۱۴ پاسخ

عزیزم رفتار شوهرت باعث شده بچه بیشتر حساس و لجباز بشه
اینکه مادرشوهرتم بردتش بنظرم کار درستی نیست بعدا میخواد عادتش بشه چیزی شد سریع میره پیش اونا

ولی نه تورو خدا برو بیارش . نصف شب بیدار بشه تو رو نبینه خیلییی دلش میگیره. اگر برات مقدوره بیارش..

کاش بتونی با حرف و مهربونی و کادو خریدن دیدش و نسبت به خواهرش مثبت کنی بهش بفهمونی که اونو بیشتر دوست داری و از سر اجبار با خواهرش وقت میگذرونی چون کوچولوعه
ولی حواست خیلی به دخترت باشه پسرت خیلی کوچیکه عقلش نمی‌رسه یه وقت خدایی نکرده بچه رو خفه می‌کنه یا هر بلایی خیلی مراقب باش

عزیزم وسایلی که مال پسرتون هست رو به هیچ وجه برا دخترت استفاده نکن چون خودش رو مالک اونامیدونه وقتی میدی اینجوری واکنش نشون میده هرموقع دیدید داره خیلی اذیت میکنه حواسش رو پرت کنید یا به شوهرتون بگید ببردش خونه مادرش یکساعت باهم تقسیم کنید تا هم شما کمتر خسته بشید همم پسرتون حساس نشه

پسرت کوچیکه ،محبت و توجه میخواد .نمیگم براش کم گذاشتی ،ولی رفتار شوهرت اشتباهه .نترسید بچه لوس نمیشه. کوچیکه متوجه نمیشه .یه چند وقت بگذره درست میشه .

خب سعی کن بیشتر به پسرت اهمیت بدی شاید احساس بی مهری میبینه وجحسادت مکنع

شوهرت بچه دو ساله میزنه 😑براش متاسفم

وای خدا بخیر بگذرونه
حالا پسر من ک با داداشش اختلاف سنیشون میشه دو سال 🥲🫠

اشتباه نکنید گلم کار شوهرت اشتباه بود که پسرتو زد چون پسرت واقعا بچست و درکی از بچه دوم نداره طبیعی حسودی کنه و اذیت کنه چون خودش هم خیلی بچست
جاری منم تو همین شرایطه
ولی باهاش بازی کنید سرگرمش کنید زیاد دعواش نکنید
توجه هتون بیشتر به پسرت باشه تا کمتر ضربه روحی بخوره

من چی بگم که دخترم یک سال و نیمشه و دومی هم یه ماه و نیم

الهی عزیزم🥲 پسر بچه ها بیشتر حس حسادت رو تجربه میکنن نمیدونم چرا🥲🥲

عزیزم یکم صبور باشید اخه اون بچه چه گناهی داره که شوهرت کتکش زده

ای خدااا 🥺🥺🥺🥺دیگه بچس حسادت خودشو داره ناراحت نشو عزیزم ب مرور بهم دیگ عادت میکنن

وقتی ایلیا گریه میکرد چون گوشی رو شوهرم ازش گرفته بود جیغ میکشید شوهرمم چند بار زدتش خیلی ناراحت شدم گریه کردم ولش کن بچه رو

سوال های مرتبط

مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۴ ماهگی
دیشب شوهرم که اومد رفتیم بیرون داخل ماشین بهش گفتم امروز خیلی ناراحت و عصبی بودم همش استرس داشتم 😉(فن زنانه)😅 گفت باز چیشده گفتم چندتا متن خوندم درمورد تکون دادن بچه میگن خیلی خطرناکه به خواهرم زنگ زدم اون بیشتر منو ترسوند مامانت این بار بخواد بچه رو بذاره رو پاهاش تکون بده من دیگه سکوت نمیکنم قلبم داره از جاش کنده میشه
بعد الان بازم بچه یکم اذیت کرد گریه میکرد درجا مادرشوهرم اومد خونمون (بچه از خواب بیدار شد گریه میکرد شیر دادم موقع آروغ زدن گریه کرد و گذاشتیمش سرجاش بچمم عادت داره شیر میخوره پستونک دهنش میذاریم میذاریم سرجاش خودش میخوابه ) مادرشوهرم اومد گفت این بچه اینطوری نمیخوابه خوابش نمیاد و فلان بچه رو دستکاری کرد این مگه ساکت میشد یه دور دیگه بهش شیر دادم همین که سینه رو از دهنش درآوردم بچه رو میخواست به زور از دستم بگیره گفتم مامان صبر کن آروغش رو بگیرم دیدم نشست کنارم پاهاشو دراز کرد بالشت گذاشت من قلبم میخواست ایست کنه شوهرم خودش به مامانش گفت نباید بذاری رو پا و واسه بچه خوب نیست 😁خوشم اومد ازش سر اون اول اومد دست زد به بچه و بغل گرفت و دیگه ساکت نشد مجبور شدم دوباره شیر بدم بهشم شوهرم بهش گفت نباید بغل بگیریش بد خواب میشه خلاصه مادرشوهرم دید ما نمیذاریم بذاره رو پاش پتو پیچش کرد راه برد بچه رو که بخوابه اینم تو بغل مادرشوهرم به زور خوابید مادرشوهرم اینو گذاشت سرجاش رفت بیرون این چشاشو باز کرد تکون تکون خورد که پتو رو از رو سرش برداره(رو کلاه و سرش کلا حساسه نباید چیزی باشه رو سرش دستاشم باید بیرون پتو باشه)
خلاصه بازش کردم خودش پستونک خورد خورد خوابید