خانما بیاید یکم حرف بزنیم دلم گرفته من وقتی مجرد بودم انقدر آروم و صبور بودم همیشه اطرافیان بهم میگفتن خوشبحالت برای این همه صبوری
صبوریم یه نمونش که ۱۰ سال صبر کردم تا با همسرم به هم رسیدیم
وقتی ازدواج هم کردم همچنان همینجوری صبور بودم و همچنان برای همسرم صبور هستم ولی متاسفانه برای بچه هام مادر خوبی نیستم اصلا صبر و حوصله ندارم با کوچیک ترین کارشون عصبی میشم همش بخاطر این که میگم خونه به هم نریزه خونه تمیز باشه از بس که خانواده همسرم سر زده میومدن میگفتم همیشه خونه تمیز باشه و متاسفانه الان که دوتا هستن و دوتاشونم پسرن ماشاالله شلوغکار هستن
حالا دو سه شب پیش خواستیم با پسرام غذا بخوریم همسرم خونه نبود پسر کوچیکم دوید پاش خورد به قابلمه و سوخت گریه کرد ولی من ندیدم کجاش خورد اولش قرمز نشد یکم گریه کرد چند ساعتی که گذشت دیدم کجا خورده براش پماد زدم
این گذشت من یادم رفت به همسرم بگم تا با مادرشوهرم رفتیم پسر بزرگم بردم دندون پزشکی مادر شوهرم و پسر کوچیکم تو ماشین بودن مادرشوهرم فکرکنم پای پسرمو دیده بهش گفته چی شده پسرمم به مادرشوهرم گفته جیش کردم خونه مامانم با قاشق داغم کرده وقتی برگشتم مادرشوهرم طلب کار که تو چرا اینکار و با بچه کردی منو میگی هنگ کرده بود موندم بچه اینو از کجا درآورده گفته از دیروز انقدر دلم گرفته میگم درسته سرشون داد میزنم مادر بدی هستم ولی نه در این حد که از این کارا بکنم
از امروز قسم خوردم بچه هام هر کاری بکنن خراب کنن بشکنن ویران کنن هیچی بهشون نگم سرشون داد نزنم واقعا تقصیر خودمه که اطرافیان فکر میکنن من چون سر بچم داد میزنم هر بلای بخوام میتونم سر بچم بیارم واقعا برای طرز فکر دیگران متاسفم مقصرش هم خودمم

۷ پاسخ

من فقط داد میکشم خیلی عصبانی بشم یا اصلا میریزم تو خودم منفجر میشم دیگه ولی ب بچه کاری ندارم بجه بودم مادرم خیلی کتکم میزد همیشه کردم اویز مغزم یروزی ک مادر شدم هیچوقت بچمو نزنم چون واقعا بی دفاع هستن و دردشون میگیره بچن

ولی خب پسرت ناخداگاه خودش همونموقع ک پاش خورده ب قابلمه فک کرده کار توعه چون شیطونی میکرده و از قضا توهم دادو بیداد و عصبانی فک کرده پیش خودش تنبیه توعه در حالی ک ی اتفاقی بوده باهاش زیاد حرف بزن تو چشماش نگاهش کن و براش توضیح بده با جایزه رشوه محبت کلامی بغل نوازش

حالا مادرشوهرتم این وسط مص مال من نشه قوز بالا قوز بگو اخه اولن ک من همچین کاری نکردم دومنم بکنم بچمه ب شما چ ربطی داره اخه فک میکنید از من مادر خیلی دلسوز بچمین بچه ای ک خودم ۹ ماه تو شکمم بزرگش کردم از خون خودمه مص نخود میپرن وسط بدم میاد اینقدر بعد مادرشوهر من حرف تو دهن بجا میزاره مثلا حالا خوردا باشه زمین پاش زخم باشه میگه مامان زده تورو اره قشنگ میزارن دهنس بچه هم ک خب نمیفهمه چی ب چیه قبول میکنه
د

بعضی وقتا خود طرف حرف می‌ذاره دهن بچه میگه اینجوری شد اون بچه هم از رو بچگی تاییدش می‌کنه وتکرارش می‌کنه 🙃
حالا آبجیم یه بار به بچه اش گفته بود مامان پسر عموت که میزنتت از خودت دفاع کن بچه اومده بود تو جمع گفته بود مامانم گفته هر وقت فلانی زدت تو هم بزنش😐😐

قدرت تخیل بچه ها عجیب نیس وادار میشن دروغ بگن
بچن دیگه. بچه های خیلی باهوش اینطورین. مواظب پسرت باش

حالا برعکس تو مادرشوهرمن ازمن یه خر ساخته که فکرمیکنه بچه هام هرکاری بگن هرچیزی بخان من فراهم میکنم همیشه میگه بچه هرچی خواست نده هروقت گریه کرد نرو کاراتو بکن بچه رو ادب کنبد به خواسته هاش گوش ندید تفریح نبرید هی منم برعکس تمام کارارو میکنم فکرمیکنه من بی عرضه هستم

منم مشکلم اینه همش داد میزنم واقعا از دست خودم خسته شدم آخه فقط برای بچه هام اینجوریم از این خیلی ناراحتم
همش تقصیر همسرم چندین بارم بهش گفتم من از سمت تو هیچ محبتی نمیبینم بی‌مهری تورو سر بچه هام خالی می‌کنم ولی انگار نه انگار

واقعا میمونم بچه ها این حرفا رو از کجا میارن جالب اینجاست خودم ازش میپرسم چی شده پات میگه خورده قابلمه بعد همسر از میپرسه میگه مامانم داغ کرده میگم چرا دروغ میگی میگه دوس دارم میدوه میره

