۳ پاسخ

سلام عزیزم منم میخوام برم بیمارستان عرفان نیایش میشه در مورد هزینه ها مثل پمپ درد و اتاق خصوصی و فیلمبردار و اینکه چه وسایلی میدن بگید میخوام بدونم هم برای خودم هم بچه وسیله اضافی بر ندارم مثلا دمپایی برای خودم یا لباس و پتو به بچه میدن یا نه؟

الهی شکر که بسلامتی زایمان کردی تموم شد
الهی همه مادرا بچه هاشونو سالم سلانت بغل بگیرن

مگه بی حسیت خوب نبود که متوجه شدی ً

سوال های مرتبط

مامان هدیه امام رضا مامان هدیه امام رضا ۲ ماهگی
زایمان سه قلو ها پارت ۳

دکترم اومد و یک پارچه جلوم بستن و دیگه چیزی نمیدیدم فقط حس میکردم شکممو انگار دارن میشورن ضد عفونی میکنن همچین چیزی منتظر بودم ببینم وقتی دارن شکممو میبرن هم حس میکنم یا نه و همین حین واسه اینکه استرسم کم شه برای همه اونایی که بهم سپرده بودن موقع زایمان دعاشون کنم و همه چشم انتظارا دعا میکردم که همچین لحظه ای رو تجربه کنن و بچشونو به سلامت بغل بگیرن 💚
خلاصه همینطور منتظر بودم شروع کنن که شنیدم میگن سر قل اول اینجاست بگیرینش! 😳
اونجا فهمیدم اینا خیلی وقته شروع کردن من هیچی نمیفهمیدم!
وقتی صدای گریه بچم تو اتاق عمل پیچید بی اختیار اشکام می‌ریخت باورم نمیشد انگار تازه همه چی برام واقعی شده بود میتونستم بچمو بغل بگیرمش و ببینمش ❤️
بعد قل دوم و سوم هم دنیا اومدن من داشت دلم آب میشد همش منتظر بودم بچه هامو بیارن نشونم بدن ولی فقط قل اول آوردن نشونم دادن خیلییییی حس قشنگی بود یک پسر سفید و کوچولو با صورت گردالی 😍 و بعد بردنش گفتن دوتا بچه دیگه رو هم بردن بیرون
مامان کارن🩵👶 مامان کارن🩵👶 ۲ ماهگی
تجربه زایمان پسر نازم🩵
پارت۳
فقط فشاری که زیر سینم دادن خیلی دردم گرفت و به پرستار کنارم گفتم گفت دارن فشار میدن بچه بیاد پایین که خداروشکر همون لحظه بعد از فشار صدای گریه کارن من اومد🥺👶🩵
دکتر گفت اینم اقا کارن
اون لحظه با شنیدن صدای گریه اش گریه میکردم و خداروشکر میکردم که این حس قشنگ رو دارم تجربه میکنم
همون موقع داشتم برای کسایی که گفته بودن و مامانایی که چشم انتظارن دعا میکردم که به زودی این حس قشنگ رو تجربه کنن❤️
متخصص اطفال بچه رو تحویل گرفت و گفت همه چی خوبه و تحویل ماما داد که اونم تمیزش کرد و کارهاشو میکرد و کارنم داشت گریه میکرد و پرستار میگفت گرسنشه و دستشو میخوره فداش بشم💙
فقط بدیه که داشت این بود تماس پوست با پوست نداشتیم و ماما فقط بهم نشونش داد و برد ریکاوری گفت اونجا میاریم پیشت
عملم از ۱۱ شروع شد و ساعت ۱۱:۳۵ دقیقه پسرم به دنیا اومد و تا ۱۲ خانم دکتر و دستیارش بخیه زدن و کارها رو کردن و منو بردن ریکاوری
اونجا هم با اینکه زود حس پاهام برگشت ولی تعویض شیفت بود و تا یه ربع به دو طول کشید برم بخش
تو ریکاوری تخت بغلیم خیلی درد داشت و همش گریه میکرد و داد میزد ولی من خداروشکر حسم که داشت برمیگشت فقط سمت راست زیر دلم یکم درد و سوزش داشتم و فقط سعی میکردم سرم تکون ندم تا سردرد نگیرم
مامان عسلک مامان عسلک ۱ ماهگی
☐ تجربه زایمان سزارین پارت سوم
☐ وقتی خودمو حس کردم نیمه هوش بودم و داشتم از سرما میلرزیدم و انگار تو ریکاوری بودم ودرد شدید شکم داشتم
☐ داد میزدم توروخدا بدادم برسید درد دارم
☐ و هی این جمله رو تکرار میکردم
☐ و صدای نیمه واضحه می‌شنیدم که میگفتن پمپ درد بهت زدیم الانا مسکنا اثر میکنه
☐ بعد خودمو دیدم که دارن رو تخت منو میبرن و صدای همسرم و بقیه میومد که تبریک میگفتن ولی من اینقدر درد داشتم که فقط داد میزدم دارم میمیرم
☐ همسرم میگفت نفسو دیدی و من سرمو به نشانه ی ندیدن بالا مینداختم
☐ رسیدیم تو اتاق و منو گذلشتن رو تخت یه اتاق تزیین شده شیک
☐ صدای دخترمو.شنیدم که گریه میکرد و همه میگفتن گشنه هست.
☐ من درست نمیتونستم ببینمش
☐ پرستار اومد برتم شیاف گذاشت دوتا
☐ و من بعد گذشت نیمه ساعت از اولین حس درد خیلی اروم شدم
☐ یعنی کلا نیم ساعت دردو حس کردم تا مسکنا تزریق شد.
☐ بچمو گذاشت کنارم و سینمو گذلشت دهنش اونم اروم شد و شروع کرد خوردن و من حضورش رو برای اولین بار حس کردم و فهمیدم که واقعا مادر شدم.
