تجربه سزارین
8مهر نوبت عمل داشتم که من از دو روز قبل استرس داشتم ذوق هم داشتم دو روز خواب نداشتم اون روز تا صبح نشسته بودم فقط با تو دلی حرف میزدم که اخرین روز تو شکمم بود و وسایلامو اماده میکردم ویه بچه 2ساله هم دارم که اون شب هم خواب نرفت انگاری فهمیده بود تا صبح من دستم تو دستش بود و هی براش قصه میخوندم
صبح که شد من و شوهرم راهی بیمارستان شدیم قرار بود که بعدا وقتی,وارد اتاق عمل شدم همسرم به مامانم زنگ بزنه بیاد چون دخترم تحویل مامانم بود دیگه نتونست بیاد
ولی وقتی رفتیم تو بخش زایمان ایراد گرفتن که باید زنگ بزنی یکی بیاد همین الان همراه زن باشه
دیگه مامانم اومد
لباسمو عوض کردم نوار قلب انجام دادم سرم وصل کردن برام سوند گذاشتن اینم بگم که اصلا سوند گذاشتن درد نداشت خودتونو الکی استرس ندین فقط یکمی خودتونو شل بگیرین
سوار ویلچر شدم راهی اتاق عمل اولش استرس داشتم ولی وقتی,داخل رفتم هی باهام حرف میزدن بهم دلداری میدادن
یه حس خوب بهم دست داد
یه تخت خیلییییی کوچیک میشین پاهاتون دراز مکشین دست ها رو پاهاتونو میزارین سرتونو توی قفسه ی سینه خودتونو شل میگیرین و کار ی دقیقه ای براتون امپول بی حسی میزنن که اینم درد نداشت همش مثل درد مورچه
سریع سریع دراز میکشین و به ده دقیقه نمیرسه که صدای بچتونو میشنویم بعدبخیه اینا که تموم شد

۱۰ پاسخ

فشاررحم توی بیحسی انجام میشه انتقالتون میدن توی ریکاوری همونجا بچه رو میزازن روی سینه بهش شیر میدن فشار,رحم دوباره انجام میشه که هیچ حسی نداری بعد بخشدمیبرنتون کم کم حس از پا شروع میشه که من پمپ درد گرفته بودم درد انچنانی نداشتم ولی ی بار اومد وقتی بیحسیم رفته بود فشار رحم انجام دادم بعدش دردم زیاد شد که شیاف گذاشتم خدا روشکر کنترل شد ولیی امان از درد اولین راه رفتن 😫که مامانم و خالم بزور منو راه انداختن
اصلا😢😩 میترسیدم بخیم هم درد میکرد
ولی بعد از دوبار راه رفتن دیگه عادی میشه بعد بدون همراه میتونی راه بری
خدا رو شکر تجربه خوبی داشتم

خدا رو شکر تجربه خوبی داشتم 😍

چقدالکی میترسیدی دختردیدی گفتم زیادراه برووشیاف بزارخداروشکرتجریه خوبی داشتی

قدمش پر برکت عزیزم.🩵🩵
ممنون از توضیحات کاملت🙏😊

خدا قوت عزیزم
قدم نورسیده مبارک

قدم کوچولو مبارک ، به سلامتی
منم آرزوم اینه این روزا زودتر بگذره و منم سر وقتم زایمان کنم

با سلامتی عزیزدلم چقدر دلم گرم شد و اروم شدم خیلی استرس داشتم
بی حسیت باز شد دردات چجوری بودن🥲

مرسی از توضیح قشنگت قدم نو رسیده مبارک باشه بخوشی انشالله

حالا دیگه اومدم خونه و درد ندارم و دکترم هم گفت اگه درد داشتی شیافت بزار هر 6ساعت

