۶ پاسخ

اییی وااای
بچه ها وقتی چششون به یکی هم میفته بدتر میکنن
خدا صبرت بده
تا کی باید اونجا باشی

روزی دوساعت ببرش بیرون پارک بزار بازی کنه

ایشالا این چند روز هم تموم میشه. بعضی ساعتا برین تو پارکینگ بزار بازی کنه انرژیش رو تخلیه کنه

عزیزم فکرای منفی از سرت بیرون کن. درک میکنم بچه ها تا یکی رو میبینن لوس بازی در میارن. عزیزم از مادرت سعی کن انتظار نداشته باشی. اونم مشکلات خاص خودشو داره. میدونم داره بهت سخت میگذره .این چند روزه تحمل کن. یه ساعت هایی ببرش بیرون . بچه است دیگه حوصله اش سر میره

خدا نجاتت بده بلا نسبت آدم دیوونه شده باشه بره خونه مادر شوهر نمیدونم چطوری داری تحمل میکنی

خواهر هرکسی نمیشه اسمشو گذاشت مادر

سوال های مرتبط

مامان ناسکولکم مامان ناسکولکم ۲ سالگی
مامانا من خیلی خیلی عاشق دخترمم قبل از اینکه هم باردار بشم از همون بچگی خیال بافیم فقط بچه بزرگ کردن بود جوری ک خیلی کوچولو بودم رویا بافی میکردم بچه یکی رو دزدیدم و دارم بزرگش میکنم اما الان انگار تو تربیت تو غذا تو همه چی کم اوردم خیلی تنهام خیلی بجز زنگ زدم ب مادرم هیچکسو ندارم ن کسی میاد خونمون ن میرم خونه کسی فقط شاید دو ماه ی بار برم خونه مادر بزرگ همسرم اونا اصلا نمیان ن رفیق دارم ن فامیلی همه خیلی دورن وای چقد سخته واقعا گوشیم اگ خاموش کنم بجز مادرم کسی نیس بگه چرا خاموش بودی کلا مامانم نباشه سالی ی بارم زنگ نمیخوره انگار بی کس ترینم نمیدونم واقعا خیلی حسودیم میشه ب اونایی که الان ب فکر بچه دومن واقعا ایول چ حوصله و طاقتی من میگم چرا از پس یکی هم برنمیام اونوقت از من کوچیکتر سه تا بچه دارن انگار ن انگار یا اینجا باردارن یا میخان باردار بشن توروخدا راز تونو بگید چجوریه واقعا از کجا این همه وقت و حوصله رو میارید ؟
#دورهمی
#فرزندپروری
#کودک
#بارداری
#زایمان