دخترا حالم خیلی بده😭😭😭😭
چندوقت پیش علی شیطونی میکرد خونه مادرشوهر
بعد مادرشوهرم رفت سمت علی ،اتفاقی تو آینه دیدمش که غضبناک به پسرم نگاه میکنه(میگم غضبناک ،به حدی بود که دوهفته من کابوس نگاهشو میدیدم( به جان بچه هام چون مادرشوهرم هست نمیگم...
تا دیدم تو اینه نگاهم بهشبود گفتم که چشم غره نرو به علی،حساسه روحیش،یهو تبدیل شد به خنده،که شوخیکردمو بازی میکنم با علی😭😭😭.
علی من حساسه خیلی کیترسه همیشه😭😭😭
دوباره پریشب اینکارو کرد
بچه هام داشت زبونش بند میومد
حالا به شوهرم میگم میگه شیطون رفته تو جلدت،مادر من اینجوری نیست😭😭😭
منم گفتم ان شالله با همین غضب و با همین نگاه ها مادرت محشور بشه
علی از ترس از بغلم پایین نمیومد،هی بهش میگفت بویو،دوست دارم نه،بویو بیون😭😭😭😭😭
بچه رنگش پریده بود،سرشو از بغلم بیرون نمیاورد.
از اخر شب که اومدیم خونه،انقدر بحث کردیم که چشام باز نمیشه،میگه تو میخوای پای بچه هامو ببری ،میگم اگر جلو این کار گرفته نشه اگر کسی تعرض کنی روزی (زبونم لال) علی حرف نمیزنه،بچه م شبا ارامش نداره،این مرد نمیفهمه،من چه غلطی بکنم،جوری مادرشوهرم چشماشو گرد میکنه عین چی....
نمیتونم به مامانم بگم،چیکار کنم،شماها بگید،حالم خیلی بده برای بچه م 😭😭😭😭

۱۴ پاسخ

عزیزم کار اون بنده خدا ک درست نبوده
ولی بچه شمام حساسه همون طور ک قبول داری و تا این حد حساسیت طبیعی نیس
حتماااا باید به روانشناس کودک مراجعه کنی
وگرنه مقدار حساسیت و ترس از بقیه هی بالاتر میره
یهو میبینی یکی آروم هم بهش تذکر داده ولی بیش از حد طبیعی واکنش نشون داده و شمام حس کردی طرف خیلی دعواش کرده و ایجاد سوتفاهم بشه

چقد بده پسر بچه اینقد حساس ‌ترسو
سعی کن این ترس رو ازش بگیری
بااین ترس و حساسیت بزرگ بشه خیلی بده تو این جامعه مخصوصا

چون پسرت دو سالشه ترس رو ازش دور کن برای پسر بچه خوب نیست ترسو بار بیاد روی بچه کار کن ببر دکتر آموزش مجازی ببین خودت با روانشناس صحبت کن اسنپ روان‌شناس‌ها خوبی داره من دو دفعه استفاده کردم عالی بودن
کم کم پسرت میتونه از خودش دفاع کنه و بگه به مادربزرگش علت اخم کردنش اون لحظه بهش چیه چه کار بدی کرده یا نکرده که مستحق اخم هست این بهتره تا جنگ و دعوا با شوهرت و این چیزا که زندگیت بهم بریزه الکی از اینور کار کن رو ی خود بچه جواب بهتری میگیری
من خودمم الان پسرم یه اشتباهی مرتکب میشه یهو اخم میکنم بعد آروم میگم مامانی تکرار کنی آسیب میبینی و می بوسمش اما با اینکه ۷ ماهشه میفهمه کامل یهو بغل میکنه دستاشو دور گردنم میندازه اما اولش بهش تذکر میدم کلا کابل رو میگیره نگاهم نمیکنه 🤣🤣🤣🤣هر کی بهش اخم کنه نگاش نمیکنه تا چند دقیقه یه فیلمی اند بچه هااااا
اما اون پسر شما بزرگتره باید دلیل اخم مادرشوهرتو یا هر کسی رو بفهمه بپرسه نه اینکه خودشو پنهان کنه
دور از جونش کلی گرگ تو جامعه هست دوران مهد و پیش و مدرسه پس آموزش کامل بده بهش تا از حقش دفاع کنه