مبارک باشه عزیزم دقیقا همینطوره منم دوتا تجربه سزارین دارم👌🏻👌🏻

سوال های مرتبط

مامان شهرزاد مامان شهرزاد ۶ ماهگی
تجربه سزارین: پارت یک
من بخاطر ترسی که از زایمان طبیعی داشتم از دکترم نامه سزارین اختیاری گرفته بودم اما هفته بعدش تو هفته ۳۸ بچه چرخید و بریچ شد
خلاصه رفتم نامه مو عوض کرد و سزارین اجباریدبرام نوشت.
روز قبل عمل با همسرم رفتیم تشکیل پرونده دادیم و همونجا هزینه بیمارستان رو تسویه کردیم...
روز عمل شد با همسرم و خانوادم رفتیم بیمارستان، پذیرش شدم و بهم سوند ادرار و انژوکت وصل کردن.. سوند اصلا درد نداشت فقط احساس سوزش داشت که اونم بخاطر بتادین بود...
تخت کناریم یه خانومه سزارینی بود و اون یکی تخت خانومی که میخواست طبیعی زایمان کنه.. با حس خوشحالی تو دلم گفتم سزارین میکردی راحت میشدی دیگع😒 ولی خبر نداشتم که .....
خلاصه سوار ویلچر شدم و رفتیم اتاق عمل
اونجا یه نفر تو اتاق عمل بود برای همین تو ریکاوری معطل شدم تا عمل تمام بشه، تو این فاصله دکترم خانم کوچکپور که خدا خیرش بده بابت همه چیز ،اومد و اومد پیشم و دستم رو گرفت و بهم دلگرمی‌داد که خیلی از استرسم کم شد🥰😍🌷
ادامه پارت بعدی....
مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۴ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت دو 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

فرستادنم لباس هام رو عوض کردم و رو تخت دراز کشیدم اول ازمایش خون گرفتن بعد ان اس تی دادم و اومدن سوند رو وصل کردن با اینکه سزارین دومم بود ولی بازم به حرف مامان های گهواره کمی از وصل کردن سوند میترسیدم که خب خدایی اصلا درد نداشت که هیچ حتی سوزش هم نداشت و کمتر از چند ثانیه هم طول نکشید وصل کردنش فقط کمی حس بد داشت همین 😬🤌

یک ساعتی بلوک زایمان بودم تا کار هام انجام شد و دکترم از کلینیک به اتاق عمل اومد و شوهرم و صدا زدن و منو انتقال دادن اتاق عمل بین راه یکم ترسیده بودم و استرس داشتم چون دکتر با خودم نیاورده بودم و همون دکتر شیفت که بهم نامه داده بود قرار بود عملم کنه و راستش شناخت زیادی هم ازش نداشتم در واقع فقط همون یکبار دیده بودمش😅✋

رسیدم به اتاق عمل برخلاف دفعه ی قبلی که دکتر خصوصی داشتم و اتاق عمل خلوت بود فقط ( خودم بودم دکترم و یه اقای دکتر که دستیارش بود و یه دکتر هوشبری ) کسه دیگه ای نبود …

ایندفعه خیلی شلوغ بود 😫 کلی هم داشنجو بودن داخل اتاق عمل ‌که استرسم و بیشتر میکرد هر چند همه کار ها رو پزشک ها انجام دادن ولی وجود اون‌ همه داشنجو و شلوغی محیط استرس زیادی بهم میداد
و خب این از معایب بیمارستان دولتی هستش و باید در نظر داشته باشید 👍

ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌
مامان Artmis 🎀🩷 مامان Artmis 🎀🩷 ۱۴ ماهگی
مامان دلوین🪻 مامان دلوین🪻 ۷ ماهگی
زایمان پارت ۵


دکتر رفت و من موندم تنها تو اتاق که خدایا چیکار کنم از سزارین هم واقعا میترسیدم ساعت ژرفای ۱۲ شب که یهو یه پرستار سریع اومد تو اتاق و با ذوق گفت بشین رو تخت گفتم چی شده گفت رااااحت شدی دکتر سزارین اجباری بهت داده دختر تو که اینجا مردی بیا برات بزنم برو
استرس وحشتناکی گرفتم ولی رفتم چون طاقتم واقعا تموم شده بودش اینم ناگفته نماند تو اون دو روز ده بار سوند برای ادرار بهم وصل کردن و در آوردن از اونم کلی اذیت شدم و این آخرین سوند بود که برام گذاشتن و بعد گرفتن اثر انگشت به زور هم از همسرم اثر انگشت گرفتن چون همسرم از اتاق عمل واقعا میترسید و بردنم اتاق عمل و من انقد ترسیده بودم نمیتونم جواب بدم تند تند امادم کردن و گفتن خم شم تا اپیدورال بزن که اونقدر که میگفتن واقعا درد نداشت و حتی از آمپولی به باسن میزنن دردش کمتر بود😂
سریع درازم کردن و پارچه جلوم کشیدن هیچ حسی نداشتم و فقط منتظر صدای گریه بچم بودم که بعد چند دقیقه یه صدای ضعیف گریه اومد و قطع شد ترسیدم چرا گریه نمیکنه😁