۲۵ پاسخ

مردارو اینجوریشونو نگا نکن وقتی خودشون با بچه تنها باشن یه ساعتم نمیتونن بچه رو نگه دارن سریع اشکشو درمیارن یا داد میزنن سر بچه خدا کنه نزده باشه ولی بچه طفل معصوم چه دروغی داره بگه

شاید دستش خورده بی مهابا به چشمش فکرکرده کتکش زده

با همسرت صحبت کن و بپرس و بگو که لنا اینو گفته

که در جریان باشه

یهو دوروز دیگه نری خونه مادرت و لنا بیاد به باباش بگه دایی منو میزنه

بذار لااقل باباش بدونه لنا بخاطر بچگی و تخیل اینا رو گفته

فک نکنم اخه همه بچه ها اینجوری میگن

فکر نکنمممممم.

بپرس از باباش
بنظر منکه راست میگه بچه🥺🥲

راست میگه شاید دستش خورده

من ازچیزایی که ممکن باشه و هست گفتم واینکه یه مادر به نظرم باید دنبال این موضوع بگیره که چرااین اتفاق افتاده آیا این اتفاق اگه اون بچه کنار مادرش بود میفتاد پدر اون بچه مادر بازخواست نمیکرد که چرا بچش اینجوری شده؟

دختر من همش میگه بابا زد،خاله زد،مامانی زد
منطورش اینه خودش اونا رو زده 🤣

من به رادمهر میگم فلان جات چی شده سری میگه در .

حرف راست و از بچه بشنو

شاید خودش اینجوری کرده باباش رفته با دسش ببینه چی شده حالا اینجور تعریف میکنه

به شوهرت خنده خنده بگوکه بحثتونم نشه بگولنامیگه کتکش زدی

خوب ب حرف بچه ک دوسالش نشده باور میکنی پسر منم میگم ماما کی زدت میگه بابایی یا داداشی

نه بابا بعیده
دختر منم مثلا یه چیزی خودش خورده میگه مامان نام نام خورده

انشاالله که این طور نیست ولی مردا جوشی ترند و نمی‌تونن خودشون رو کنترل کنند شاید از روی عصبانیت دست تکون داده خورده تو چشم بچه

وقتی تا حالا سربچه دادنزده چطوذمیتونه بچه رو بزنه

به نظرم راست میگه پدر به اندازه مادر دلسوز نیس از یک مرد همه چیز برمیاد به نظرم دیگه بچتو پیشش نزار تنهایی مردا که دلسوز نیستن مثل زنا

اصن برا چی معنی کتکو بلده؟

بچه چندسالشه

عزیزم با توجه به شناختی ک از همسرت داری میتونی متوجه بشی ک زده یا ن
شما میگی حتی اجازه نمیده سرش داد بزنی بعد خودش بیاد بزنه بچه رو؟
من ک بعید میدونم
بعدم بچه ها خوششون میاد کلا هیجان بدن
بازم خودت فک کن ببین همچین چیزی از همسرت برمیاد

دختر منم گاهی زمین بخوره بگم چی شد میگه بابا زد یا آجی زد

نه بابا نزده باباش چرا باید تو چشمش بزنه

به خودشون اینو بگو بنظرم.از لحن جواب دادنشون مشخص میشه بنظرم

نمیدونم
فک نکنم
ینی جوری زده ک چشمش ورم کنه و..
شاید این حرکتو مثلا تو بازی یا اروم انجام داده

