۹ پاسخ

چه دلی داری آفرین

خیلی کارت اشتباه بود
اگه خدا نکرده. بلایی سر بچت میمو می‌تونستی خودتو ببخشی

واای چقدر قوی تو دمت گرم 💜

من دو روز درد کشیدم...آمپول فشار هم زدن..هلاکم کردن..آخرش سزارین شدم

ماشالله 😂من دو روز درد کشیدم

همین ک معاینه ت نکردن خیلی خوب بوده😂زایمان طبیعی اگه با پروسه خودش بیاد خیلی خوبه ولی اگه با امپول فشار بیاد خیلی اذیت کننده س

الهی🥺

خیلی قوی هستی من اصلا نمیتونم تحمل کنم مبارک باشه عزیزم

ای جان 🥺

سوال های مرتبط

مامان ترنم⁦♡⁩ مامان ترنم⁦♡⁩ ۸ ماهگی
پارت ۲ :

بلاخره نامه زایمان رو گرفتم ۱۰/۲۹ هفته ۳۶ با نشتی کیسه آب و قند بالا و عفونت

صبح ساعت ۵ راهی بیمارستان شدم ( زایشگاه سینا مشهد دکتر ملیحه محمودی نیا) تا رفتم زایشگاه و تریاژ پرونده ام رو نگاه کردن با دکتر شیفت صحبت کردن و بعد با دکترم تماس گرفتن و چندبار قبل از اینکه بستری شم معاینه کردن شد ساعت ۸/۳۰ صبح .


توی تریاژ که معاینه کردن گفتن دهانه رحمم کامل بسته و سفته و عقبه بعداز اون لباسامو عوض کردم با همسرم و مادرم خداحافظی کردم و رفتم داخل اتاق زایمان یک اتاق بود چهار تخت داشت و اونجا ازم ان اس تی میگرفتن و اولین آمپول فشار رو زدن و یک قرص زیر زبونی هم دادن و سه بار معاینه شدم حدود ساعتای ۹-۹/۴۵ بود که درد پریودی رو احساس کردم و ترشحات موکسی کمی داشتم
ساعت ۹/۴۵ دقیقه بود که معاینه شدم و گفتن ۳ سانت باز شده و رفتم اتاق زایمان که یک اتاق کاملا مجزا و خصوصی بود از یخچال تا تلویزیون و..... تنها توی اون اتاق بدون گوشی و همراه درد هم داشتم شدید و داشتم دیوونه میشدم هر یک ساعت دقیق ماما خود بیمارستان میمومد و معاینه میکرد در حدی معاینه محکم بود که ترشحات موکسی رو بیرون میاورد

فقط می‌تونستم مایعات و خرما بخورم چون دکترم گفته بود چیزی نخورم

از درد بگم : کمر و لگنم به شدت تحت فشار بود زور زدن هام شروع شده بود سرم به شدت درد میکرد دائم راه میرفتم و سرم به دست سرویس بهداشتی بودم ورزش توپ رو انجام میدادم خونریزی شروع شد و درد هم همینطور دیگه ساعتای ۱ بود که ماما همراهم اومد و شروع به ورزش های بیشتر کردیم ساعت ۲ بود دهانه رحمم رسید به

۶ سانت و......
مامان مهوا ( کنجد من) مامان مهوا ( کنجد من) ۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت چهارم
توی راه تا برسیم بیمارستان واقعا درد زیادی داشتم یاد آدمایی افتادم که بهم گفتن برامون دعا کن.یکی یکی اسمشون رو گفتم بعضی هارو بخاطر شدت دردم با داد میگفتم که خدا کمکشون کنه.به همسرم گفتم همه رو گفتم؟ کسی جا نمونده؟ میگفت بابا تو درد داری ولش کن.میگفتم نه یه سری بهم گفتن دعا کن برای ما نمیتونم قولمو نگه ندارم.
خلاصه سریع بهم کاور داد پوشیدم و با ویلچر به اتاق زایمان منتقل کرد.دم صبح بود و خلوت و فقط دوتا ماما توی شیفت شب بودن.ماما همراهم همیشه میگفت خدا کنه وم صبح و نصف شبی بری بیمارستان چون خلوته و دانشجوها نیستن هی بخوان برای یاد گرفتن معاینه کنن.خداروشکر همینم شد.
انقدرررر اتاق زایمان مجهز بود و تمیز که نگم واقعا.من تصمیم گرفتم برم بیمارستان دولتی و توی شهر ما بیمارستان دولتی میشه بیمارستان دکتر پیروز.
خلاصه تا منو روی تخت جابه جا کردم و ماما همراهم رسید دیگه دردام خیلی شدید بود.ماما اصلی گفت کله بچه رو میبینم فول شدی.سریع لباس پوشید و دستش زد و اماده گرفتن بچه شد.انقدر دردام تند و تیز بودن که نفسم بند داشت میومد.ماما همراهم دستم رو گرفت و حواسم رو پرت میکرد و ازم میخوام مرتب نفس بکشم.ازم خواستن زور بزنم مرتب منن همینکار کردم دو تا زور و جیغ بلند کشیدم و بلعخره دخترم به دنیا اومد. ساعت ۴.۳۰ رسیدم بیمارستان و بستری شدم و دخترم ۵.۱۵ بدنیا اومد.باورم نمیشد توی ۴۵ دقیقه زایمان کردم.فقط دوتا بخیه خوردم چون دخترم ۳۱۶۰ ورنش بود خداروشکر راحتتر بود
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۴ ماهگی
پارت 1 زایمان طبیعی من
39 هفته کامل رفتم دکتر و دکتر گفت که یک سانت ونیم رحمت باز شدع
با اینکه از سه هفته قبلش هم پیاده روی رو شروع کرده بودم و هم مرتب شیاف گل مغربی مصرف میکردم و دوبار هم معاینه تحریکی شده بودم
ولی دهانه رحمم تکون نخورده بود
دکتر گفت من 30 تیر بیمارستان کلاله هستم وماهی فقط سه روز اونجام
همونجا عز مم رو جزم کردم که من باید همون روز زایمان کنم .
واقعا سختم بود دیگ ادامه دادن
دبگه او نسه روز باقی رو هم کلی پیاده روی کردم و روز موعود رقتم بیمارستان
ساعت 9 صبح بیمارستان بودم
معاینه کردن و گفتن هنوز دوسانت نشدی😐
گفتم مریض فلان دکترم و میخام منتظر بمونم تا بیاد
زنگ زدن که من اومدم
نامه هم دکترم داده بود که بهشون بدم
با ماماهاشون اشنا بودم وقبلا کلاسای پیش از زایمان با دوتا شون اشنا شده بودم و از شانسم هر دو شون بودن
قبل اینکه دکتر بیاد ورزش میکردم وهرکاری که به زامانم کمک بکنه
دکترم اومد وقشنگ معاینه تخریکی کزد وگفت ......
مامان نیکان مامان نیکان ۱۶ ماهگی
پارت ۲
#تجربه زایمان

