تجربه ی زایمان سزارین
بالاخره وقت کردم بیام بنویسم.
من از اولی که قصد کردم باردار بشم روی زایمان طبیعی حساب کرده بودم، اصلا هیچی راجع به سزارین نه تحقیق کردم نه آماده کردم خودمو، از اول دنبال دکتری گشتم که دستش برای طبیعی خوب باشه، خودمو براش آماده کردم، از ورزش گرفته تا خوراک و تغذیه و انواع ماساژ و کلاس و ....
تا هفته ی ۳۶ هم وضعم خوب بود ولی کار خدا، .قتی نخواد یه چیزی رو داشته باشی یا کاری انجام بشه ،زمین به آسمون بیاد نمیشه.منی که خطر قند بارداری از سرم گذشت ،گرفتار فشار خون شدم. تو ۳۵ هفته رفتم مطب و گفت فشارت بالاس، یه هفته هر روز برو فشارتو چک کن، اخر هفته بیا مطب دوباره. من هر روز با اون شکم میرفتم بهداشت منطقه، فشارمو می‌گرفتم و یادداشت میکردم، یه روز ۱۲ رو ۸ بود، یه روز ۱۴ رو ۹.
تغییر و نوسان داشت ولی خب ،نتیجه ای که دکترم گرفت این بود که من فشارم خطریه و ممکنه رگ مغزی پاره کنم و برم تو کما

تصویر
۱ پاسخ

چند هفته بهت ختم بارداری داد؟

سوال های مرتبط

مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک🤱

اول بگم که من تو کل بارداریم به غیر از کار های روزمره هیچ نوع ورزشی انجام ندادم و انتخاب صددرصدم طبیعی بود (چون اطرافیان زیاد از زایمان طبیعی تعریف میکردن)
خلاصه که من بچم از ۳۰ هفته صدک رشدش پایین بود و هر هفته سنو داپلر و بیوفیزیکال میدادم تا رسیدیم به ۳۴ هفته و ۵ روز که صدک رشد به ۳ درصد رسیده بود و بچم fgrبود دکترم بهم گفت رو تغذیه ات کار کن و هفته بعد دوباره بیا برای سنو اگه تغییر نکرده باشه ۳۷ هفته ختم بارداری
خلاصه من کلی چیزای مقوی که به بچه وزن میده خوردم
و مجدد ۳۵ هفته ۶ روز با کلی استرس رفتم مطب بعد حدود ۶ ساعت نوبتم شد😮‍💨
رفتم داخل دکتر بهم گفت صدک رشد رسیده به ۹ درصد و خوبه ولی باید تا ۳۹ هفته زایمان کنم (۱۷ فروردین)
من قبل از عید بود که رفتم و دکتر سنو کرد
گفت من دیگه میرم تعطیلات تا ۱۶ فروردین نمیام هر هفته برو بیرون سنو بده منم خوشحال بودم که دیگه ۳۷ هفته بهم ختم بارداری نداده بود دیگه از مطب اومدم بیرون و اون آخرین سنو ی من بود که دادم😁
و خلاصه گذشت تا ۱۶ فروردین که دوباره نوبت داشتم پیش دکترم که بهم ختم بارداری بده ولی من نمیخواستم دیگه پیشش برم برای همین خودم و همسرم رفتیم بیمارستان تا یه ان اس تی بگیرم ببینم وضعیتم چطوره
وقتی رفتم استرس داشتم و حدودا ۴ بار ان اس تی رو تکرار کردم تا خوب شد مامای اونجا کلی باهام دعوا کرد که چرا تا الان بیخیال بودم و حرف دکترم رو گوش نکردم برم سنو و نامه داد که سریعا برم زایشگاه تا اونجا ازم سنو بگیرن
مامان محمد❤️و ایلیا🩵 مامان محمد❤️و ایلیا🩵 ۳ ماهگی
تو پست قبلی تجربه ی باردار شدم با وجود ناباروری تو بارداری قبلیم رو نوشتم ایندفعه می خوام تجربه ی خود بارداری رو بگم که بازم برای من معجزه بود
تو بارداری قبلی بخاطر طول سرویکس کوتاه ۱۸ هفته سرکلاژ شدم که بازم با وجود سرکلاژ ۳۴ هفته کیسه آبم پاره شد وزایمان کردم بعد توی این بارداریم دکترم گفت بهتره که سر کلاژ کنیم چونکه بازم با وجود سرکلاژ زود زایمان کردی منم گفتم انشاالله که لازم نباشه بعد ۷هفته بهم گفت شیاف بزن که گوش نکردم ۱۲ هفته رفتم سونو طول سرویکس ۳۶ بود که گفت خوبه ۱۵ هفته رفتم که بازم ۳۶ بود ( بخاطر چک طول سرویکس دوباره برام سونو نوشت)از هفته ی ۱۲ شیاف می ذاشتم روزی یکی بعد ۱۸ هفته رفتم طول سرویکس شده بود ۴۳😳😳 دکترم گفت عالیه چیکار می کنی گفتم هیچی حتی استراحت هم ندارم چون بچه ی کوچیک دارم بعد گفت شیاف هم نمی خواد بذاری اینم بگم که خودم چون استرس داشتم همش احساس می کردم بچه پایینه و طول سرویکسم اومده پایینو و حالم خوب نیست ولی هر دفعه می رفتم سونو می گفت خوبه بعد تا ۲۷ هفته که لک دیدم از اونجا یه شب درمیون شیاف زدم تا ۳۰ هفته که طول سرویکس ۳۸ بود که دکترم گفت خیلی هم بالاست ونیاز نیست امپول ریه بزنیم در اخر هم ۳۸ هفته برام تاریخ سزارین زد بعد چون سنگین شده بودم از ۳۶ هفته کلی پیاده روی کردم که زودتر زایمان کنم ولی اصلا انگار نه انگار😅
۳۸ که رفتم برای سزارین موقع عمل دکترم گفت بچه خیلی بالاست باید شکمتو فشار بدم که بیاد پایین در این حد بالا بود
گفتم بیام اینترو بگم شاید استرس کسی رو کم کرد چون خودم تو بارداری یکسره دنبال تجربه های بقیه بودم که ببینم کسی بوده با سابقه ی زایمان زود رس بارداری بعدیش خوب باشه که ندیدم ولی خودم خوب بودم
مامان مامان 💙💙 مامان مامان 💙💙 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دوم...