سوال های مرتبط

مامان محمدجواد مامان محمدجواد ۲ سالگی
مامانا میخوام درد دل کنم من به خاطر یه سری کار هام اومدم خونه مامانم الان ۳ روز که پسرم بمون پیش مامانم من صبح برم دنبال کارام بعد آبجیم خیلی حسودی پسرم میکنه خیلی ۱۴ سالش بعد امروز عصر خوابیده بود پاشد به من گفت بچت کجاس با حالت عصبانی گفتم که با مامان رفته حموم گفت که آره نگو حواسم نیست ها چند وقت داری بچت به مامان عادت میدی که بندازی سر ما منم گفتم بخدا مامان خودش برد گفت سرش بو میده بعد پسرم اومد بیرون یکم آب از دستم ریخت رو خواهرم شروع کرد به داد زدن بچت ادب نداره آسیبش به من میرسه تو خوشت میاد بچت بی ادب باشه نیا خونه ما ، ما مثل تو به نجس زندکی کردن عادت نداریم و اینا منم فقط لبخند زدم چیزی نگفتم بعد گرفت پسرم رو زد مامانم پاشد بزن نزاشتم گفتم ول کن بچس اینم بگم که تقصیر بابام خیلی رو داده بهش اونم به حرف هیچ کس گوش نمیده بعد شب دوباره اومد پسرم رو حل بده مامانم داد زد یدونه زد وسط کمرش بابام گفت دخترم نزن این بچه شلوغ و فلان بعد منم یدونه زدم رو دست پسرم گفتم بگیر بشین الان خیلی ناراحتم واسه بچم
از هیچ چی من شانس نیاورم همین پدری که الان با ناز خواهرم بازی میکنه تو ۱۷ سالگی به من گفت از خواستگار هات یکی رو باید بری حسودی نمیکنم که دوست ندارم خواهرم مثل من بشه خداروشکر که بابام باهاش خوبه فقط الان خیلی ناراحتم
مامان زهرا ،فروش لباس مامان زهرا ،فروش لباس ۲ سالگی
مامان مهدیار❤️ مامان مهدیار❤️ ۱ سالگی
بچه ها از روز اول از شیر گرفتن مهدیار بخام بگم
اینجوری بود که ساعت ۱۲ رسیدم خونه مامانم اینا
چون باهاش بازی میکنن
بعد خلاصه ک اولین کاری ک کردم همین رسیدم گفتم و اعلام کردم ک میخام از امروز ۳ روز بمونمو بچه رو از شیر بگیرم باید بازی کنن باهاش.
بعد رفتم داروخونه تلخک گرفتم ۵۰هزارتومن داد
بعد گفت خیس کن بمال به نوک سینه ت
یکوچولو زدم انگار بدش اومد اوق زد
دیگه نخورد بعد تو روز چندین بار اومد با بغض خیلی زیاد گفت مامان اوووف؟ دست میزد به سینه م میگفت اووف؟
ولی بیشتر اوقات همشون با مهدیار بازی میکردن
داداشم گفت اماده شید ببریمش بیرون دور بزنیم ک جاتون خالی یه عصرونه جم کردیم رفتیم چیتگر
بازی کرد یکم فراموش کرد
خابه ظهرشم تو ماشین کرد
ولی خیلی دیر خابید ساعت ۶ بود
شبم که ساعت ۱۲ خابید همینجوری برقارو خاموش کرده بودم از ساعت ۱۱
اگه خونه خودمون باشه از ساعت ۹
ولی اینجا دیگه بقیه رو به زور مجبور کردم ساعت ۱۱ دیگه خاموشی مطلق
بعد کمرشو مالیدم و پیش پیش کردم
و بلاخره خابید
یه روز گذشت خداکنه بتونم🫶
مامان فرفری👼 مامان فرفری👼 ۱ سالگی
امروز دخترمو بعد مدت ها بردم خانه بازی
چقدر غصه خوردم چقدر بغض داشتم و خودمو نگه داشتم💔

چقدر باباها اومده بودن،چقدر وقت و انرژی برا بازی بابچه هاشون میزاشتن
یه خانومه بچش دقیقا همسن هانا بود همچین از سرسره میرفت بالا خودشو پرت میکرد تو استخر توپ،با شوق بازی میکرد.اونوقت هانای من یه گوشه وایساده بود از همه چی میترسید تو استخر توپ وایساده بود
فقط بقیه رو نگاه میکرد گاهی هم ذوق میکرد
از زنه پرسیدم شما بچه رو زیاد میاری خانه بازی گفت اره هرروز
در هفته دوروز من میارم بقیشو باباش،میگفت باباش بشدت برا بچه وقت میزاره میگفت تا از کار میاد دیگه کلا تا بچه بخوابه داره باهاش بازی میکنه بخاطر همینه که دخترش انقدر فعال و شاده چون با پددش وقت زیادی میگدرونه
اخر سرم باباش اومد نیم ساعتم اونجا با باباش بازی کرد ماشالاچه خوش انرژی بود
چقدربغض کردم برا دخترم
شوهرم حتی روزایی که تعطیله حوصله بچه رو نداره💔
هرجا میبرتش غرمیزنه که چ غلطی کردم باتو اومدم کوفتم شدوفلان
تا بچم یکم تکون بخوره نق بزنه یچیزو دوبار بگه سرش داد میزنه
باهاش بازی نمیکنه
کل وقتش سرش تو گوشی لعنتیشه
دلم میخواد برا دخترم بمیرم💔😭