سری یعد همون لحظه بلند بلند به مادر شوهزت حرف بزن بگو چرا بچه رو میترسونی بجه شب ها گریه میکنه
جهت تاثیر گذاری و دست پیش گرفتن شروع کن گریه

عزیزم اونم مادر بزرگشه شاید شما زیادی حساسیذ

علی من فقط ۲۵ ماهشه😭😭😭😭
به کوچکترین صدا حساسه و میترسه،به کوچکترین چیزی واکنش نشون میده و پشتم قایم میشه،چجوری دلش میاد،دارم دیوونه میشم😭😭😭😭

به همسرت نگو ولی در عمل کمتر برو خونشون و وقای میری همش حواست به پسرت باشه. از خدا هم کمک بخواه تا اومهای بد رو دور کنه ازتون

عزیزم پسر بچه باید یکم از حساسیتش کم کمی فردا روز خیلی به مشکل میخوره

بچه رو باهاش تنها نذار عزیزم یا یوقت دیدی اینکارو میکنه ازش فیلم یا عکس بگیر به شوهرت نشون بده یا جلو همه بلند بگو بهش اخم نکنین میترسه

به شوهرت نمیخواد بگی
به هود مادرشوهرت با جدیت صحبت کن
مثلا بگو از اون شب که شما چشم غره رفتین علی حالش بد شده
از همه چی میترسه
بگو اگه اینکارو تکرار کنین دیگه هیچ وقت خونتون نمیام

کمتر برو خونه شون
بچه تو باهاش تنها نذار

با خودش جدی حرف بزن
بچرو از خودت دور نکن
وقتی میری کم بشین و کاملا پیش بچه باش به هیچ بهانه ای بلند نشو
تا نظارت کامل بهش داشته باشی
بحثم فایده نداره مادرشوهر از نظر پسرش هیچوقت اشتباه نمیکنه

وای خدایاااا امان از دست اینااااا

بذار شوهرت هر وقت دلش خواست بره، خودت و بچت نرید

سوال های مرتبط

مامان کنجد مامان کنجد ۱۰ ماهگی
وای از دست این نشخوار فکری 😭 بیایییین لطفاااا
من اسم پسرم امیرعلی هست، شوهرم نامردی کرد زد زیر حرفش و به خواسته مادرش رفت یواشکی شناسنامه علی گرفت... بمادند که هنوز که هنوزه دلم شکست ازش و هرروز به اتفاقای اون چند روز تولد پسرم و حرف و حدیثاش فک میکنم...😔
حالا امروز پسرمو بردم بهداشت، به اون بهورزه هم گفتم اسم پسرم امیرعلی هس و نمیخوام کسی بدونه تو شناسنامه علیه چون شهر ما کوچیکه و هر سری یه آشنایی رو اونجا تو بهداشت میبینم
حالا امروز بهورزه پیش زندایی دخترعموم برگشته هی به این میگه علی علی، منم برگشتم گفتم امیرعلی هست اسمش اونم گفت باشه امیرعلی.... یکم بعد رفت تو سیستم ثبت کنه واکسنشو باز دوباره گفت اسمش علی فلانی بود دیگه؟ اسم پسر منم کامل میدونه چون هر سری زنگ میزنم بهش میگه تو مامان علی هستی دیگه؟ منم بهش میگم امیرعلی (ینی صدامو کامل میشناسه و چندبار بهش گفتم امیرعلیه پسرم)
حالا از موقعی که اومدیم کار من شده گریه😭 الان زندایی دخترعموم میره به زنعموم اینا میگه قضیه اسم پسرمو و بقیه هم متوجه میشن شناسنامه رو علی گرفتیم.. من نمی‌خواستم کسی بفهمه چون واقعا یجور حس تخریب و له شدن دارم که همسرم منو له کرد رفت سمت ننه‌ش😭😭😭
چیکار کنم💔😭😭 نمیخوام کسی بفهمه ما به همه گفتیم امیرعلی اخههه



