#تجربه_زایمان_طبیعی
*قسمت دوم*
پنجشنبه صبح که رفتم زایشگاه فکر میکردم هنوز همون دو سانتم ،بعد معاینه ماما پرسیدم ازش ،گفت چهار سانتی من باورم نمیشد ،چون موقع زایمان اولم من از همون یکی دو سانت درد داشتم و خیلی تعجب کردم که با وجود چهار سانت باز شدن دهانه رحم هنوز درد ندارم ، من که کلی استرس داشتم به خاطر سلامتی جنین و فکر و خیال بابت مدفوع نکردن (دفع مکونیوم) ، این رو یه پالس مثبت گرفتم و گفتم ان شاالله که خیره ، اجازه بدید یه گریزی بزنم به زایمان اولم وقتی وارد زایشگاه میشید و دفعه اول تون هست که میخواهید زایمان طبیعی کنید این چیزایی که میگم رو با دقت بخونید حتی با خودتون بارها تکرار کنید تا آمادگی لازم برای روز زایمان خودتون رو داشته باشید، خوشگلا تا میتونید توی بارداری تون از شنیدن حرف های منفی از قبیل خاطرات تلخ زایمان دوری کنید، روز زایمان هم وقتی وارد زایشگاه میشید فرقی نداره دولتی یا خصوصی ممکنه با آدم خوش اخلاق یا بداخلاق مواجه بشید پس نباید این چیزا ذهن تون رو بهم بریزه شما با همه خوب برخورد کنید ، ممکنه اون ماما بداخلاق از کس دیگه ای ناراحت باشه و با شما بد رفتار کنه ولی وقتی شما بسیار محترمانه و خوب برخورد میکنید ، در رفتار های بعدی اون آدم با خودتون می‌بینید که چه قدر اثر گذار هست و اون آدم در ادامه رفتار بهتری با شما خواهد داشت و این به نفع خودتون هست ، روز زایمان نباید هیچی چیزی باعث بهم ریختن روان تون بشه! ❌

.
.
.
.
.
ادامه دارد....

تصویر
۴ پاسخ

ای کاش منم بدون استرس میبودم از الان فکر میکنم بیمارستان برم چقد استرس داشته باشم

قدم نورسیده مبارک

اخرش‌راهت‌بودی

قدم نو رسیده مبارک باشه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان نورا و نخودچی مامان نورا و نخودچی ۵ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی
*قسمت چهارم*
ادامه تاپیک های قبلی
تو چشام نگاه کردن و گفتن زایمان اولته؟؟ گفتم بله
گفتن همونه که اینو میگی
فکر کردی میتونی دردش رو تحمل کنی؟! اگر الان نگیری ،بعداً هم بخوای ما دیگه برات نمی‌زنیم (ینی حتی تهدیدم کردن)
وقتی بهشون گفتم دلم میخواد فیزیولوژیک باشه زایمانم بهم خندیدن و مسخره ام کردن.
خب واقعا چنین واکنشی برای یه مادر شکم اولی ، خیلی ظالمانه و نامردی هست (خب به نفع بیمارستان هست که شما بی دردی بگیرید به خاطر هزینه بیشتری که پرداخت میکنید و به همین دلیل کارکنان با ترساندن ،مادرا رو تشویق به این کار میکنن)
من تسلیم نشدم چون به چیزی که باور داشتم عمل میکردم ولی خب این رفتار خیلی حال گیری بدیه 😵‍💫
پس با شنیدن این حرف ها خودتون رو نبازید و به خودتون استرس راه ندید ، ممکنه این چیزا رو هم بشنوید.
مورد بعدی اینه که شما وارد زایشگاه شدید و صدای جیغ وحشتناک خانم ها میاد ، من خودم دفعه اول با شنیدن این صدا بند بند وجودم از ترس می‌لرزید و واقعا با خودم میگفتم که یا خدااا ینی قراره چه درد وحشتناکی رو تحمل کنم 😱😱😱
از ترس درد ها و انقباضاتم قطع شد و باعث شد روند زایمانم طولانی بشه
شما اگر صدای جیغ شنیدید مثل من نترسید البته ترس تا حدی طبیعیه چون تا به حال تجربه نداشته ایم ولی به خودتون مسلط باشید و از شنیدن صدای جیغ اتفاقا خوشحال بشید چون لحظات آخری هست که اون خانم داره درد میکشه و در لحظاتی دیگر قراره یه نینی کوچول موچولو رو بغل بگیره🥰😍🐣
.
.
.
.
.
ادامه دارد....
مامان پرنسا 🩷🌸 مامان پرنسا 🩷🌸 ۲ ماهگی
خانما خیلی ممنونم بابت تبریک های که گفتید و نشد جواب بدم
از زایمانم خلاصش رو میگم من فشارم بالا بود رفتم بیمارستان دیشب معاینه کرد گفت سه سانت باز شدی بستری کردن به ماما همراهم زنگ زدن اومد باز معاینه کردن 5 سانت شدم کلی ورزش با ماما همراهم انجام دادیم تا 7 سانت قابل تحمل بود برام ولی بعدش خیلی سخت شد واقعا از ساعت 11 شب رفتم تو فاز فعال زایمان یعنی درد شدید میگرفت تا 2:20 شب که زایمان کردم خیلی خوب بود واقعا اصلا سخت نبود مثل زایمان اولم من زایمان اولم مرگ رو با چشام دیدم ولی این زایمان کلا فرق میکرد البته به لطفه ماما همراهم دیگه زایمان کردم ولی به خونریزی شدید افتادم هرکاری میکردن خوب نمیشد دکترا ترسیده بودن انقدر شکمم رو فشار دادن یعنی کرتاژ دستی شدم خیلی اون لحظه سخت بود
ولی در کل الان خوبیم دخترمم 37هفته 3 روز بود با وزن 2600 سالم بود دیگه خدارو شکر بعد بیمارستانش هم واقعا عالی بود سوم شعبان اینم از تجربه زایمانم انشاالله همه خانمای باردار به سلامتی زایمان کنن
مامان جوجومیتی🥹🐥 مامان جوجومیتی🥹🐥 ۲ ماهگی
سلام مامانا
دیروز نشد تجربه زایمانمو بذارم امروز اومدم بگم و تمام😁
پارت یک

