۲۲ پاسخ

روزی ک خاستم مرخص شم ی کم سردرد داشتم پرستار فشارمو گرفت گفت فشارت خوبه سردرد هم از عوارض بی حسیه کم کم از بین میره..
اما وقتی مرخص شدم سردردم هی بیشتر و بیشتر شد و حالت تهوع هم بهش اضافه شد منم زخمم تازه بود بالا میاوردم خیلی شکمم درد میگرفت سردردم هی شدید تر شد اما من فک میکردم عادیه ولی تو برگه های بیمارستان نوشته بود درصورت سردرد شدید برگرید ب زایشگاه..خدا رو شکر مادرم و خواهر بزرگم پیشم بودن و از بچه هام نگهداری میکردن و کمک حالم بودن وگرنه نمیدونم چی بسرم میومد چند بار هم گفتن برو بیمارستان اما من میگفتم نه عادیه اونجا کاری نمیکنن..
اما بعد از سه روز ک دم مرگ بودم و توانی برام نمونده بود با چشمای پف کردع و حالت تهوع شدید سردرد شدید رفتم بیمارستان و فورا بستریم کردن فشارم ۱۵بود و داروهای ضد تشنج بهم وصل کردن گفتن کسایی ک شرایط تو رو دارن یعنی سزارینی و خونریزی و سردرد و فشار بالا خطر تشنج دارن.. ..
و خدا رو شکر با کلی سرم و دارو و..کم کم بهتر شدم و بعد از دو روز مرخص شدم..
اما بعد از ترخیص حالت تهوع داشتم تا سه روز و مثل مرده متحرک بودم بخاطر خونی ک ازم رفته بود وحال بدی ک داشتم.. و الان حالم خدا رو شکر خیلی بهتره تونستم بیام گهواره

وای عزیزم خداروشکر که الان خوبی ...
چقدر سخت گذشته بهت انشاالله سلامت باشی همیشه 🤲
قدم نو رسیدت مبارک 💐💐

انشاالله بهتر بشی عزیزم و نینی مبارکت

کجا بودی دختر قدم نو رسیده مبارک همش منتظر پیام هات بودم پیام هات برام نمیومد

وای عزیزم خیلی ناراحت شدم
خداروشکر که الان بهتری
قدم نو رسیده ات هم پر برکت باشه ♥

وای بگردم برات
خداروشکر به خیر گذشت
خرما و چیزای تقویتی خوب خوردی؟؟؟

وای خدا
سرگیجه اولین روز زایمان طبیعیه نه سه روز بعد زایمان

عزیزم خداروشکر که الان سلامتی و کنار نی نی قشنگت هستی قدمش براتون مبارک و پر خیر و برکت باشه
منم این یکی سزارینم خیلی خونریزی داشتم حتی لخته های بزرگ بزرگ زیر بود میومدن عوض میکردن حین عمل هم مثل شما تنگی نفس و حالت تهوع شدید داشتم اما با دارو تو سرمم کنترل کردن تو ریکاوری هم تا یکساعت لرز شدید داشتم بخاطر خونریزی بود

اون درد کتف متاسفانه مال آمپول سزارینه خواهرمم اینطوری شده بود

عزیزم من خیلی تو فکرتون بودم تقریبا بیشتر روزا میومدم صفحه تون ببینم چیشدین
خداروشکر که بخیر گذشته و سلامتید
منم بعد سز فشارم رفت روی 15 شروع کردم داد زدن چون اتاق هم شلوغ بود و بغلی تو ساعت غیرملاقات 5تا ملاقاتی داشت... هروقت یادم میوفنه حالم بد میشه
ان شاء الله که همیشه تنتون سلامت باشه و خوشحالم کنار اومدین باهاش

مبارکتون باشه عزیز .حالا خدارو شکر به خیرت گذشت ان شاالله بهترشین
کاش خانم ها بفهمن سزارین به نفع شون نیست عوارض اش خیلی فرض کن هفت لایه میبرند تا به بچه برسند

عزیز دلم

آخی چقدرررر یاد خاطرات خودم افتادم!
منم عین شما تو اتاق عمل خونریزی و حالت تهوع شدید داشتم
بعدم اوردنم تو ریکاوری شدیدا میلرزیدم
و بعدش هم تا دو روز شونه درد شدید داشتم🙈
خداروشکر که بخیر گذشت
چقدر سختی کشیدی🙈
قدم نو رسیده هم مبارک🌹

مبارکه عزیزم دیگه بخیر گذشت این مهمه الان خودتو نی نی صحیح سالمید

خودت رو تقویت کن دختر

ای فدات مبارک عزیز دلم
خیلی سختی کشیدی درکت میکنم
دلت تا همیشع خوش

عزیزدلم چه روزای سختی رو پشت سر گذروندی

خداروشکر که تموم شد و بخیر گذشته و الان کنار بچه هات صحیح و سالمی🥰
ان شاءلله حضرت زهرا(س)یار و یاورتون باشه همیشه❤️
قدم کوچولوت پرخیر و برکت باشه💕🌱

خداروشکر به خیر گذشته.چقدر اذیت شدی...