شیرخشک نوزاد رفلاکس کولیک زایمان واکسن پوشک شناسنامه
مامان شازده کوچولو مامان شازده کوچولو ۱ سالگی
داستان حقیقی یکی از شما
پارت ۱۵
زینب

از حق نگذریم چون بچه پسر بود براش سنگ تموم گذاشتن یه روستا رو غذا دادن دو بار گوسفند کشتن براش.
حتی به لطف پسرم از من هم نگهداری کردن.
این بین تنها چیزی که اذیتم می‌کرد این بود که هر وقت معصومه اجازه می‌داد پسرم از تو بغلش بیرون میومد و من می‌تونستم بهش شیر بدم.
راستشو بگم،به خاطر شغل نظامی پدرم ما بچه‌هاش یه چیزیو خیلی خوب یاد گرفته بودیم،مدارا کنیم و بسازیم...
حتی به قیمت سوختن جوانی و عمرمون باز بسازیم. مخصوصاً حالا که یه پسر داشتم.
اما باز با این حال بعد از دوران نقاهتم با بابام تماس گرفتم بهش گفتم: خوشبخت نیستم, آرامش ندارم, خستم...
گفت حالا یه بچه داری قبلش می‌شد بهش فکر کرد ولی الان چی؟؟؟
خواستم بهش بگم من که تو دوران عقدم بهت گفتم .
اما کی جرات داشت بهش حرف بزنه!
راستم می‌گفت ، باید به خاطر پسرم تحمل می‌کردم...
و من ۴ سال اون زندگی رو تحمل کردم...
چهار سال کذایی که پسرم بیشتر از من تو بغل معصومه بود،۴ سال دخالت. ۴ سال تحمل...
یه شب وقتی می‌خواستم عرفان رو بخوابونم،طبق معمول هر شب که بهونه ی عمه اش رو می‌گرفت اون شب وسط گریه‌هاش گفت : من مامان معصومه رو می‌خوام!
تنم یخ زد! با وحشت گفتم عرفان چی گفتی؟ اون همچنان داشت گریه می‌کرد با ناله می‌گفت من مامان معصومه رو می‌خوام...
برگشتم به علی گفتم می‌شنوی چی داره میگه!!!!
علی خیلی بی‌خیال گفت چیزی نیست که! حالا معصومه هم بچه نداره این بچه صداش کنه مامان. چیه مگه!
گفتم مگه مادر مرده است که به عمش بگه مامان؟!
علی بهم گفت تو خیلی عقده‌ای هستی،چی میشه دل یه بنده خدا رو شاد بکنی؟
به هر بدبختی بود اون شب عرفان رو خوابوندم.
مامان گنجیشکم 🐣 مامان گنجیشکم 🐣 ۶ ماهگی
امروز فهمیدم که هرکس از عینک و دیدگاه خودش به بقیه آدما و موضوعات نگاه میکنه یعنی چی،و این تجربه رو به شما هم میگم تا کمتر از نظرات و حرفای دیگران دلخور بشین...
امروز هاکان تو خونه مادرشوهرم یه لحظه شدیدا گریه کرد،منم نمیدونستم چی میخواد همینجوری با حوصله داشتم بررسی میکردم،شیر دادم نخورد،پستونک قبول نکرد،خوابوندم گریه کرد...از اون طرف مادرشوهرم با یه عصبانیت خاصی اومد تو اتاق بچه رو گرفت برد بهش شیشه شیر داد اونم بازم گریه میکرد،بعد همینجور با حرص و عصبانیت حرف میزد،آخه چی شد یهو،تو رو چی نیش زد و فلان....بعد من هیچی نگفتم بچه رو هم آرومش کردم خوابید و گذشت تا همین عصری که شوهرم هم بود،یهو همونجوری شدید گریه کرد،همسرم گفت گرمشه ببرم تو حیاط،مادرشوهرم گفت اینجوری گریه میکرد من فکر کردم سما نیشگونش گرفته یا چیکارش کرده که بچه اونطور گریه میکنه 🤯🤯🤯اصلا به شخصیت من فکر نمیکنه،به تحصیلات من فکر نمیکنه،به طرز رفتارم با بچه خودم یا با بچه های دیگه فکر نمیکنه...اون حرفش نشون میده که انقد در اطرافش اونجوری دیده که اونطور فکر میکنه..منم به دلم نمیگیرم با همین طرز فکرم..🙂🌱
مامان آرتمیس🩷 مامان آرتمیس🩷 ۱۳ ماهگی
میگم که اونروز یکی میگفت همه بچه ها معصوم نیست راست میگفت واقعا
به چشم دیدم دختر خواهر شوهرم ۷سالشه یه کارای میکنه ک دوست دا م خفش کنم من از قبل اعتقاد دارم ک با بچه باید خوب رفتار کرد حتی با کسای ک حرف نمیزنم با بچه هاشون خوبم و مهربون بخاطر بچگی خودم ک بد بود و عمو هام کتک میزدن و از پنجره پرتمون میکرد خلاصه بگم از این رفتار خوبم سواستفاده کرد دختر خواهر شوهرم همش میاد اینجا خونم نزدیک مادرشوهرمه به وسایلم بی اجازه دست زده چند باری دیدم با لحن ملایم گفتم نکن امروز دیدم داره مسواک انگشتی دخترمو میزنه به دندونش دعواش کردم رفت دعوا ک چه عرض کنم فقط گفتم بزار بهش دست نزن
گذاشت رفت انقدر خودمو کنترل میکنم دفه دگ میخوام بیرونش کنم خستم
همش میان کمدو باز میکنه یا با پرروی به گردن بندم دست میزنه میگه طلاعه یا بدله؟؟ اخه بچه کوچیکو چه به این حرفا؟؟ چن بار هم پشت در خونم گرفتمش داشت فال گوش وامیستاد به شوهرم گفتم میگ چیکار کنم گفتم ب مادرش بگو
من بگم داستان میشه هر چی باشه خواهر شوهره
خستم از بچه های بی تربیتش چیکار کنم دفه دگ؟

