۱۱ پاسخ

برو‌ مشاوره

به این فک کن این روزا موقته و یه روزی تااا دلت میخواد وقت داری واسه تمیزی ولی بچت این سنی نمیشه

خب چرا غذارو‌جلو‌دستش میزاری

چرا صندلی غذا نگرفتی من فرش اشپزخونه رو جمع کردم واونجا بهش غذا میدم ریخت کثیف کاری کرد راحت اب میریزم میشورم لباسشم همونجا در میارم بعد راهیش میکنم

دقیقا رادوین اول باید بریزه رو فرش بعد بخوره جالبه همه بچه ها مثل هم هستند منکه روفرشی پهن کردم رو اون چیزی میخوره ولی بازم کل خونه رو کثیف میکنه کل کابینت تلوزیون دیوار لک کرده دائم دارم جاروبرقی دستمال میکشم

عزیزم اینجوری خودت نابود میشی
من دخترم میوه میدم بهش اول میریزه‌زمین بعد میشینه میخوره
همشون اینجوری ان
یکم‌بیخیال باش
به این فکر کن داره بچگی‌میکنه چیزی از تمیزی و کثیفی نمیدونه و اون چیزی ک کثیف کرده تمیز میشه

ببین اون یه بچه ۱سال و ۳ماهه‌س تمیزی و کثیفی سرش نمیشه میخواد بازی کنه ولی اگه حساس بشید روش و داد و بیداد کنید لجباز میشه و همیشه این کارو میکنه
پسر منم از این کارا میکنه ولی باید صبوری کرد چون دوره داره و میگذره

من رو فرشی انداختم با خیال راحت هزچقدرم ریخت فزش نیست ک
ولی همه بچه هه همینطورین

من زیرپسرم ملافه میندازم تاخاست پاشه زودمیگیرمش دست صورتشو میشورم

منم سرهمین کثیف کاراافسردگی شدیدگرفتم قرصم میخورم فایده نداره هرکارمیکنمم خونم تمیزنمیمونه دارم روانی میشم

ماشالا خیلی اذیتکارن بچها منم اینجوریم حساسم رو تمیزی خونه ولی بچهام نابودش میکنن منم همش در حال کار و دادو بیداد

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
نیازی به سرزنش ندارم چون خودم به اندازه کافی خودم رو سرزنش کردم
امشب خیلی از دست خودم عصبی و ناراحتم، حس بدی دارم
نیکان اگر آخر شب غذا نخوره تا صبح هزاربار برای شیر بیدار میشه اما اگر غذا بخوره یک بار بیشتر بیدار نمیشه
امشب تا ساعت 10 و نیم دکتر بودم و قبلش هرچی به نیکان غذا دادم نخورد برای همین تا اومدن خونه و شروع کردم به غذا دادنش شد 11 و تا 12 و ربع درگیر غذا دادن بودیم، لقمه آخر رو گذاشتم دهنش سریع بالا او. و همیشه بهش میگم تف کن، تف میکنه و دیگه بالا نمیاره اما امشب بهش گفتم تف کن به خودش فشار اورد و هرچی خورده بود رو بالا آورد و منم به شدت عصبی شدم، طفلی با دستای کوچولوش فرش رو نشون میداد که کثیف شده و رفت دستمال آورد تمیز کنیم اما من به شدت عصبی بودم و سریع بلندش کردم و باهاش کلی غر زدم و لباساش رو عوض کردم و برقا رو خاموش کردم و همه‌ی اینکارا روی دو تند و با تنش زیاد بود!
اولین بار بود که اینجوری از کوره در رفتم و باهاش برخورد بدی داشتم و الان به شدت حالم بده، دلیل از کوره در رفتنم بخاطر این بود که تمام تلاشم برای غذا دادنش هدر رفت اما ته ته ذهنم از مامای مطب دکتر عصبی تر بودم بخاطر رفتار بدی که باهام داشت ، الهی بمیرم که امشب دیواری کوتاه تر از بچم پیدا نکردم 😭😭😭