امیدوارم به دردتون بخوره
خب طبق چیزی که تو تاپیک قبلی گفتم نمیخوام خاطره زایمانمو مرور کنم قراره نکاتی رو بگم که بهم کمک کرد و کارهایی که اگر میکردم یا نمیکردم بهتر بود.
قبل از هرچیز حتما آگاهیتون رو نسبت به زایمان و پروسش زیاد کنید این باعث میشه استرس کمتری بگیرید
حتما علائم خطر زایمان رو پیدا کنید چندتاش ایناس خونریزی پارگی کیسه آب کاهش غیر معمول حرکات بچه

حتما وسایلتون رو مرتب یه جای مشخص بذارید و از قبل سناریوی زایمان رو با همسرتون تمرین کنید که چیکار باید بکنه و چه چیزایی رو چه موقعی بیاره خصوصا اگر همسرتون تو اتاق زایمان همراهتونه

و اگر ماما همراه میخواید بگیرید حتما کسی باشه که از قبل روش شناخت دارید و میدونید باهاش اوکیید توی اون شرایط یه آدم عوضی میتونه خیلی روی پروسه زایمانتون اثر بذاره

حتما ورزش انجام بدید و اینکه روز زایمان قبل از فولی خیلی خودتونو خسته نکنید تا جون داشته باشید برای زور زدن ،
درست زور زدن رو تمرین کنید نباید تو خونه زور بزنیدا اصلا این کارو نکنید ولی همون روز زایمان قشنگ حواستونو بدید به دکتر و یا ماما و با کمک اونا زور بدید
مامان برهان💙 مامان برهان💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۱

اول از اینکه بگم این تجربه شخصی منه و قرار نیست برای کسی اتفاق بیوفته پس مامان های بارداری که میخونید به خودتون استرس ندین و یا دچار استرس هستین اصلا نخونید

من روز سه شنبه ۹ دی بود نوبت دکتر داشتم برای معاینه تحریکی قبل از اینکه برم دکترم بهم گفته بود که دهانه رحمت ۱ سانت نیم بازه و تا هفته دیگه زایمان میکنی خلاصه رفتم پیش دکترم برای معاینه دکترم یه معاینه ساده کرد گفت دهانه رحمت ۳ سانت بازه برو فردا بیا بیمارستان زایشگاه و بستری شو با نامه دکتر فردا صبحش چهارشنبه ۱۰ دی رفتم زایشگاه نوار قلب انجام دادم و فشار گرفتم خوب بود فقط چون از استرس صبحانه نخورده بودم یکم نوار قلب بد نشون میداد دکترم اومد گفت دو هفته جا هست برای زایمانت الان ۳۸ هفته ۳ روز هستی تا ۴۰ هفته جا داری اما چون دهانه رحمت بازه امکان داره زودتر زایمان کنی گفت که الان هم بچه ات به دنیا بیاد هیچ مشکلی نداره و دستگاه نمیره با خودته میخوای الان بستری میشی با آمپول فشار زایمان میکنی نمیخوای برو تا هروقت دردت گرفت بیا منم دیگه دل رو زدم به دریا گفتم حالا که تا اینجا اومدم میمونم و زایمان میکنم دیگه موافقتمو برای زایمان اعلام کردم پرستارا لباس مخصوص بهم دادن لباسمو عوض کردم رفتم اتاق زایمان برای آمادگی زایمان دانشجو ها با استادشون اومدن برای زایمانم و یدونه ماما خود بیمارستان رگ گرفتن و سرم وصل کردن یکساعت که گذشت آمپول فشار رو داخل سرم ریختن و سرم رو باز کردن حالا بگذریم که چقدر اومدن سوال الکی و چرت پرت پرسیدن خلاصه دردام بعد از نیم ساعت شروع شد از اونجایی که ماما همراه گرفته بودم