*زایمان
بارداری
شیرخشک
کولیک
تربیت فرزند
مامان سوگلی مامان سوگلی ۸ ماهگی
چرا مردا اینجورین؟؟
سر اینوه به صورتم خواست سیلی بزنه ولی من صورتمو کشیدم عقب تا خواستم بچه رو هم بکشم عقب به دخترم خورد
من خون جلو چشامو گرفت و بهش گفتم خیلی بیشرفی
بعد با اینکه دخترم بغلم بود چند بار از سرم زد دوبارس خورد به دخترم
بعد با پررویی میگه بچه رو بزار زمین خودت بیا جلو ... حریف میطلبه بدبخت
هرچی فحش دلش میخواد بهم میده
وقتی میخواد مثال بزنه خانوادمو میزنه
خودشم هی انکار میکنه کاراشو حرفاشو ولی من پرروتر از این حرفام
اون نمیدونه اگه من بخوام چیزیو اثبات کنم با جون و دلم اثبات میکنم که این شخص دروغگو و خشنه و بددهنه و زن ستیزه
بهش میگم لامپارو خاموش کن صدا گوشیو کم کن بزار بچه بخوابه میگه به من و دخترم مربوطه ...
بهش میگم برو بیرون سیگار بکش برا بچه مضره قشنگ نمیدونم چند تا ولی فک کنم بیشتر از ۳ تا سیگارو تو خونه کشید خودم رفتم در رو باز کردم تا دود سیگار زیاد تو خونه نمونه
بهش میگم برا ریه ی بچه مضره میگه بوی این از بوی تو بهتره برا بچه ، تو بوی متعفن میدی😂😂
کولیک
رفلاکس