۱۶ پاسخ

اشکال نداره عزیزم ماهم بعضی وقتا خسته میشیم به یه جای خلوت نیاز داریم به تنهایی نیاز داریم به آرامش نیاز داریم به خواب درست حسابی
از بس فکرامون مشغوله از این اتفاقا پیش میاد منم اون سری دخترم اینجوری افتاد

الهی مگه این بچه چه گناهی کرده
یکم به خودت بیا ماهمه مون مشکل داریم ولی دلیل نمیشه به بچه هامون نرسیم

یک چیز بگم عزیزم 🥺🥺
خواهشا زیاد به طلاق فکر نکن بساز زندگیتو بخاطر بچه هات بیبین چی خوشکلاااا ما شاءالله حیفشون نکرده میدونی مه ۱۳ ساله بودم مامانم وفات کرد باوجودیکه محبت خاله هام بود مادر بزرگم دایی هام وعمه ها عمو هام بابا بزرگ و مادر بزرگم و بابام خیلی آدم خوبی بود خیلی بهمون محبت می‌میکرددد ولییی من همیشه آخر شب ها به یاد مامانم آهسته و بی صدا گریه میکردم همیشه بالشت زیرم سرم صبح ها خیس و خیس می‌بود از گریه زیاد مه😭😭

مادربدی نیستی شرایط زندگیت بی حوصله ات کرده.اکه بگم امروز شوهرم چه کاری درحق ومن دخترم کرد ازصبح تاحالا اشکم بندنمیاد

اشکال نداره خدا رو شکر بخیر گذشته مواظب باش

عزیزم همین که اینقدر ناراحت شدی ینی به فکرشی

الهی بگردم بچه . مواظب خودت باش سرتو با بچه هات مشغول کن بهش فکر نکن زندگی اکثریت همینه

عیب نداره عزیزم درست میشه خودتو سرزنش نکن ❤️❤️❤️

بمیرم براش داغون شده ...

خیلی سریع ورمش می‌خوابه . دقیقا همینجوری تازه بزرگ‌ترش ولی دقیقا همینجا برا پسرم ضربه خورد به گذاشتم سریع خوب شد

سریع یخ بذار هم ورمش میخوابه هم کبود نمیشه

گلم همیشه در این مواقع سریع به جای کبودی روغن یا کرم بزن نمیزاره کبود و متورم بشه.

ای وای از کجا خورد زمین ؟

اگه مرد از لحاظ عاطفی حمایت نکنه زن نمیتونه مادری کنه چون کار سختیه

💔🥺🥺😥😥

تصویر

وای طفلی عزیزم انشالله همه چی درست میشه

سوال های مرتبط

مامان نینی🩷🩵 مامان نینی🩷🩵 ۲ ماهگی
مامان گل پسر مامان گل پسر ۱۲ ماهگی
مادر شوهرم امشب دعوتی گرفته منو اصلا نگفته
بعد با شوهرم دعوا کردم ک اینا تقصیر توعه اگه تو هم مث داداشت خط قرمزت زنت بود الان اینجوری مامان جرعت نداشت رفتار کنه دعوامون شد گفت برو طلاق بگیر و مسدودم. کرده الان سرکاره چیکار کنم از دست این خانواده خسته شدم از دست شوهرم مادرش خسته شدم دلم برا بچم میسوزه چیکار کنم 😭😭
همیشه دعوتی گرفتم یا مریض شد بهترین چیزا رو براش بردم فقط دوشب پیش مامانم و داداشم چون از تهران اومده بود دعوت کردم رستوران اینجوری شده ک چرا منو نگفتید من ب شوهرم گفتم ک خونه مهمونی بگیریم خونوادتم بگم گفت نه حوصله ندارم بچه بگیرم تا تو کارا تو بکنی
خسته شدم بخدا از بس عصبی شدم از دیروز پسرمم بی قراره بخاطر دندون یه سره سر پسرم داد میزنم عصبی میشم بچم خیلی ترسید چیکار کنم 😭😭😭الان دارم میمیرم. از عذاب وجدان دیروز ب خودم قول دادم دیگه دعواش نکنم اما دست خودم نیست 😭😭😭😭😭😭😭از دست این خانواده روانی شدم 😭😭😭
شیرخشک
فرزند پروری رفلاکس بچه
مامان مهدیار مامان مهدیار ۱۰ ماهگی
وای یعنی خدا لعنتش کنه من همیشه خیلییییی زیاذحواسم به بچه ام هست هرجا بره پشت سرم و میترسم خدا نکرده چیزیش بشه یعنی از این آدمای بیخیال نیستم ک بچه رو ول کنم امشب رفته بودیم خواستگاری برا داداشم بچه ام اونجا خیلی تو توجه بود برگشتنی تو بغل بابام خواب بود گرفتمش بغل خودم بابام تو ماشین بود من پیاده بلند کردم روشونم بزارم سرش رو پیشونیش خورد به در ماشین 😭😭😭😭بچه ام خیلییی گریه کرد ولی خداروشکر نه باد کرد نه زخم شد همون تو ماشین گفتم بابا بدش بغل خودم ک میخواد بخوابه دیگه اذیت نشه پیاده شدنی با ماشین خودمون همیشه حواسم هست و هر موقع پیاده شم فکرم هست ک سر بچه نخوره ولی خب ماشین داداشم انکار درش فرق داشت اگه چیزی میشد خودمو هیچ وقت نمی بخشیدم به شوهرمم نگفتم چرا گریه می‌کنه گفتم بد خواب شد چون اونم خیلی حساسه و اگه میقچفهمید دیگه تا قیامت تمومش نمی‌کرد نزدیک یه ساعت اینا بیدار بود حالش خوب بود بعد دیگه تازه خوابید یعنی چیزی نمیشه؟فقط خیلی عرق کردن بود سرش با باباش داشتن اتاق توپ بازی میکردن یعنی از اون؟