۱۸ پاسخ

قدمش مبارک باشه برات💗
خیلی ناراحت شدم از جمله آخرت اون همه درد رو میتونی فراموش کنی ولی اینکه شوهرت گذاشته رفته رو اصلا نمیتونی فراموش کنی و حق داری واقعا آدم بایدخیلی بی فکر باشه تو این موقعیت بره زیارت😕💔

همه مردا همیننن😏 بعضیاشون لایق پدر شدن نیستن🙃امیدوارم این بچه پشت و پناهت باشه عزیزم
انشاالله ک قدمش برات خیر باشه❤️

همسرت نباید تنهات میذاشت تو این شرایط
واحب نبود کربلا رفتن

مبارک باشه عزیزم کدوم زایشگاه رفتی؟؟

سلام کدوم بیمارستان

قدمش پرررر از خیر و برکت باشه براتون♥️
تاپیکاتو خوندم عزیزم سعی کن بیشتر رو همسرت کار کنی سمت خودت نگهش داری بعد بچه دار شدن خیلی عوض میشه خیلی بیشتر هواتو داره همیشه بهش بگو از سختیای مادرشدن ک قدرتو بدونه
بعدشم اون حس بدی ک راجب زایمان طبیعی گرفتی کاملا طبیعیه یکی دو ماه دیگه بدنت ب حالت عادیش برمیگرده و باز میشی قشنگترین مادرِ دنیا😍انشالله که به خوبی بتونی از پس این روزها بربیای..
نگران هیچی نباش و غصه ی هیچیو نخور...

عزیزم قدم نو رسیده مبارک😍😘

عزیزم اگر بچه خواستی دفه بعد حتما سزارین کن بهتره برات ک اینقدر اذیت شدی
واقعا ناراحت شدم خیلی سختی کشیدی چقدر پرستار بی فکری بوده باهات بد رفتار کرده انشاالله خدا بهت کمک کنه

الهی عزیزم . چ تجربه بدی. و اینکه شوهرتم همراه نبوده خیلی بده ادم هیچوقت فراموش نمیکنه. امیدوارم زود حالت خوب شه.

شوهرت خیلی بی فکره عزیزم

مبارک باشه چشمت روشن عزیزم بسلامتی برگردی خونت

با 4 سانت بچه اومد بیرون؟

الهی بگردم عزیزم🥲💕
حتما خدا حواسش بهت هست و یه جا حسابی جبران میکنه برات
ولی خب میدونم شرایط خیلی سختی رو پشت سر گذاشتی ، همسرتم نبوده خیلی از لحاظ روحی سخت تر بهت گذشته
انشاالله خدا ب دلت نگاه کنه