خدا بخیر کرده به سلامتی ان شاالله

بسلامتی که زایمان کردین
قبلش مشکل فشار داشتین؟

چقد اذیت شدی عزیزم🥲بخدا هم زایمان طبیعی سخته هم سزارین همش شانسی هست

ای وای عزیزم بگردم الهی چقدر سختی کشیدییی
باز خداروشکر الان خوبی 🥲🩵

سوال های مرتبط

مامان آقا پسر مامان آقا پسر ۱۴ ماهگی
خانما من سزارین شدم حالم خیلی بده تو اتاق عمل شکنجه شدم آمپول بیحسی هیچی نفهمیدم ولی وقتی زدن از بالا تا پایین بدنم گز گز کرد خوابیدم تنگی نفس گرفتم لرز میکردم حالم بد شد بعد احساس کردم دارن شکمم میبرن درد احساس نمیکردم ولی خیلی فشار میاوردن بهم بعد بچم افقی خوابیده بود دکترم داد میزد در نمیاد بچه وای چرا درنمیاد یه آقایی صدا زد گفت در نمیاد خسته شدم بیا اونم اومد چندین بار از شکمم فشار اوردن که بچه دربیارن با بیحسی درش میفهمیدم نفسم درنمیومد حالم واقعا بد بود گردنم انگار خشک شده بود افتضاح بودم بچم به زور بدنیا آوردن بچه نفس بندش اومد داشتم میدیم بهش اکسیژن زد میگفتم چی شد بچم از یه طرف درد داشتم لرز میکردم از یه طرف هم داشتم میمیردم از ترس پشتشو زدن به زور نفس کشید و جیغ کشید میخاستیم مثلا عکس بگیریم ولی بچه رو زودی بردن ان اس سیو که نفسش خوب بشه یه دونه آزمایش گرفتن اگه خوب باشه بدن پیشم تو رو خدا مامانا دعا کنید خوب باشه بدن پیش خودم تو دستگاه نمونه
مامان ریحانه 👶🏻💖 مامان ریحانه 👶🏻💖 ۸ ماهگی
تجربه -زایمان
سلام بعد از تقریبا ۱ماه
من ۴۰هفته بدون درد رفتم بیمارستان به خاطر فشار بالا ختم بارداری دادن
بستری شدم و از ساعت ۸شب آمپول فشار رو برام تزریق کردن و درد هام شروع شد درد هام منظم نبود ولی خیلی درد داشتم تا ساعت ۱۲شب درد کشیدم ۲سانت شدم ولی سرم فشار رو قطع کرد درد هامم قطع شد شب خوابیدم و ساعت ۹صبح بهم قرص دادن که دردام منظم شن و دوباره سرمم رو وصل کردن دوباره درد هام شروع شد تا ساعت ۱۲شب درد داشتم دوباره اومدن سرم رو قطع کردن منم هی میگم قطع نکنید دردام زیاد شده که زایمان کنم ولی اونا می گفتن که باید رحمت استراحت کنه
با اینکه سرم رو قطع کرده بود ولی همچنان درد داشتم ورزش های پرشی و اسکات خیلی انجام دادم ولی پیشرفت نکردم ۳سانت قفل شده بود
تا اینکه ساعت ۲ دردم خیلی زیاد شد حالم خیلی بد شد حالت تهوع ، استفراغ شدید گرفتم سر گیجه شدید،چشام کلا تار میدید، یه لرز خیلی عجیبی گرفته بودم که یهو به خودم اومدم دیدم تختم داره تکون می خوره دندونام همینجور بهم میخوردن ماماها اومدن بالا سرم خیلی شلوغ کردن یهو می گفتن فشارش به اوج رسیده داره تشنج میکنه مریض رو سریع بفرستید اتاق عمل دوتا سرم بهم وصل کردن به دستم آمپول زدن سوند وصل کردن بردنم اتاق عمل و سزارین شدم
و دختر قشنگم به دنیا اومد 💖👶🏻
خیلی اذیت شدم ۲روز بخش زایشگاه بودم ۲روز بخش بستری بودم ولی همشون می ارزید به دیدن دخترم
خدایا شکرت بابت وجود دخترم ممنون که منو لایق داشتن یه همچین فرشته ای دونستی 🫀👶🏻❤️
مامان ایلیا مامان ایلیا ۱۲ ماهگی
بعد گفتن این دکتر بیهوشیه
گفت ک دستاتو رو زانو بزار
گفتم درد داره؟ گفتن ک دردش از انژیوکت بیشتر نیس وکمترا
تا کمرمو پتادین زد اصلااا حس نکردم درد نداش فقط بعد دو دقیقه هی انگشاتمو تکون میدادم
بشون گفتم عمل نکنید هنوز حس میکنم😂
گذش باز تکون میدادم دراز کشیدم انگشتمو تکون میدادم
بعد گفتم عمل نکن. پاتوببر بالا نتونستم گف ک گولت زدیم حالا😂خندیدن
