۲ پاسخ

اخه ۷ که دیگه مشخصه پایینه باید فکری کرد

واقعا نباید بت حرف بهداشت گاهی گوش داد
منم دخترم اومد دنیا دو سه بار رفتم بهداشت بهم قطره ندادن برا بچه منم بچه اولمه نمیدونستم باید قطره بدم

سوال های مرتبط

مامان دلوین👧🩷 مامان دلوین👧🩷 ۱۰ ماهگی
بخیم ک تموم شد همراهمو صدا زدن بیاد پیشم بهم گفتن هر وقت خواستی بری حموم قبلش پاهاتو از تخت اویزون کن بعد چند دقیقه برو پایین تا سرت گیج نره من ک حالم داشت دیگه از خودم بهم میخورد فوری با کمک همراهم بلند شدم رفتم حموم از کمر ب پایین شستم نوارو گذاشتم اومدم بیرون سرم داشت گیج میرفتم فوری رو صندلی کنار حموم نشستم دیگه نفهمیدم چی شد ک دیدم پرستاره داره میزنه تو صورتم فهمیدم ک از حال رفتم شروع کردم ب لرزیدن فک کردن تشنج کردم دیگه همونجا رو صندلی بهم سرم وصل کردن ک بعد از ۵ دقیقه ک کلی هم اب میوه و اینا خوردم باز زیر سروم دوباره از حال رفتم دیگه گفتن نمیفرستیم بخش باید همینجا بمونی تا حالت بهتر بشه دیگه بعد از دوساعت بردنم بخش اغا خلاصه کنم اونجاهم گذشت و صب شد موقع ترخیص دکتر زنان اومد خودمو مرخص کرد دکتر کودکانم اومد دخترمو چک کرد از رو پوستش گفت زردی روز اول داره خطرناکه باید ازمایش بده. بردن ازمایشو گرفتم زود جوابش اومد زردیش رو ۱۳ بود ک برا کسی ک یه روزشه خیلی زیاد بود فوری تا جوابو گفت وسایلو جمع کردیم رفتم طبقه چهاروم بخش کودکان ک بستریش کنیم تا رفتیم اونجا اول ازش خون گرفتن برا ازمایش دوباره بعد تشکیل پرونده دادیم بستری شدو جواب ازمایش اومد توی همون چند دقیقه رفته بود رو ۱۴ ک دکتر اومد توضیح داد ک چرا دخترم این زردیو گرفته گفت خوب شد نبردین خونه وگرنه تا اونجا میرسیدین زردیش میرفت رو ۲۰ و روی مغزش اثر میزاشت و عقب مونده میشد
مامان فسقل🐣 مامان فسقل🐣 ۷ ماهگی
پارت۲
بلاخره اون شب رفتم بیمارستانو ازمایش دادم اورژانسی و ان اس تی گرفتن ک همه چی اوکی بود و فشارم ۱۴_۱۵بود اومدم خونه
اون ۲هفته باقیمونده رو هم با هربدبختی بود فشارمو کنترل کردم و گذشت تا عصر ۲۴اذر ک باید برا تشکیل پرونده میرفتم و نوبت عملمم صبح ۳شنبه ۲۵ بود.
اونجا ک رفتم ازم ازمایش گرفتن ان اس تی گرفتن و کلی فرم و اینا پر کردیم با همسرم فشارمم گرفتن ۱۲ بود دیگه اومدیم خونه و قرارشد صبح ۳شنبه ساعت ۵ونیم بیمارستان باشیم برای مشاوره قلب
