۱۲ پاسخ

اره واقعا همینطوره ،تنها دلیل واقعی خوشحالی بچه هامون هستند با تمام تلخ و شیرینش
عزیزم تولدت مبارک باشه 🥰 🥰 🥰

مریم گلی تولدت مبارک عزیزم ان شاالله روز به روز شاهد موفقیت هات باشم

تولدت مبارک وپرتکرار انشاالله ♥️🥰

تولدت مبارک گلم

تولدت مبارک 🌹

تولدت مبارک شاید قبلا حست به تولدت دخترونه بود الان مادرونه شده یعنی یه جورایی حالا و هوات بزرگونه شده

تولدت مبارک عزیزم

تولدت مبارک مهربون♥️

تولدتون مبارک انشاءالله همیشه در کنار پسر قشنگتون شاد و سالم باشید 🌹🌹🌹

تولدتون مبارک 🎂

تولدت مبارک باشه عزیز دلم انشالا موفقیت هاتونو جشن بگیرید❤️😘

تولدت مبارک

سوال های مرتبط

مامان هديه خدا(ستیا😍) مامان هديه خدا(ستیا😍) ۱۳ ماهگی
گذاشتمش روی مبل کنار خودم بشینه عروسک جوجشو که دوسش داره گذاشتم روی دسته مبل تلاش کرد بگیرش و در نهایت تونست بلند شه🥹😍خدایا شکرت 😍😍😍

این دختر تا میبینه من از چیزی نگرانم انگار متوجه میشه و تلاش میکنه منو از نگرانی در بیاره حتی وقتی تو شکمم بود یه وقتی که تکون نمیخورد و نگران میشدم صداش میکردم میگفتم ستیا عشق مامان حالت خوبه مامان نگران سلامتیته بعد چند دقیقه میدیدم یه کشو قوسی به خودش داده 🥹 حتی وقتی میخواسم سرکلاژ شم خیلییی نگران بودم از صبح که بیدار شدیم بریم بیمارستان انگار متوجه نگرانیم شده بود و یه سره تو دلم وول میخورد ،حتی واسه سونو انتی چون بارداری قبلیم قلب بچم وایستاده بود قبل از انتی برای ستیا هم حالم بد بود میترسیدم قلبش نزنه یه روز مونده به انتی شکمم لرزید وقتی به دکترم گفتم گفت متوجه حالت شده اینجوری خودنمایی کرده ☺️قربووونت برم من دختر قشنگم که حال منو میفهمی خدا تو رو برای من و من رو برای تو حفظ کنه عزیزترینم
مامان 🩷نفس🩷 مامان 🩷نفس🩷 ۱۲ ماهگی
خدا خیلی باید آدمو دوست داشته باشه که یکیو بیاره تو زندگیش که هم اسم دخترامون هم قیافه‌هامون هم قیافه بچه هامون هم سلیقه‌هامون هم خاطرات زندگیمون و تقریباً سرنوشتمون شبیه هم باشه و به آدم نشون بده که دوستای خوبم میشه تو این زمونه پیدا کرد من از زمان بارداری از زمانی که ۲۰ هفتم بود با مامان نفس آشنا شدم چون اسم دختر اونم نفس بود و از اون موقع یه روزم نشده که با همدیگه حرف نزنیم شده رازدارم دوستم همدمم همیشه نظراتمون مثل هم بوده همیشه به هم کمک کردیم همیشه همو آروم کردیم حتی وقتی که آنلاین شاپ زدم اولین نفری که ازم خرید کرد و حمایت کرد هم مامان نفس بود خدا یه جوری همه چیو با هم جور کرد بالاخره برای اولین بار با همدیگه چندین ساعت بودیم بچه‌هامون با هم خیلی خوب بازی کردن با اینکه نفس اصلاً با بچه‌ها خوب کنار نمیاد و همیشه گریه می‌کنه
درسته خواهرم الکی چ بدون دلیل خواهرشو بلاک کرد و بیخیالش شد ولی در عوضش خدا یه فاطی بهم داد ک مثل خواهرمه و من برای اولین بار خاله شدم
۱۰ مهر
مامان 👶🏻آرسام مامان 👶🏻آرسام ۹ ماهگی
تو تمام طول بارداری از وقتی که فهمیدم باردارم از تمام حس هام و اتفاقات برای پسرم نوشتم
اما مهمترین اتفاق که روز زایمان و احساسات بعدش و ... رو ننوشتم
همش میگم این هفته مینویسم اما ۸ ماه شد و ننوشتم
میترسم جزئیات فراموشم بشه اینقدر که دست دست میکنم
خیلی تنبل شدم
روز زایمان خیلی روز خوبی بود برام هر چند فکر نمیکردم زایمان طبیعی اینقدر درد داشته باشه🥴
اما باز خوب از پسش براومدم😀
اما نمیدونم اون افسردگی زایمان چی بود که بعدش بهش دچار شدم و ی ماهی با خودم هی تو مبارزه بودم و احساسات متفاوتی رو تجربه کردم و یادآوری اونا باعث میشه احساس ضعیف بودن کنم اما میخوام برم ی دفتر بگیرم مثل ۹ ماه بارداریم
این ۸ ماه رو هم وقایع مهم و ... رو براش بنویسم
این عکس رو بلافاصله بعد اینکه منو آوردن تو اتاق و گوشی اومد دستم گرفتم انگار نه انگار که قبلش چه دردی رو تحمل کردم
ذوق داشتم سریع با پسرم اولین سلفیمون رو بگیرم😆
کیا خاطرات زایمان و بارداریشون رو نوشتن؟