طبیعی زایمان کردی گلم
وزن نی نی چقد بود

قدمش مبارک وخیر باشه برات عزیزم

عزیزم خدا حفظش کنه زیر سایه ی پدرو مادر بزگ بشه

۱ سانت بودی بستری کردن؟؟

بیمارستان دولتی بودی عزیزم؟

سوال های مرتبط

مامان نورا کوچولو🧿 مامان نورا کوچولو🧿 ۱۰ ماهگی
مامان پناه مامان پناه ۹ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی
تو هفته ۳۷ و ۴ روز
ساعت ۴صبح پنجشنبه کیسه آبم پاره شد
رفتم بیمارستان و معاینه کردن گفتن ب زور یک سانتی
معاینه وحشتناک بود خیلی چون دهانه رحمم اصلا پیدا نمیشد😭
دیگه بستری شدم و تا ۹ صب ک دردام شروع نشده بود قرص بهم دادن ک
دردام شروع بشه تا ۲ ظهر قابل کنترل بود و هنوز یک سانت بودم
از ۲ ی قرص دیگ بهم دادن ک دردام غیرقابل تحمل شد و ماما همراهم اومد و هرچی میخواست باهام کار کنه ب زور میتونسم ورزش کنم از درد زیاد دوبار بهم مسکن زدن دیگ وسط دردام خوابم میبرد
انقباض ک میگرفت میپریدم و جیغ میزدم از درد
ساعت ۱۱ بود ماما همراه بردم تو وان آب گرم و تا ۱۱:۵۰ دیقه روی سینه ب پایین دوش آب گرم باز کرده بود و گرفته بود خودمم ک تو وان بودم و با انقباض ها دوباره حالم بد میشد دیگ ساعت ۱۱:۵۰ معاینم کردن گفتن سر بچه پیداس زور زدنای با دردم شروع شد ک ۱۵ دیقه زور میزدم انگار ک مدفوع دارم و همزمان شکم ک کمر و کلیه ام تیر میکشید وحشتناک
دیگ ۱۲:۵ با برش ناحیه پرینه بچم ب دنیا اومد و انگار آب یخ ریختن روم آروم شدم و جفتم بعدش خودش اومد بیرون و بخیه زدن و شکمم رو فشار دادن تا هرچی اضافس بیاد بیرون با اینک خیلی درد کشیدم ولی بچمو ک گذاشتن بغلم خیلی آروم شدم
ایشالا همتون ب سلامت زایمان کنین
ولی آستانه تحمل هرکسی فرق داره من تحمل دردم خیلی کمه و خیلی اذیت شدم🥺
مامان ❤️‍🔥𝑨𝒏𝒊𝒔𝒂 مامان ❤️‍🔥𝑨𝒏𝒊𝒔𝒂 ۳ ماهگی
خب سلام من اومدم از تجربه زایمانم بگم
زایمان طبیعی:
من ۳۹ هفته ۵ روز بودم ک کم بیش درد داشتم ولی زیاد نبود
۴۰ هفته ک شدم دکترم نامه داده بود ک برم بستری شم و رفتم ک بستری بشم معاینه کرد همون ۱ سانت بودم دیگ هیچی پرستار گفت لباساتو در بیار و برو تو بخش ساعت ۸ صب رفتم تو بخش رگ گرفتن و....
شروع کردن ب امپول فشار زدن و کم کم دردام داشت زباد میشود دکترم اومد بالا سرم گفت ۲ سانته ماما همراه داشتم ولی گفت تا ۴ سانت نمیام ب دکترم گفتم ترو خدا ب مامام زنگ بزنید زنگش زدن و ساعت ۲ اومد گفت برو تو دسشویی بشین رفتم نشستم اومد شکممو ماساژ میداد و هر وقت انقباظ داشتم شکموو میگرفت بالا ک سر بچه بره تو لگن هی خلاصه این کارو تکرار کرد باز دوباره معاینه کردن همون ۲ سانت بودم کلی درد داشتم 🥺 جیغ میزدم گوخوردم 😂😂😂 من دارم میمیرم نمیتونم زایمان کنم برم سزارین کنید بعد اتاقش واقعا سرد بود کمرم خیلی درد میگرفت ب دکتره گفتم ترو خدا کمر منو گرم نگه دار دوباره بردم تو دسشویی گفتم کمرمو ماساژ بده مااساژ داد همونجا شدم ۳ سانت من میدونستم کمرم گرم بشه دهانه رحمم باز میشه چون همیشه پریود هم ک میشدم کمرم گرم میشد ساکت بود دردش دیگه بعدش گفت برو رو تخت سجده شو گفتم خیلی سردمه سجده شدم و کمرمو ماساژ داد گفت هر انقباظ ک داشتی بیا عقب دیگ تکرار کردم دکترم ساعت ۰۳:۱۰ دیقه بوو ک دکترم اومد بالا سرم و معاینه کرد گفت خیلی خوب پیشرفت کردی
ادامه پارت بعدی
#بارداری
مامان آرتیا💙 مامان آرتیا💙 ۱۳ ماهگی
منم اومدم تجربه زایمان طبیعی رو بگم بهتون
از اون جایی ک بچه من خودش با پای خودش نیومد با نامه دکتر بستری شدم کلا از اول ۱ سانت بودم تا ی روز بعد هرچی قرص و آمپول فشار فایده نداشت
بالاخره با کلی سختی ی سرم قوی دیگه بهم زدن انقباضات من هز شب شروع شد و هر چه رفته رفته بیشتر شد صبح دیگه واقعا زیادی درد داشتم خیلیی زیاد ک گفتن تازه ۲ سانت شده بعد چند ساعت ۳ سانت من دیگه اصلا طاقت نداشتم از درد زیاد ک گفتم اپیدوال بزنن
اونو ک زدن یعنی واقعا همه ی دردام رف ک میگن اپیدورال ۷۰ الی ۸۰ درصد خوب میکنه مال من کلا منو آروم کرد و گیج شدم بعد ۱ ساعتی ۶ سانت اینا شدم بعد چند ساعتم ۱۰ سانت شدم ک واقعا دردم خیلیی داشت اونم فشار ب مثانه و مقعدم فقط شدید بود ک فقط می‌ریخت ازم
و اصلا نمیذاشتن برم دستشویی و واقعا اذیت شدم ولی بعدش رفتم فهمیدم ک سربچه تو مثانمه و فشار میاد به همه جام بالاخره دکترم اومد و معاینه کرد و سر بچه جلو جلو بود بالاخره با هر زوری و ببخشید مدفوع و ادرار خجالت رو گذاشتم کنار و فقط ب بیرون اومدن بچه فکر میکردم ک بالاخره پسرم اومد و اون لحظه دنیارو بهم دادن بعدش دیگه هیچ درد نداشتم انگار ن انگار ک زایمان کردم و راحت بودم
ولی خوب درد داره باید ببینی آستانه دردتو ببینی چقدره