من خودم مربی شنا و نجات غریقم...
از هفته ۲۰ بارداری تا هفته ۳۷ هر هفته یک جلسه،هر جلسه نیم ساعت میرفتم تو آب و پیاده روی و شنای آروم میکردم...
از هفته ۳۷ تا ۴۰ هر هفته ۲ جلسه میرفتم و هر جلسه یک‌ساعت کامل ورزش های دوران بارداری رو فقط انجام میدادم..
جدا از استخر از هفته ۳۷ به بعد هر روز پله ۵طبقه رو میرفتم بالا میومدم پایین به پهلو ۴ ۵ بار....
از هفته ۲۵ هم که هر روز به مدت ۱۰ دقیقه ورزشهای بارداری رو انجام میدادم تو خونه،از هفته ۳۵ تایمشو بیشتر کردم..
از ۳۷ هفته به بعد یه روز در میوم زیر آب گرم چرخش کمر و اسکات میرفتم
پیاده روی هم از اول داشتم،از هفته ۳۷ هر روز میرفتم به مدت یک ساعت و نیم

در کل از هفته ۳۷ به بعد خودمو جر دادم😂

۳۹ هفته و ۶ روز بودم که صبح ساعت ۶:۳۰ بیدار شدم،پسرمو بردم wc و اومدم بخوابم دیدم یه مقدار درد پریودی دارم..یاداشت کردم تایم دردمو دیدم هر سه دقیقه درد دارم و دردام مرتبه...تا یه ربع به ۷ شوهرمو بیدار کردم گفتم فک کنم درد زایمانه.
رفتم سریع یه دوش گرفتم و دردام شد دو دقیق یه بار...
ساعت ۷:۲۰ بود که کیسه آبم پاره شد وقتی داشتم لباس میپوشیدم برم بیمارستان.. ۷:۴۵ رسیدم بیمارستان و معاینه کردن گفتن خانم ۸ سانتی الانه بچه ت دنیا بیاد...
سریع رفتم رو‌تخت..تا شوهرم رفت پذیرشمو بگیره ساعت ۸:۲۰ زایمان کردم...🥹

