به وقت تجربه زایمان سزارین
سلام سلام مامانا و مامان های اینده
انشالله هرکی هم ارزوشو داره خدا خیلی زود دامنشو سبز کنه و طعم شیرین بچه داری رو بچشه که خیلی لذت داره...
خوب عرضم به حضور شما که دکترم خانم دکتر زعفران زاده بود یه دکتر که واقعا پرنده بهشتی هس و نه ماه در کنار خودش و ماماش خانم داودی واقعا ارامش داشتم واقعا لنگه ندارن تو دنیا
از اخلاق از رسیدگی هرموقععععع درد داشتم یا سوال داشتم هرموقع شب زنگ میزدم جواب میدادن. با کوهی از استرس میرفتم مطب باهام کلی صحبت میکردن اروم میشدم... دکتر خوش خنده صبور مهربون همه چی تماممممم....
خلاصه بیمارستان هم فردوس انتخاب کردم
که از بیمارستان هم نگم براتووووون..... همه چی تمام عااااالی از تمییزی از کادر اتاق عمل از دکتر بیهوشی خانم پولادچنگ از اقای سپهری تکنسین اتاق عمل خانم رهنما ماما... خانم مالکی پرستار... و بقیه عزیزانش که فامیلشون نمیدونسم... خانم سامی ماما... خانم طغیانی کمک پرستار
وای وای وای عااااااالی بودن عااااالی
من در کل هیچی از زایمان و بارداریم نفهمیدم. اصلا نگران نباشین هیییییییچی نیس هیچی.... فقط صبور باشین و ارامش داشته باشین و توکلتون ب خدا باشه.

