۴ پاسخ

بعضی مادرشوهرا کلا عقده دارن😂✋

دیگه میتونی بزاریش مهد
فک کن از هشت ماهگی داره نگه میداره

درسته حرفاش درست نیس
اما خب اونم دیگه حوصله نداره

ولش کن اهمیت نده در دهن اینارو نمیشه بست....

به هر حال کلی زحمت بچه‌رو کشیده و کمکتون بوده، به نظرم دخترتونم به هر حال بهش وابسطه شده، شما بهتره ازش ممنون باشید، من خودم به شخصه چون هیچ کمکی نداشتم مجبور شدم شغلمو که خیلی هم خوب بود ول کنم

سوال های مرتبط

مامان 👶نی نی👶 مامان 👶نی نی👶 ۲ سالگی
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
من واقعا این حرف چرتو درک نمیکنم که میگن بچست دیگه نمیفهمه کتک میزنه.... ناسلامتی بچه آدمیزاده عقل و فهم داره بزرگ‌ترش باید بهش یاد بده که خوی وحشیگریشو کنترل کنه. بخدا من این روزا اینقدر حال روحیم داغونه که حد نداره خودتونم میدونین که مادرمو از دست دادم...
چند شب پیش بس که تو خونه زار زدم شوهرم گفت پاشو بریم خانه بازی هم حال و هوای تو عوض شه هم بچه یکم بازی کنه. رفتم اونجا یه دختر بزرگ فکر کنم ۶ سالی داشت یهو الکی بدون دلیل حمله کرد به پسر من اینقدرم بزرگ بود من نمی‌تونستم از رو پسرم برش دارم افتاده بود رو پسرم با یه دستش مشت میزد تو سرش با یه دستشم صورتشو چنگ می‌کشید( توهین به کسی نباشه ولی بنظر من مادر و پدر این دختر از بچه داری فقط درست کردنشو بلد بودن بعدشم ولش کردن به امون خدا )..
حالا پسر دوساله ی من همینجوری که اشک می‌ریخت می‌گفت دختر خانم منو نزن زدن کار بدیه😓
خلاصه حال و هوام عوض نشد که هیچ بدترم شدم.
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
مامان Artam مامان Artam ۲ سالگی
خانما بیاید یکم حرف بزنیم دلم گرفته من وقتی مجرد بودم انقدر آروم و صبور بودم همیشه اطرافیان بهم میگفتن خوشبحالت برای این همه صبوری
صبوریم یه نمونش که ۱۰ سال صبر کردم تا با همسرم به هم رسیدیم
وقتی ازدواج هم کردم همچنان همینجوری صبور بودم و همچنان برای همسرم صبور هستم ولی متاسفانه برای بچه هام مادر خوبی نیستم اصلا صبر و حوصله ندارم با کوچیک ترین کارشون عصبی میشم همش بخاطر این که میگم خونه به هم نریزه خونه تمیز باشه از بس که خانواده همسرم سر زده میومدن میگفتم همیشه خونه تمیز باشه و متاسفانه الان که دوتا هستن و دوتاشونم پسرن ماشاالله شلوغکار هستن
حالا دو سه شب پیش خواستیم با پسرام غذا بخوریم همسرم خونه نبود پسر کوچیکم دوید پاش خورد به قابلمه و سوخت گریه کرد ولی من ندیدم کجاش خورد اولش قرمز نشد یکم گریه کرد چند ساعتی که گذشت دیدم کجا خورده براش پماد زدم
این گذشت من یادم رفت به همسرم بگم تا با مادرشوهرم رفتیم پسر بزرگم بردم دندون پزشکی مادر شوهرم و پسر کوچیکم تو ماشین بودن مادرشوهرم فکرکنم پای پسرمو دیده بهش گفته چی شده پسرمم به مادرشوهرم گفته جیش کردم خونه مامانم با قاشق داغم کرده وقتی برگشتم مادرشوهرم طلب کار که تو چرا اینکار و با بچه کردی منو میگی هنگ کرده بود موندم بچه اینو از کجا درآورده گفته از دیروز انقدر دلم گرفته میگم درسته سرشون داد میزنم مادر بدی هستم ولی نه در این حد که از این کارا بکنم
از امروز قسم خوردم بچه هام هر کاری بکنن خراب کنن بشکنن ویران کنن هیچی بهشون نگم سرشون داد نزنم واقعا تقصیر خودمه که اطرافیان فکر میکنن من چون سر بچم داد میزنم هر بلای بخوام میتونم سر بچم بیارم واقعا برای طرز فکر دیگران متاسفم مقصرش هم خودمم
مامان هانا مامان هانا ۳ سالگی
مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
امروز دوتا صحنه اتفاق افتاد که دلم برا بچم کباب شد؛البته بازم پیش اومده بود این شکلی
این بود که من داشتم کتاب میخوندم بعد به هیما گفتم میای نقاشی بکشیم؟! گفت عه تو نمیخوای کتاب بخونی؟میخوای با من نقاشی بکشی؟😍😭
یه صحنه دیگه هم داشت گریه میکرد گفتم بیا بازی کنیم بعد با همون حالت گریه گفت مامان حوصله داری بازی کنیم ینی؟😭
هیما اینجوریه که همش میخواد با یکی بازی کنه، جایی مهمونی بریم اگه بچه داشته باشن ما اصلا هیما رو نمیبینیم همش بازی میکنه؛یا تو خانه بازی و بیرون فقط دنبال بچها میکرده باهاشون دوست شه و بازی کنه
حالا با توجه به اخلاق این بچه منی که تصمیم قطعی داشتم برا تک فرزندی الان دارم میلغزم😭میگم این بچه گناه داره تنها باشه تو خونه…
از طرفی میگم نکنه بیارم باهم نسازن بدتر دعوا شه🙁🤣من شاغلم بچمو مامانم باید نگهداره و خیلی سختمه خونه داری و بچه داری و کار ولی خب از نظر مالی و‌کمک داشتن خدایی میتونم بچه دوم بیارم،ینی تصمیم قطعیم بخاطر گشادیم و فرار از سختی های بارداری و بچه داریه حقیقتا
حالا کلا نظرتونو‌ بگین😭شوهرمم خیلی اصرار داره اقدام کنیم