☐ دخترم نیمم ساعت شیرمو خورد و بلندش کردن و من اطرافیانمو میدیدم. انشالله همه خانما این حس مادر شدن رو تجربه کنن.
ادامه دارد....
مامان آقاعلی مامان آقاعلی ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 4
با کلی معاینه و درد و زور زدن ها بچه وارد لگن شده بود حس میکردم قشنگ ی چیز گرد توی لگنم با هر انقباض باید زور میزدم قشنگ حسش میکردم فشار میاد به اون جسم گرد که انگار گیر کرده بود ذره ذره حرکتشو می‌فهمیدم ماماها میگفتن داریم موهاشو می‌بینیم انگار بیشتر انرژی گرفتم برای زور زدن با اینکه بی حسی هم بودم ولی حس میکردم لگنم داره از هم متلاشی میشه
دیگه از شدت دردا فقط التماس خدا رو میکردم بچم زودتر به دنیا بیاد و فقط بزای اینکه ازین دردا راحت بشم بیشتر زور میزدم و حرف های ماما همراهم دقیق اجرا میکردم میگفت بین انقباض ها نفس بکش و موقع انقباض ها تا 10 بشمار و زور بزن و تا وقتی درد داری این کارو ادامه بده
دیگه دقیقه های آخر دردم وحشتناک شده بود که تمام بدنم انگار باهم گرفته بود دکترم که برش زد ی لحظه حس کردم مثل اینکه روحم از بدنم کنده بشه بی حس شدم برای ی دقیقه ی حالتی مثل اینکه ی ماهی لیز بخوره از دستت با سرعت حس کردم لیز خورد بچه اومد بیرون حتی بند نافش هم حس کردم دیگه انگار سبک شدم و ی نفسی کشیدم ولی دردام دوباره شروع شد دکترم داشت بخیه میزد که فکرکنم بی حسی ام داشت کم کم از بین می‌رفت می‌فهمیدم سوزنو فرو میکنه و میکشه که دوم سومی بود که داد زدم دارم درد و سوزش بخیه زدن حس میکنم همین جور که داشتم داد میزدم دارم حس میکنم بیهوشم کردم 😅
مامان اِلآرا 🩷 مامان اِلآرا 🩷 ۱ ماهگی
مامان دلی🤍🌙 مامان دلی🤍🌙 ۲ ماهگی
مامان آیماه مامان آیماه روزهای ابتدایی تولد
مامان پرنسس مهوا 🌸🩷 مامان پرنسس مهوا 🌸🩷 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم تجربه سزارین دیگه پاهام شروع کرد به گرم شدن و دکتر سریع برش هارو رو شکمم میزد درد نداشتم ولی میفهمیدم که دارن شکمم رو میبرن راستی از اتاق عمل هم یک نفر فیلمبرداری میکرد یک میلیون پرداخت کردیم و گفتیم فیلمبرداری کنن وقتی صدای گریه دخترمو شنیدم همه دنیا یادم رفت نفسمو رو صورتم گذاشتن دکتر بخیه رو زد و منو بردن ریکاوری از همون ریکاوری یه سوزش های ریزی پایین شکمم حس میکردم درحالی که پاهام سر بود ولی کم کم حس شکمو کمرم داشت برمیگشت بیست دقیقه بعدش بردنم داخل بخش همسرمو مامانم منتظرم بودن با دیدنم چشماشون پر ذوق شد بردنم داخل اتاق و خدمات برام پد و شیاف گذاشتن کم کم دردام شدید میشد خیلی سعی میکردم تو خودم بریزم که مامانمو همسرم استرس نگیرن ولی تا بابامو دیدم دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم اشکام میومد دردا تا وقتی شکمم کار نکرد و شروع نکردم به مایعات خوردن بود ولی از بعد کار کردن شکمم کم کم سبک تر شد ولی بازم درد داشتم مخصوصا موقع بلند شدن نشستن ( ادامشو پارت بعدی میذارم)
مامان رایان مامان رایان ۷ ماهگی
مامان رادمهر💙 مامان رادمهر💙 ۷ ماهگی
پارت ۳ تجربه زایمان طبیعیاز ساعت۳تا۴:۱۵دقیقه درد وحشتناک کشیدم جوری که فکر میکردم دارم خواب میبینم و این رویاست بعد برش زدن دوتا زور زدم و رادمهر کوچولومو دادن بغلم خنده و گریم قاطی شده بود خیلی حس خوبی بود بعدش وقت بخیه زدن که رسید داخلیا زیاد دردم نمیگرفت ولی بیرونیارو جیغ میزدم میگفتم بیحسی بزن میگفت رو پوست بی حسی تاثیر نداره من بزنم داخل واژنت بیحس میشه دیگه نیم ساعتی هم درد بخیه رو تحمل کردم برش زدنشو اصلا حس نکردم ولی بخیه رو چرا. و دیگه رفتم اتاق ریکاوری بعدم تا صبح نگهم داشتن چون دکتر اطفال نبود که ترخیصمون کنه. برای همه کسایی که آرزوی پدر و مادر شدن داشتن دعا کردم ایشالله همه چشم انتظارا دامنشون سبز بشه هر سوالی داشتین بپرسین راستی اینم بگم ورزشای لگنی و پیاده روی و کپسول گل مغربی تو بارداری خیلی تاثیر داره من اگه ورزش نمیکردم زایمانم خیلی سختتر میشد مامام هم گفت لگنت خوبه معلومه خوب و درست ورزش میکردی ورزشامو هم از اینستا گرفته بودم: