۲۳ پاسخ

من از ده روزگی دیگ اومدم خونه خودمون...ب خونوادم گفتم میدونم چالش‌های زیادی جلومه ولی می‌خوام خودم از پیشوند بربیام و همینم شد

من خودمم بعد ۲۰ روز تنها بودم ، عادت کردم الان

اره بابا برو چرا خودتو سختی میدی

سلام میشه درخواست بدید داشته باشمتون

بگو مامانت بیاد خونتون

شوهرت و تنها نزار ب هوای بچه

ببین هرچقد پیش‌مامانت بمونی دیرتر عادت میکنی ب شرایط منم دیشب تا نزدیکای ۶ نشستم چون بی قراری میکرد و نمیخوابید
اما خب دوسم ندارم یکی یکسره کمک کنه چون دیرتر ادم کنار‌میاد

اره عزیزم چند روز اول تا میتونی کمک بگیر بعدش دستت میاد اوکی میشه برات

من از دوهفتگی رفتم خونه مامانم تا چهل روزگی اونجا بودم
رفته خونه خودم
الان دخترم انقد خونه خودم گریه میکنه اصن اروم نمیشه تا میارمش خونه مامانم اروم میشه
الان چند هفتس ک اینجام 😂
ولی امروز دیگ میخام برم

قدیمیا میگن بچه دو هوا میشه بی قراری میکنه.تو خونه بمون تا به خونه ی خودتون عادت کنه و بی قراریش تموم بشه

دقیقا منم دیشب اولین شبی بود که با دخترم تنها شدم و دیشب تاحالا بیدارم🥲اگه شرایط بود بیشتر میموندم خونه مامانم ولی بخاطر همسرم برگشتم، بنظرم اگه شرایط اوکی هست برو واقعا تنهایی سخته

خدا خودش برات آسان میکنه

این روزها میگذره من دو روز بعد زایمان دیگ کسی پیشم نموند کسی حتی بهم زنگ نزد ولی گذشت تازه من یه پسر دوسال و دو ماه هم داشتم شوهرمم سرکار بود تا ۱۱روزگی دخترم برنگشت آمد خونه ۳ روز خونه بود برگشت سرکارش الان دخترم داره ب ۳ ماهگی می‌ره هنوز برنگشته

عزیزم تا آخر ک نمیشه اینجوری شوهرتم ب حضور شما نیاز داره عادت میکنی شبا قنداق کن راحت می‌خوابه

وای منم هنوز نرفتم ولی فقط به فکر اینم برم خونه چیکار میخوام بکنم

خدایی شب دست تنها خیلی سخته
گاهی اوقات دیگه چشام سیاهی میره و سرمم گیج

بنظرم بمون تا عادت کنی مثل من همش پیش مامانم بودم بچم گرفت گشاد کردم😂

مامانت بگو بیاد

چندروز بگذره عادت میکنید بنظرم نرو اولش سخته فقط

در هفته یکی دو روز برو ولی باید عادت کنی دیگ به بچه داری

خونه ات بمون باید عادت کنین ب این شب زنده دارییا😁🤭

اگه سزارین بودی برو تا چهل روزت تا سرپا بشی و حالت هات برگرده چون آدم خودش که ضعیفه آستانه تحملشم پایینه

نه نرو هفته ای یکبار برو که عادت کنی به بچه داری

سوال های مرتبط

مامان خانوم کوچولو🩷 مامان خانوم کوچولو🩷 ۱ ماهگی
شرح زایمان طبیعی من🩷

خداروشکر می کنم که اون حال بد دستگاه گوارم باعث شد من روده هام تخلیه بشه...
اون روز قدم از قدم نمی تونستم بردارم
کل اهالی خونه منتظر بودن بیمارستانی بشم
اما قردای اون روز من دردام افت کرد و تمام شد
دوشنبه شب بعد از پیاده‌روی شبانه وقت خواب یه دل دردهای ریز پریودی حس می کردم اما بهش بی توجه بودم
تا اینکه فردا صبح پاشدم و حسابی ورزش های لگنی با توپم رو انجام دادم و حوالی ۱۱ صبح دوباره دیدم زیر دلم همزمان با درد میگیره ول می کنه تا ساعت یک ظهر صبر کردم ببینم ادامه داره یا نه! اصلا نظم داره یا نه!
ساعت ۱ ظهر زنگ زدم خانم صابریان و شرح حال دادم ایشون گفتن انقباضاته برخلاف چیزهایی که خونده بودم
انتظار داشتم انقباضات از قله رحم شروع بشن اما از زیر دل شروع شدن و اوایل ظهر ۱۸ خرداد هر یه ربع ۲۰ ثانیه خفیف می گرفت تا اینکه ۶ عصر انقباضات ریتم دار شدن تقریبا و به هر ده دقیقه ۴۰ ثانیه رسیدن
زنگ زدم خانم صابریان گفتن تا آخر شب هر وقت شد برم مطب
تقریبا وسایلام آماده بود اما فکر نمی کردم شب موعود باشه