رفتیم اونجا و آنژیوکت بهم زدن و گفتن لباستم عوض کن و رو تخت اماده باش تا دکتر قلب بیاد. دکتر قلب اومد و اکوقلب گرفت فشارمو چک کردن ۱۴بود یه امپول بهم زدن فشارم شد ۱۲ دکتره گف باید بعد عمل بری سی سی یو تو از اون دسته از مریضایی هستی ک بعد عمل فشارت بالا میزنه منم گرخیدم و هرچی گفتم میشه منو اونجا نبرین بچم چی میشه و فلان گفتن نه باید بری بچتم برات میاریم. هیچی دیگه پاشدم رفتم طبقه بالا ک برم برای عمل اونجا تو اتاق عمل فشارمو گرفتن شد ۱۸ اینقد ک هول کردم و ترسیدم. خلاصه یه خورده سعی کردم اروم باشم خونسرد رفتار کردم کم کم فشارم شد ۱۷ شد ۱۶ دیگه دکترم اومد رفتم توی اتاق مخصوص عمل اونجا گفتن اول دراز بکش ک سوند وصل کردن بعد گفتن حالا بشین و من تمام بدنم یخ کرده بود خنک بود اونجا. نشستم دکتر بیهوشی اومد گفت خودتو شل بگیر سرتو خم کن دستاتو بزار رو زانوهات نفس عمیق بکش منم انجام دادم و خداروشکر درد انچنانی نداشت خیلی راحت بود ب اندازه امپولی ک واسه دندون میزنی همونقد درد کوچولو داشت. دیگه دراز بکش تند تند بهم سرم زدن بتادین زدن رو کل شکم و پاها. دستگاه رو وصل کردن و پاهام کم کم شروع کرد ب داغ شدن و سر شدن
ادامه داره....
مامان دلوین مامان دلوین ۱۲ ماهگی
پارت ۴
کم کم دردام شروع شد و زود تموم میشه با تکنیک تنفس تحمل کردم ماما رفت و ی قوطی ادرار اورد گفت اینم باید انجام بدی سرم قطع کرد گفت با سرم برو بیا تا دوباره nst بهت وصل کنم رفتم انحام دادم اومدم دراز کشیدم دوباره دستگاهه وصل کرد هی دردام زیاد شد ولی با تنفس تحمل کرد ی نیم ساعت یکساعتی بود ک ماما رفت کسی پیشم نبود شوهرم پیامم دادگفت چطوری گفتم نمیتونم تحمل کنم برو رضایت بده ک سزارینم کنن گفت ن چند سالی هست ک ممنوع شده نمیزارن قربون صدقم میرفت من فقط اشکم میومد مامانم زنگ زد گفت چجوری گفتم خوبم نفهمید ک سرم فشار بهم وصله شوهرم زنگ زد گفت مگه سرم فشار بهت وصل نی گفتم چرا گفت مامان نفهمیده گفت ن درد دارم دعام کن ساعت ۳ نیم بود ی مانا دیگه اومد بالا سرم nstخورده بود بهم دوباره ژل زد درستش کرد گفت تکون نخور تا درست کار کنه گفت بزار معاینه کنم ببینم چجوری معاینه گرد گفت ۲ سانتی گفتم یا خدا انقد درد کشیدم تازه دوسانتم گفت تکون نخور تا برم نمازم بخونم بیام گفتم باش تا اومد من سوره انشقاق و ۷ بار دعای ناد علی خوندم و حضرت فاطمه قسم میدادم و موقع دردارم امام صدا میزدم نمازش خوند اومد گفت دستشویی نداری نگفتم اره گفت خو برو بیا رفتم اومدم دردام زیاد میشد ولی وقتی میدید دارم تا تنفس تحمل میکنم تشویقم میکرد گفت عالیع کلاس رفتی گفتم ن گفت دردات ک شروع شد همینجوری ادامه بده دکتره اومد واسه معاینه گفت اصلا رحمت پیدا نمیکنم جلل خالق و گفت حال ندارم پیداش کنم ماما اومد گفت بزار یچیزی بهت بدم بخوری یکم ابمیوه خرما بهم داد ک خودم گفتم دیگه نمیخورم
هیی nst نگا میکرد میگفت تکون نخور درست ثبت نمیکنه نگوو ک ضربان قلب بچه بالا بود یعنی تا موقعی ک زایدم این ب من وصل بود