۲۱ پاسخ

اصلا باهاش نه بیرون برو نه خرید
پول بگیر خودت برو اندازه پولت بخر
گور باباش همچین مردیو‌ محل سگ‌نباید داد
تو کاری نکردی که اونجوری بگه

معتاده؟

دیگه باهاش بیرون و خرید نرو عزیزم،ارزششو نداره اینقد غصه بخوری

شک نکن

عزیزم چقد ناراحت شدم برلت

اخر ک خدا جواب دل شکستتو میده

الهی بگردم؛مرد انقد بی غیرت بیشعور خدا بهت صبر بده

عزیزم اصن باهاش دهن ب دهن نشو محلش نذار تابفهمه کارش اشتباه بود عشقتم فقط بریز پای بچهات خودتو نباز

کاریش نمیشه کرد بعضیا ذاتشون خرابه مشکل دارن فقط جوابشون باخداهس

اینا همه بخاطر بی پوایه

خدانکنه عزیزم😔

خستههههه شدم دیگه

چن سالشه شوهرت

چقدر بی غیرت و بیشعوره که ب زنش بگه بی حیا

خدایا چرابعضیا اینجور عقده ای هسن ک بازن اینطوررفتارمیکنن

چرا خووو😔😔😔

چون من قهر کردم با حرفاش گفت نباید قهر میکردی قیافه میگرفتی

بعد به چه دلیل اینجوری رفتار کرده؟

😔😔😔😔

از زندگیم متنفرم چن روزه درد دندون میکشم

ینی چی چرا بی دلیل باید این چرت و پرتارو بگن خواهر مریضن؟

سوال های مرتبط

مامان نیل

نیل مامان نیل نیل ۱۲ ماهگی
امروز خیلی از خودم راضی بوذم صبح که بیدار شذم ساعت ۸ بود همسرجان بیدار کردم یه صبحانه مقوی براش درست کردم راهیش کردم سرکار بعد یه مقدار خونه مرتب کردم و نهار نیل خانوم کته و ماهیچه و عدس براش درست کردم تا دخترم بیدار شد باهاش بازی کردم تو تخت بهش شیر دادم اوردم لباساش عوض کردم بعد صبحانش دادم بعد اماده شدیم رفتیم خرید واسه نیل خانوم بعد رفتیم کافه باهم یه قهوه خوردم باهم رفتیم مغازه باباش بیرونبر داره غذا هم اوردم اوحدیم خونه نهار نیل خانوم دادم لباساش عوض کردم و خوابوندنش خودممم نهار خوردم لباسام شستم یه نیم ساعت خوابیدم عصر باباش اومد ساعت ۷ ساک باشگاه و برداشت و رفت منم دیدم خیلی بی‌حوصله هستم تو pms هم هستم گفتم میمونم خونه دیدم ابجیم پلن خرید داشتن رفتن به من نگفتن بخاطر همین pms ازشون ناراحت شدم اما گفتم خوب شاید بخاطر نیل نگفتن بهم که خسته نشه دیگه گفتم پاشیم چیتان کنیم با دختری پیاده بریم یه خورده پیاده‌روی دیگه با بدختی کالسکه باز کردیم و اولش یه مقدار در حد کم نق زد دیگه کلی باهاش حرف زدم و صدا در اوردم اروم شد رفتیم با هم یه اب هویجم زدیمو اوحدیم خونه دیگه اکی شدم یه هات‌داگ خوشمزه هم واسه شام درست کردم و شام نیل هم دادم و حمام هم رفتیم با هم خابوندمش اومدم با همسر شام خوردم و اون خابید منم همه کارا خونه کردم که فردا فقط جاروبرقی بکشم بعدشم موهام براشینگ کردم و روتین پوستی انجام دادم الان اومدم به نیل شیر دادم که خودمم بخوابم خلاصه بسیار زیاد از خودم راضیم بخاطر زحمتی که واسه همه چی میکشم😂❤️تا ۸ صبح شب همگی بخیر
مامان نی نی ها 🧑‍🍼 مامان نی نی ها 🧑‍🍼 ۱۵ ماهگی
دیشب بدترین شب عمرم بود دیروز بعداظهر خوشحال و خندان رفتیم بیرون دور بزنیم
