غلط کردن افتاده بودم و به دکترم گفتم که سزارینم کن گفت تا اینجا خوب پیش اومدی باید صبر کنیم که زودتر زایمان کنی از ساعت ۱ ظهر تا ساعت ۷:۳۰ درد کشیدم ولی ارزش داشت چون الان پسرکوچولوم بغلم و خداروشکر میکنم که صحیح و سالم تو بغلم دارمش ولی واقعا زایمان طبیعی درسته که یه روز درد داره ولی الان من هیچ دردی ندارم و میتونم خودم کارای خودم رو بکنم