پردرو جلوم کشیدن نگید ک گوشام سنگین شدن نفسم گرف
حالت تهوع شدید گرفتم بش گفتم خااانم با ناله
نمیتونم
نفسم گرف اکسیژن گذاش بش گفتم نمیتونم خفه شدم بعد دکترم بش گف از دور بزار واسش
بعد گفتم تهوع دارم خیلی
دیگه میخاست دارو بزنه ک بالا اوردم
ولی خدایش حالم بد شد
بعد نمیدونم چی تزریق کرد ک حالم خیلی بهتر شد
ک یهو کتفم و قفسه سینه استخونش درد گرف
ک میخاستم فشار بدم گفتن ننن مواظب باش
از دردش ناله میکردم
ک فشار دادن شکموو گفتن میخان بچه رو بیارن بیرون
ک تا صداشو شنیدم. دنیارو ب من دادن گریه کردم
دس پرستار دادن ک جیغ میزد
بش گفتم بیارش ب من بده بوسش کنم گف الان
میارم هی میگفتم مواظبش باش
مامان سوژین🧸💖 مامان سوژین🧸💖 ۹ ماهگی
دیگه واقعا وحشتناک شد هی زورم میومد میگفتم دستشویی بزرگ دارم و نمیزاشتن برم خیلی معاینم کردن ماما ها دوتا بودن و واقعا هوامو داشتن اگه اخلاق و مهربونی اونا نبود نمی‌تونستم واقعا کیسه ابم ک پاره شد تازه فهمیدم اونا ک درد نبودن دادا تازه شروع شد لرز شدید داشتم و نفسم رفت ضربان قلب بچه ب شدت کند شد و چند نفری اومدن بالا سرم اکسیژن زدن بهم میگفتن نفس بکش بچه خفه شد نمی‌تونستم تا بعد ۵دیقه خوب شدم تو سرمم آرامبخش زدن کلا گیج بودم خوابم میومد شدید اما درد داشتم و زور میومد بهم دیگه چیزی یادم نیست تا دکتر ک داشت معاینم میکرد گفت فوله نیم ساعت دیگه ببرینش ساعتم ۳شب بود دکتر رفت ماما شروع کرد می‌گفت حالت دستشویی بشین و زور بزن ۲۰دیقه روم کار کرد بعد بردنم تو اتاق زایمان و زورای شدید و برش هم خوردم کلی هم از بالا فشارم دادن تا دخترم در اومد ساعت ۳:۲۰دیقه دخترم اومد و من مردم و زنده شدم و وحشتناک بود برام واقعا🥲ولی می‌ارزید به دیدن دخترم🥺❤️
مامان دیار مامان دیار ۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت دوم
قبل انتقال به اتاق عمل داخل یک سالن نگهم داشتن و ازم راجع به اینکه پمپ درد میخوام یا نه و اینکه پروسه عمل چطوریه توضیح دادن
من پمپ درد گرفتم و راضی بودم از انتخابم با وجود اینکه یکم حساسیت نشون داد بدنم و حالت تهوع گرفتم
بعد از اینکه منتقل شدم به اتاق عمل دکترم باهام صحبت کرد و دلگرمی بهم داد و هم دکترم هم پرسنل اتاق عمل خیلی دلسوز بودن
امپول بی حسی رو برام زد که واقعا درد چندانی نداشت و آسون گذشت
بعد سریع دراز کشیدم و رفته رفته پاهام سنگین شدن
دستیار دکتر بهم اطمینان داد که تا کامل سر نشدم شروع نمیکنن
من اول عمل دچار حالت تهوع شدم و هی آوردم بالا
حسن عمل هم اصلا چیزی متوجه نشدم چون یه دفعه صدای پسرمو شنیدم
من انتظار داشتم موقع برش یا بخیه چیزی رو احساس کنم اما اصلا متوجه نشدم
بعدش پسرمو گذاشت کنار صورتم و من در همین حین باهاش حرف میزدم
بعد عمل منتقل شدم به ریکاوری که یکم گیج و منگ بودم
لرز گرفتم یکم که برام دارو زد به خاطرش و بعد دوباره دچار حالت تهوع شدم
توی ریکاوری ماساژ رحمی دادن که درد نداشتم و بعد پسرمو آورد و سینه گذاشت تو دهنش که شیر بخوره 🥹
تقریبا ۳ ساعت تو ریکاوری بودم که بیشترش به گیجی و منگی گذشت
در آخر پسرمو گذاشتن رو سینم و منتقل شدم به بخش
بعد عمل دردی شبیه درد پریودی داشتم
من خودم پریود های پر دردی دارم برای همین قابل تحمل بود برام
بیشترش هم مدیون پمپ درد و شیاف و مسکن هایی که برام میزدن بودم
اما در کل درد چندانی نداشتم