یه عمه دارم ک خونشون روستاست خواستگاری دخترش بود از من اصرار که بریم و همسرم گفت نه آخرش رفتیم فقط من و پسرم رفتیم پایین ساز و ارگ و رقص و همه چی تو طبیعیت داشت برگزار میشد در حد ۱۵ دقیقه شاید نمیشد
اونجا مادر بزرگم و هم عروسش دورمو حلقه کردن و به همه معرفی که این یه پسر داره یکی دیگ داره میاره وای اینقدر بد بود یعنی هرکس رو میدیدن اینجور میگفتن منم کلا فرار کردم زنگ زدم همسرم اومد دنبالم یعنی یه ربع نمی‌شدا اعتقادشون اینه هرکس پسر داره فلانه بهمانه سطح دیدشون خیلی پایینه
نشستیم تو ماشین پسرم انگار طلسم شده بود کلی بالا آورد یهویی اصلا رفتارش عوض شد امشب هم تا صبح بی دلیل خواب بد می دید و تو خواب جیغ میزد و تا خود صبح بالا سرش بودیم من و همسرم
شبش هم با همسرم دعوام شد بدجور اینقدر گریه کردم ک نگین من اعتقادی به چشم بد و خرافات نداشتم ولی الان دقیقا دوباره با دوتا ادم که ازشون بد میگن این اتفاق برام میوفته واقعا نمیدونم چی بگم 🥲
مامان دوتا کاکول پسر مامان دوتا کاکول پسر ۹ ماهگی
سلام دخترا دیروز خیلی داغون بودم قرار شد که نو این تایپ بهتون توضیح بدم تو این دنیا انقد آدمای بیشعور زندگی میکنن که آدم دلش نمیخواد تو این دنیا نفس بکشه جمعه تولد پسرم بود خالش براش کیف باشگاهی خرید چون یه ماهه داره میره باشگاه و هی میگفت مامان برام کیف باشگاهی بخرم باشگاه هم روبه روی خونمونه بخدا خالش پیش من یه تومن بر کیفش داد دیروز پسرم باشگاه داشت پسرمو آماده کردم خیلی هم ذوق داشت که با اون کیف بره باشگاه بردمش گفت مامان زوده هنوز در رو باز نکردن گفتم مامان جان بشین اینجا که در رو باز کنن صدرا داره گریه میکنه برم پیشش گفت باشه مامان برو همیشه هم خودش میرفت چون روبه روی خونمونه بعد ۲و۳ دیقه که آمده بودم خونه دیدم گریه کنان امد خونه گفتم چیشده گفت مامان یه پسره با مامانش کیف منو گرفت از دستم مامانش کفشام رو از دوش برداشت داد به من کیفم رو برد منم دوییدم دیدم فرار کردن همسایمون میگه هر چقد دوییدم دنبالشون رفتن بچم انقد گریه کرد که احساس کردم آب داغ ریختن روم به خدا قسم به این ناراحت 😢 نیستم که به اون چقد پول دادیم من بازم بر پسرم بخدا همون لحظه باباباش رفتیم خریدیم به این ناراحتم انقدم گریه کردم که چرا تو این دنیا اینجور آدم ها زندگی به این ناراحتم مادری که به بچش از کوچیکی دوزدی یاد میده فردا روزی تو جامعه اون بچه چی میخواد بشه و اینکه به ذوق بچم ناراحت بودم وگرنه شعورشون نکشیده عجب مادر بی فرهنگی بوده به خدا از دیروز به این ناراحتم یعنی به آینده اون بچه ناراحتمکه پیش مادرش دوزی میکنه آیندش چی میخواد بشه به خدا من رفتم دیروز براش یکی دیگه ۱۵۰۰ خریدم گفتم اشکالی نداره از اون بهترشو برات میخرم ولی ناراحت نباش تو مامان متاسفم واقعا بر این آدما😭😭🥱😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