خانما ورزش خیلی خیلی خیلیییییی تاثیر داره....واقعا همه اون کارایی که هر روز مخصوصا از هفته ۳۷ به بعد انجام دادم خیلی خیلی کمکم کرد
مامان پسری💙🤰🏼 مامان پسری💙🤰🏼 ۲ ماهگی
و بالاخره لحظه ی موعود فرا رسید و منم زایمان کردم به کمک خدا ، طبیعی تونستم 🥹

پارت اول زایمان طبیعی 😆🤞🏻🩵 :

طبق سونو ان تی تا ۲/۱۴ وقت داشتم طبق گهواره ۲/۱۲
به دکترم گفته بودم از اول قصدم زایمان طبیعی بود ، بعد از عید تقریبا هر هفته میرفتم واسه ویزیت پیشش
تو ۲۸ هفته اولین سونو رشد که رفته بودم بچم سفالیک بود خیلی خوشحال شدم گفتم خدا کنه همینجوری بمونه وزنشم ۱/۱۷۰ بود اونموقع .
دوباره تو ۳۶ هفته و ۵ روزم بود رفتم همچنان سفالیک بود .
خلاصه دکترم گفت برو هفته ی بعد بیا معاینت کنم ببینم اصلا طبیعی میتونی یا نه !
منم یادم بود قبلا واسه پاپ اسمیر رفته بودم پیش یه مامایی اونجا بهم گفت لگنت خوبه .
۳۷ هفته رفتم گفت خوبه لگنت بعد ۱ سانتی . برو روزی ۲ ساعت پیاده روی کن ، اسکات بزن ، پله بالا پایین کن ، روزی یه لیوان گل گاو زبون دم کن بخور روزی یه لیوان زعفرون بخور . گفتم کپسول گل مغربی چطور ؟ گفت نه برو اینا رو انجام بده ببینم هفته ی بعد چطوری‌!
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۸
۴۰ هفته ۵ روز زایمان کردم
بچم ۳۵۰۰ وزنش بود
ناخن هاشم بلند بود چون تا آخرین هفته مونده بود
یه شب بیمارستان خوابیدم بعدش مرخص شدیم
الان که به زایمانم فکر میکنم میبینم با اون همه دردی که کشیدم ارزشش رو داشت که زایمان طبیعی رو تجربه کردم حتی اگه یه زمانی زایمان بعدیم سزارین باشه بازم پشیمون نیستم که زایمان طبیعی رو تجربه کردم وقتی بچمو دیدم بدن داغشو حس کردم خیلی خوب بود یه حسیه نمیشه توصیف کرد 🥹
درد طبیعی همون لحظه که بچه بیاد درد تموم میشه ولی سزارین بهوش که میای شکمت ۷ لایه پاره شده ولی بازم هر دو تا زایمان بخیه ها درد دارن
تخت کناریم سزارین کرده بود سه تا سرم بهش وصل بود که یکیش پمپ درد بود هر چند ساعتم هی میومدن براش شیاف مسکن میزدن
منم درد داشتم ولی فقط روز اول شیاف میذاشتم بعدش دردم آنچنانی نبود فقط بخیه هام حس میکردم که سفت بودن که خودشون یکی یکی افتادن
خداروشکر میکنم که زایمانم یه خاطره خوب شد برام
زایمان چه سزارین باشه چه طبیعی هر دوتاش درد و عوارض داره و دست خودمونه کدوم راه رو بریم
و البته بدن با بدن هم فرق می‌کنه بعضیا فقط یه نوع زایمان براشون راحته
مامان نی نی🥺🫂💎 مامان نی نی🥺🫂💎 ۴ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۱💎🩵


من از ۳۰ هفته هر روز پیاده‌روی رو شروع کردم و کمپوت اناناس می‌خوردم سعی میکردم پیاده روی کنم ولی بچه می اومد روی شکمم وایمیستاد نمیتونستم نفس بکشم ولی ادامه دادم گاهی اوقات شکمم درد می گرفت گاهی روزا می رفتم گاهی روزا نمی رفتم
به ۳۴ هفته رسیدم ولی بازم درد نداشتم خونه رو تمیز می کردم تا دردم بگیره اما هیچ دردی سراغم نمی اومد ۳۷ هفته و ۵ روز رسیدم به مطب دکتر رفتم بعد از اینکه دکتر برام معاینه لگنی انجام داد و گفت که میتونم زایمان طبیعی انجام بدم و اگه تا دو هفته دیگه زایمان نکردم پیشش برم دو هفته هر روز دو ساعت پیاده روی می کردم کمپوت آناناس می‌خوردم شیاف گل مغربی رو ۳۸ هفته و پنج روز شروع کردم هر روز دو تا استفاده میکردم ۳۹ هفته و ۳ روز شدم بازم درد نداشتم نصف قاشق خاکشیر تو آب می‌خوردم ولی فایده نداشت شیاف رو دو روز نذاشتم و ۳۹ هفته و ۵ روز رسیدم بدون درد و به مطب دکتر رفتم بعد از معاینه لگنی گفت که سر بچه وارد لگن شده ولی اصلا باز نشدی
اون روز پنج شنبه بود بعد از سونو بیوفیزیکال و نوار قلب گفت روزی دو تا شیاف بذار اگه تا یکشنبه دردت نگرفت برو زایشگاه خودت رو بستری کن روزی یه قاشق غذاخوری خاکشیر تو یه لیوان آب خوردم اما تا یکشنبه دردم نگرفت
مامان فسقلی مامان فسقلی ۳ ماهگی
پارت دوم....