دادم نزنی ک هرکاری میخوان میکنن مثل پسر من عید رفتیم با خواهرشوهرم اینا شمال خواهرشوهرم هی به پسرش میگفت هرکاری کرد سریع بزنش نخور بعد تندتند هم بجه منو میزد منم عصبانی شدم بچمو دستش گرفتم بردم گفتم مگه مامانش نمیگه وقتی میزنه بزن تو هم بزن فرار نکن و گریه ک دیگه همین یه داستان شد واسه من و گفتن زن دایی زده منو و بچمم تایید کرد و یه داستان ساخت ک مونده بودم از کجاش دراورد

سوال های مرتبط

مامان نوتلا توت فرنگی مامان نوتلا توت فرنگی ۳ سالگی
یه درد و دل آخر شبی🥲
این چندروز تو مرحله ای از زندگی ام که یکی بهم بگه تو میزنم زیر گریه.سر هرچیزی گریه میکنم.بچه هام جفتشون مریضن منم دست تنهام.از امروز بخوام بهتون بگم از صبح تا الان ۲۰تا پوشک عوض کردم.پسرم کلی بالا آورده.جفتشون جیغ و گریه.نه صبحانه خوردم نه ناهار.۷شبم پسرمو بردم بیمارستان دارو دادن.اومدم خونه هنوز شام ندارم.پسرم رو پامه.دخترم تو گهواره.همسرم هنوز نیومده.دارم از گشنگی میمیرم ولی پسرمو میذارم زمین گریه میکنه.بغل هیچکس نمیرم جفتشون شدیدا شدیدا وابسته منن.حتی بغل همسرم نمیرن.امروز به خیلی چیزا فکر کردم.به اینکه ای کاش نزدیک مامانم بودم.ای کاش مادرشوهرم یه غذا درست میکرد وضعیت منو دیده.حداقل میاورد برام که معطل نمونم.اونم از هرشب.حداقل یه شب که فکر نکنم چقدر غریبم.آدم پرتوقعی نیستم ولی مواقعی که کسی مشکلی داره دستم به خیربوده.غذا فرستادم احوال پرسیدم.خیلی دلم پره.
میشه دعا کنین از عمق وجودتون بچه هام زود خوب شن؟من یه مادرم که این روزا دارم جون میدم.با بغض و گریه باهمه حرف میزنم.دعا کنید خدا بهم صبر و طاقت بده
مامان 👼🏻آیهان👼🏻 مامان 👼🏻آیهان👼🏻 ۳ سالگی
سلام مامانا خوبین
میخواستم یه چیزی بگم که حواستون جایی طبیعتی میرین جمع باشه
ما هفته پیش رفتیم تفریح با خانواده دره اشنویه که اونجا هم یه چوپون گوسفنداشو اورده بود چرا
پسر منم گیر داد به شوهرم که بره رو باید بغل بگیره چند بارم به شوهرم گفتم ول کن مریضی میگیره بچه گوش نکرد به حرفم داد بغلش
الان بعد یک هفته دیروز دیدم بدن پسرم اول سه تا جوش زد بعد چند ساعت تبدیل به حاله گرد و رنگ قرمز شود اول فکر کردم چیزی نیش زده ولی با رفتن ساعت بیشتر میشود این دایره ها تو بدنش
امروز صبح سری بردم دکتر که دکتر تشخیص داد که بیماری پوستی گال یا همون به زبون ما ترکا {قوتور} گرفته و من بد بختم شودم اینطوری درسته پماد و شربت داد که گفت خوب میشه الان بعد استفاده خیلی بهتر شوده نصبت به صبح ولی باید به مدت یک ماه این پماد ا استفاده بشه
ما خودمونم هم دام داریم ولی گاو که مریضی ندارن ولی از شانس ما از اون بره که پسرم گرفت بغلش مریضی سرایت کرد بهش
تو رو خدا رفتنی بیرون مراقب بچه هاتون باشین نزارین هر چیزی رو لمس کنن که خدایی نکرده اینجوری بشن
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
مامان پسرم مامان پسرم ۲ سالگی
سلام دوستان ،
دیروز رفتیم طبیعت پسرم کُلی خاک بازی کرد، با هیزم و چوبا بازی کرد، از کوه بالا رفتیم، با دختر دایی و پسر داییش بازی کرد و....
موقع اذان مغرب که برگشتیم تا نشستیم تو ماشین فوری خوابش برد؛ اونم خواب عمیق و مفید! صبح هم که بیدار شد خیلی خوش اخلاق بود ! بعد از صبحانه هم گفت مامان بریم کوه؟! منم گفتم پسرم بابا خونه نیست ان شالله جمعه بعد میریم!
به این نتیجه رسیدم واقعا بچه های آپارتمانی این دوره زمونه هر چه نق میزنن و گریه میکنن و بهونه میگیرن فقط حوصله شون سر میره!
قبل تر ها بچه ها آزاد بودن می گشتن ، بازی میکردن ، بیرون بودن! اینطوری بود که بچه بزرگ کردن به سختی آلان نبود و اکثراً از سه تا بچه بیشترم داشتن؛ اما آلان جدا از بحث اقتصادی و اجتماعی و... واقعاً والدین اعصابشون نمیکشه! چون همش مجبوریم تو یه محیط کوچیک یه بچه که پر از انرژی رو کنترل کنیم! پسر سر همون یکی داغون میشیم!حالا از این طرف بچه ها هم طفلی ها خیلی گناه دارن 😢
*عکس از طبیعت دیروز*


#فرزندپروری
#سلامت_مادر
#سلامت_کودک