بستری شدم انقدر استرس داشتم داشتم میکردم کل تنم شده بود یخ عرق سرد رنگ روم پریده بود فقط فقط داشتم گریه میکردم ن ماماهمراهی نه مامانم هیچ کسی کنارم نبود تک تنها بودم 🥲🥲
ساعت ۱۰ کیسه آبم پاره کردن ساعت ساعت ۱۱ هم سرم فشار
اولش خوب بود ولی کم کم لامصب اون فشاری که به دهانه رحمم وارد میکرد داشتم میمردم مرگ با چشمای خودم دیدم😭😭😭خیلی سخت بود خیلییییییییی فقط داشتم گریه میکردم و جیغ میکشیدم کل بیمارستان گذاشته بودم رو سرم پرستارا التماس میکردم
میکفتم تروخدا بگید دکتر بیاد اومد معاینه دید خوب دارم پیش میرم
توپ گذاشت گفت دردت کم شد آروم باش دردت تند شد بپر روش از شدت دردم یجوری محکم میپریدم روش سرم میخورذ سقف
اون لحظه جیگرم برای مامانم سوخت 😭😭😭😭😭😭منتظر نشسته بودن بیرون دلش پیش من بود
زنگ زد اون لحظه صدامو شدید کلی گریه کرد وای چقدر سخت بود 😭😭😭😭😭
اومد معاینه حالت سجده نشستم وای ازین پوزیشن چقدر سخت بود
اومد بهم گفت همینجوری پیش بری ۱۲‌ونیم زایمان میکنی
مامان هاکان مامان هاکان ۸ ماهگی
پارت اخر تجربه زایمان طبیعی
خلاصه گفت ۵ سانت شدی هنوز باید صبر کنی من تو اتاق تنها بودم براخودم هعی درد میکشیدم هعی ول میکرد حالم یهو یه جوری شد که نمیتونستم درست نفس بکشم برام ماسک اوردن بعدم لباس اتاق عمل گفتن بپوش که بریم اونور خودم پوشیدم لباسا بردنم اتاق دیگ به شکمم چیزی چسبوندن برا ضربان قلب بچه به خودمم انژوکد وصل کردن دردم خیلی زیاد شده بود دیگ صدا کردم فک کنم بچه داره میاد هااا 😂😂 اومدن دوتا امپول زدن باز بردنم اتاق دیگ که گفتن پاهاتو بزار بالا و زور بزن تااازه اونجا زنگ زدن دکتر بیاد🤦🏻‍♀️
دیگ دکتر اومد و برید و دوتا زور از ته دل زدم و خیلی میلرزیدم اخر یه پتو انداختن روم ساعت ۱۰ ونیم بچه دنیا اومد پرسیدم سالمه گفتن اره دیگ گذاشتنش اونطرف منو بخیه زدن و رفتن نزدیک نیم ساعت منو بچه تو اتاق تنها بودیم (فک کنم مارو یادشون رفته بود ) شانس من پرستارا یه مشکلی براشون پیش اومده بود عصبی بودن یکیشون حتی گریه میکرد اما دکتره خدایی خیلی خوب بود ۵ تا بخیه بیرونی خورد باز گفتن پاشو برو خودتو بشور لبلستو عوض کن دیگ خودم رفتم پاهامو شستم لباسمو عوض کردم اومدم تو همون اتاق اولی یه چایی نبات دادن بهم با خرما خوردم قندم بیاد بالا بچه رو اوردن سینه رو نمیتونست بگیره اینقد کوچولو بود به سختی دادیم بهش و گذاشتنم رو ویلچر رفتیم بخش و یه شب موندیم و فرداش مرخص شدم
پسرم ۲۴۷۰ به دنیا اومد قد ۴۶
مامان سلين♥️ مامان سلين♥️ ۶ ماهگی