۳ پاسخ

سلام عزیزم
شما سزارین اجباری بودید؟
بیمه تکمیلی داشتید؟؟

عزیزم بیا تجربه زایمانتو بگو بهم بی زحمت
ممنونم

مبارکت باشه عزیزم
قدمش مبارک
عزیزم هزینه بیمارستانت چقدر شد؟

سوال های مرتبط

مامان مهندسِ بقیع💚 مامان مهندسِ بقیع💚 ۸ ماهگی
خلاصه
دکترم رسید و منو بردن اتاق عمل
از رفتار و رسیدگی اتاق عمل بیمارستان سیدالشهدا هم بگم باید بگم عالی بود
منو خوابوندن روی تخت جراحی پزشک بیهوشی که مرد هم بودن اومدن بام صحبت کردن و خلاصه میخواستن هواسمو پرت کنن
پرستارا اونجا میگفتن خودت که خیلی خوشکلی کاش به خودت بره😂
گفتم البته اخلاقش به خودم نره بهتره
پرسیدن آخرین بار کی خوراکی خوردم منم گفتم ۶ صبح یدونه خرما‌
گفتن پس باید از کمر به پایین بیهوش شم که خداروشکر انتخاب خودمم‌کمر یه پایین بود چون قبلا بیهوشی کامل رو تجربه کرده بودم و میدونستم اصلا خوب نیست
دکتر بیهوشی یه امپول زد وسط کمرم
خدا شاهده اصلا متوجه نشدم
دکترم اومد بالای سرم کلی بهم آرامش داد واقعا دکترم عالی بود و من ازش راضی بودم (خانم دکتر خوان پایه دکتر زایمانم بودن
دکتری که هروقت مشکلی داشتم بهشون پیام میدادم با صبر و حوصله جواب میدادن
و تو مطبشون بدون توجه به شلوغی با صبر و حوصله به همه سوالاتت پاسخ میدادن
بهم آرامش و قوت و قلب میداد خلاصه بگم دکترم از همه نظر عالی عالی بود.)
مامان نلا مامان نلا ۱ ماهگی
مامان لیانا خانم 😍 مامان لیانا خانم 😍 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم
اصلا تو درداتون داد نزنید بدتر میشه فقط نفس بکشید تند تند دم و بازدم ، ساعت ۱۱:۳۰ ماما اومد و رفتیم اتاق خصوصی خیلی عالی بود خانم رحیم دل بلافاصله دکتر اومد معاینه کرد گفت اینکه ۸ سانت شده 😂 تعجب کرده بود گفت خیلی خوب پیشرفت داشتی ، بعدم حس فشار داشتم خیلی درد تو کمرم بود ، هر لحظه حس میکردم الان بچه میاد بیرون خیلی حس فشار داشتم ،ساعت ۱۲:۳۰ من فول شده بودم و بعد از اون ماما گفت فقط زور بزن جوری که انگار میخوای مدفوع کنی ،زورت هم باید حساب شده باشه الکی فشار نیار به خودت ، من فقط نفس عمیق میکشیدم و زور میزدم ، توصیه من به شما اصلا جیغ نزنید تو این لحظه و فقط سینتون رو بچسبونین و نفس عمیق بکشید و زور بزنین ، فقط هم موقع درد زور بزنید ، خلاصه زور میزدم کله بچه میومد بیرون دوباره می‌رفت تو 😂😂 دیگه ساعت ۲ رفتم اتاق زایمان ، شکممو فشار دادن بچه اومد بیرون ، بهترین حس دنیا بود یعنی
من خودم به شخصه مثل چی از زایمان طبیعی میترسیدم ولی بستگی به بدنتون و آمادگی شما برای زایمان داره اونقدرا هم که برا خودم بزرگش کرده بودم سخت نبود ، تونستم کنترل کنم دردامو خداروشکر زایمانم خوب بود بیمارستان هم از لحاظ رسیدگی عالی بود ، حتما حتما مامای همراه بگیرین واقعا خیلی تاثیر داره ، دکترمم خانم سجاد نیا بودن ولی روز زایمان خانم دکتر میروکیلی اومدن بالا سرم ، و تمام 😁
مامان اِلآرا 🩷 مامان اِلآرا 🩷 ۱ ماهگی
پارت (۱)
+زایمان سزارین +
سلام خانما من دوشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۱۵ زایمان کردم خدا بهم یه فرشته خوشگل سفید و بامزه هدیه داد ان شالله لیاقت هدیه خدا رو داشته باشم ...
از اونجایی که دکترا منو خیلی ترسوندن و گفتن که تخمک نداری و خیلی ضعیفی من بعد از چند ماه اقدام حامله شدم بدون هیچ قرص و دارویی
فقط استرس از خودم دور کردم و خودمو با مواد غذایی طبیعی تقویت کردم
از اینجا بگم براتون که من خیلی از زایمان طبیعی میترسیدم و استرس داشتم و نمی‌خواستم که طبیعی زایمان کنم بالاخره بعد از کلی تلاش نامه سزارین گرفتم . و ۱۵رفتم اتاق عمل با وجود اینکه سزارین هم بودم قبل عمل خیلی خیلی گریه کردم از ترس اتاق عمل و آمپول بی حسی تو کمر حتی از سوند وصل کردن هم میترسدیم ولی خلاف بر تصوراتم اصلا هیچ کدوم از این مراحل ترس و درد نداشتم اصلا اصلا نفهمیدم درد آمپول و سوند رو خیلی راحت بود در که نشکون هم نبود
خلاصه دکتر خیلی خوبی داشتم از اول تا آخر حاملگیم فقط بهم دلداری داد حتی موقعه. عمل هم داشت باهام هی حرف میزد که استرس نداشته باشم
در کل اتاق عمل خیلی خوب بود هیچی متوجه نشدم فقط وسط عمل وقتی می‌خواست بچه رو خارج کنه نمی‌دونم چرا یه دفعه بالا آوردم و یه پرستار خوبی بود سری تمیزم کرد
ادامه در پارت بعدی -------
مامان دونه انار مامان دونه انار ۶ ماهگی
تجربه من از زایمان (قسمت سوم)
خلاصه معاینه چند دقیقه طول کشید و دکتر با ناراحتی گفت که بچه چرخیده و بریچ شده... بعد هم کلی مامای بیمارستان رو دعوا کرد که: «تو مگه معاینه‌ش نکردی؟ مگه ندیدی سر بچه پایین نیست؟ پس واسه چی کیسه آب رو پاره کردی؟ ای وای ای وای!!!»
البته مامای بنده خدا واقعا تقصیر نداشت چون متوجه نشده بود که سر بچه چرخیده و اون چیزی که داره فشار میاره پاهای بچه‌ست. کیسه آب هم ظاهراً قبل از اینکه ماما بخواد فشار بیاره، حین معاینه پاره شده بود.
همه‌شون خیلی دمغ شده بودن و از همه بدتر من بودم که با توجه به اینکه قبلا تجربه عمل داشتم خیلی خیلی از سزارین میترسیدم😓 ماماهمراهم اومد بهم گفت که سر بچه خیلی بالاست و اگه توی پهلو بود شاید میشد کاری کرد ولی الان دیگه چاره‌ای جز سزارین نیست... دستمو گرفت باهام صحبت کرد که استرسم کم بشه و آماده‌م کردن که ببرن اتاق عمل...
از اینجا به بعدش خیلی دردناکه و لطفاً لطفاً لطفاً فقط اونایی بخونن که مطمئن هستن استرس زایمانشون رو نمیگیرن یا خودشون تجربه سزارین داشتن یا میخوان سزارین اختیاری (بدون دلیل موجه) انجام بدن🙂
اونایی که استرس میگیرن فقط در این حد بدونن که پدرم در اومد و چند برابر بیشتر از زایمان قبلیم درد کشیدم و عوارض زیادی هم برام داشت🫠

خلاصه من رو با ویلچر بردن اتاق عمل... وقتی دیدم دکتر بیهوشی و دستیار دکتر مرد هستن واقعا شوکه و ناراحت شدم.
ادامه دارد...