۸ پاسخ

خب بچه اس دیگه دو روز سوار نمیشه روز سوم سوار میشه

تولد یک‌سالگی پسرم مادرم براش خرید جا ندارم تو اتاق میزارم تو حیاط الان ک هوا گرمه ذیگه نمیزارم باش بازی کنه اینقدر دوسش داره خودش سوار میشه

حالا زود دوباره اصرار نمیکردی که سوارش کنی.افتاده ترسیده.بزار یه مدت بگذره.
شوهرت از بچت بچه تره.کاش اول اونو بزرگ میکردی بعد میزاییدی

دختر منم پارچه ای داره و خیلی دوسش داره سوار میشه اما خونه خواهرشوهرم پلاستیکیه میترسه سوار نمیشه

پلاستیکیا کاش نمیگرفت پارچه ای خیلی خوبن ، عیب نداره الانم مجبورش نکنین بچه رو چن. روز دیگه باز خودش میاد سراغش

نورا از همین پارچه ایاداره انق دوسشداره عاشق تاب بازیه خیلیم خوبه ایمنه

وای دقیقا افراهم همینجور شد عاشق تاب بود خریدیم دوروز تمام سوارش بود یبار افتاد دیگه سمتش نمیره۰🤣

تاب شرتی خوبه

سوال های مرتبط

مامان ❤نویان❤ مامان ❤نویان❤ ۲ سالگی
یعنی امروز توی پارک چاقو یا سلاحی باهم بود اون دوتا مادر و حتی شوهرم رو میکشتم از لحاظ هیکل من ریز و ضعیف بودم شوهرمم فقط نگا میکرد
من پسرم حرف نمیزنه و دو سه ماهه شرایطش نبود ببرم پارک خلاصه امروز غروب بردمش نیم ساعت تو صف تاب بودم پارک چهار تا تاب داشت دوتاشو دو تا بچه چهار پنج ساله گرفته بودن برا همین دوتای دیگه شلوغ بودن اون دو تا بچه مادراشون فقط با هم حرف میزدن ولا از اون مثلا روشن فکر آزاد ها بودن خلاصه بقیه بچه ها گریه میکرون اون دوتا نمیزاشتن دیگه یه مادر رفت تذکر داد اومدن پایین به زور اومدن سوار تاب کنار ما شدن بکی دیگه میخواست سوار شه اونا نزاشتن بچه گریه کرد نوبت پسر منم داشت تموم میشد پسرم خیلی ذوق داشت میخندید خوشحالی میکرد با صدای بلند چون براش جدید بود و یکی دیگه تو نوبت بود گریه میکرد آوردمش پایین ببرم سوار اون یکی کنم اون دوتا بچه و مادراشون نزاشتن بچم اینقد گریه کرد داشت میترکید خلاصه دعوام شد ولی زورم به دوتاشون نرسید الان از خودم متنفرم بچم اینقد گریه کرد اون دوتا مادر نزاشتن بچمو سوار کنم بخدا در این حد ناراحتم که دوس دارم بکشمشون درسته اونام بچه هاشون دوست دارن ولی باید بهشون یاد بدن نوبتی همکاری کنن پسر من کوچیکه متوجه نمیشه اونا بزرگ بودن
در ضمن پسدم قبلا اصلا تاب بازی نمیکرد فقطبا سنگ ریزه و چوب و دونه درختا بازی میکرد الان خیلی ذوق داشت خیلی ناراحتم
مامان نفس مامان نفس ۲ سالگی
مامان جوجه فلفلی🫑 مامان جوجه فلفلی🫑 ۲ سالگی
آنقدر کسل وبی حالم آنقدر تو تنهایی گریه کردم که نگوووو..چشمام سرخ شده من یه مدت مسافرت بودم با پسرم این شوهر احمق من گفت میام دنبالتون وگرنه خودم ماکسیم گرفتم برم دلم نمیخواست شوهرم بیاد ولی خوب گفت میام دنبالتون اومد قطار گرفتیم واسه برگشت تو راه اهن تهران پسرم خیلی خسته بود خوابش میومد باباش بردش کلی تو محوطه چرخوندش موقع سوار شدن یه بچه ماشین اسباب بازی داشت پسرم دید گریه جیغ فریاد خودشو زد زمین که اسباب بازی رو میخواد هی بوسیدمش نازش کردم حالا همه دارن سوار میشن پسر منم جیغ نمیومد شوهرمم عصبی سرش داد زد پسرم زار میزد از گریه آنقدر منم عصبی شدم سرش داد زدم واقعا شرایط وحشتناک بود همه دیگه سوار شده بودن فقط ما مونده بودیم شوهرمم سر من داد آره تو بچه رو لوش کردی فلان فوش سر صدا ..من اصلا از فوشای شوهرمو بددهنیاش اصلا اهمیت بهش ندادم ولی گریه کردنم واسه پسرم که سرش داد زدم بچم خیلی ترسید تا اومدیم تو قطار آنقدر بوسش کردم تا خوابش برد مرده شور شوهرمو ببرن حالم بهم میخوره ازش تو که اعصاب نداری غلط می‌کنی بیای دنبالمون کثافت
#بچه
#بچه
#پوشک
پوشک#مرد الاغ