بعد دیگه ۳۶ هفته که رفتم بهم گف داروهامو قطع کنم و پیاده روی. ورزش رو شروع کنم و رابطه هم داشته باشم..‌. من فقط بیشتر پیاده روی کردم و یه چندباری اسکات میزدم چون لگنم درد میکرد این ماه اخر نمیتونستم اصلا...و هم اینکه ماه درد داشتم دل درد و کمر درد پریودی ولی قابل تحمل بودن ....بعد به دکترمم از اول گفته بودم من نمیخام تا ۴۰ هفته زایمان کنم حتی خودشم بهم گف تو تا ۳۷ یا ۳۸ هفته بیشتر نمیرسی ولی خب چون شیاف و امپول استفاده کرده بودم تو گهواره هم خیلیا رو دیده بودم که میگفتن دهانه ی رحم رو سفت میکنه میترسیدم طولانی بشه ولی خب خداروشکر برای من اینجوری نشد...
دیگه دکترم گف ۳۸ هفته بیا که معاینه ی لگنی و تحریکی انجام بدم ، دیگه منم که ۳۸ هفته و ۳ روز رفتم معاینم کرد راستش یه کوچولو درد داشت ولی قابل تحمل بود بهم گف خیلی لگنت و رحمت خوبه الان یه سانتی بعد تحریکی انجام داد شدم سه سانت.، گف برو ورزش کن و پیاده روی کن و شیاف گل مغربی برام نوشت که استفاده کنم(که اصلا به استفاده هم نرسید😅) که گف صددرصدتا اخر هفته زایمان میکنی ولی بنظرم دستش برام خیلی خوب بود..منم خیلی خوشحال شدم همون روز تا شب پیاده روی کردم و بعد رفتم دوش اب گرم گرفتم و کمرمو ماساژ دادم... دیگه بعد از ساعتای یک شب درد داشتم از درد پریودی بیشتر


ادامه پارت بعدی....
مامان نی نی نقلی🩷 مامان نی نی نقلی🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین
(تجربه که نه،مرور خاطرات)
پارت 1
من از اول بارداریم و حتی قبلش،با توجه به چیزایی که خونده بودم و تجربه بقیه،همیشه نظرم روی زایمان طبیعی بود و با شروع سه ماهه سوم،ورزش هامو کم کم شروع کردم،به مرور تایم طولانی تر و پیاده روی و ماساژ و همه اینا رو توی روتین روزانم برای زایمان طبیعی جا دادم
تااینکه هفته 37 وقتی سونو دادم،دکتر بهم گفت که بچم یکم تپلیه و اگه تا هفته 38 طبیعی به دنیا بیاد خوبه،ولی اگه تا هفته 40 یا بیشتر بمونه،ممکنه زایمان طبیعی سختی داشته باشم چون وزنش بالاتر میره،گفت تا یک هفته صبر کن اگه دهانه رحمت باز نشد دیگه بیشتر منتظر نمون و برو برای سزارین
من که یکم ترسیده بودم با حرفش،تصمیم گرفتم برم پیش یه ماما که خیلی حرفه ای و کار درسته،شرح حال بهش دادم و ایشون هم حرفای دکترم رو تایید کرد،بااین تفاوت که معاینم کرد و بهم گفت که سپتوم واژن دارم(یه دیواره توی واژن که برای زایمان طبیعی باید برداشته بشه)
و اینجا لحظه ای بود که ترس من بیشتر شد😂