چهار روز مونده تا تولد یکسالگی دوقلو های من 🤍
در غیر منتظره ترین حال، یهو خدا معجزشو نشون داد بهم✨
منی که با دوستم، رفتیم مطب یه دکتر دیگه خواستم دکترمو عوض کنم نتیجه نگرفته بودم در صورتی که 4ماه در حال اقدام بودم، فروردین 1403 بود رفتم دکتر گفتم پریودم نامنظم گفت چند روز عقب انداختی گقتم15 روز گفت برو سونو شو گفتم من سابقه عقب انداختن دارم خلاصه روضه مو باز کردم آبمیوه خوردم، تااااااا دکتر سونو کرد گفت مبارکه دوقلو
🙁😳😳😳😳😳منی که چشام داشت از ذوق برق میزد مطب گذاشتم تو سرم با گریه هاااام
الهــــــــی هرکی چشم انتظار بچه هست خدا بهش بده🙏🏻
8 ماه بارداری سخت، استراحت مظلق، پساری، خونه ترکیده از کثیفی، بدون رابطه، درگیر کردن ادم های دورم که صد بار زاییدن تا بچهای من اومدن، پساری،،،، بستری شدن های پی در پی، سرم و.......
گذشت....
بدنیا اومدن، زردی، دستگاه، ان ای سیو، کولیک، رفلاکس، بستری شدن یچهام، آب نخاع
افسردگییییییییییی بعد زایمان....
همه همههههههههه گذشت
از من نازنین دیگه ایی ساخت
یه مـــــــــــادر قوی
ولی اعتراف میکنم گاهی وقتا کم میارم، عصبی میشم، نمیتونم جلو کنجکاوی های ارتین، انیتا واکنش نشون ندم، اما سعی میکنم ورژین خوبی از خودم ارائه بدم🥰❤

خلاصه کههههه
تولدتون مبارکـــــــــــــ معجزه های من🤍✨🍓💋

تصویر
۱۲ پاسخ

اگه به هر دلیلی نتونستی برای ماهگرد دندونی تولد یلداو... از کوچولوت
عکس اتلیه ای بگیری اصلا نگران نباش😍
تیم حرفه ای ما با یک دهم هزینه و بهترین کیفیت یه عکس خوشگل اتلیه ای از کوچولوت ادیت میزنه که همیشه تو آلبومش یادگاری بمونه😁

برای دیدن نمونه کارا کافیه که بهم پیام بدی

خدا پسر گلتو حفظ کنه ممنون

خدا براتون حفظشون کنه و قدمشون پر از خیر و برکت باشه حس و حالتو درک میکنم خود من اولین پسرمو خدا بعد ۱۵سال به ما هدیه داد یه حسی که نمیشه توصیفش کرد مبارکتون باشه🥰

تولدشون مبارک عزیزم خدا برات نگهشون داره

تولدشون مبارکککککککک😍😘🌹🎂

تولدشون مبارک عزیزم

👏👏❤❤❤

تولدشون گلبارون

خدارو شکر.با خوندن چیزایی که نوشتی یاد حاملگی وزایمان و...خودم افتادم وای که چقدرسخت بودولی خدارو شکر گذشت انشاالله ازین به بعدش هم خدا کمکمون کنه مادرای دوقلو و چند قلو واقعا خیلی سختی میکشن خدا قوت

تولد ایلمانم نزدیکه ۳آبان.تولدت کوچولو هات مبارکه

تولدشون مبارک عزیزم

خداروشکر
🥺
تولدش مبارک

سوال های مرتبط

مامان 🐣محمد مهدی 🐣 مامان 🐣محمد مهدی 🐣 ۱۷ ماهگی
سلام‌از بهترین روز زندگیم یا دلخور ترین روز زندگیم😆🥺
پارسال دقیقا این روز که پنج شنبه بود من خونه مامانم میموندم بخاطر اینکه شوهرم ترکیه بود
..و من صبح زود رفتم کلاس های بارداری ومن اونجا دیدم که من حال ندارم حرف های ماما رو گوش بدم خلاصه به سختی از اونجا خودمو رسوندم خونه مامانم...
ومن قرار بود بعد ظهر بریم با خواهرم و مامانم خونه منو تمیز کنیم 🤒
و ما راهیی خونه شدم من نتونستم راه برم مامانمم هی فش میداد که چاقی کم بخور و فلان..🤣🤣 و منم عرق میکردم تو راه
خلاصه رسیدم خونه من ...من گفتم من میشینم دکوری هارو پاک کنم تازه یدونه آجیل خوری رو پاک کرده بودم که یهو کیسه ابم پاره شد من آخه ۳۲ هفتم بود قرار نبود که زایمان کنم 😕🤧
ب خواهرم گفتم خواهر م گفت زود بریم بیمارستان ومامان گف من برم ساک بچه رو بیارم و من گفتم نه من زایمان نمیکنم نیارین میرم اونجا ابروم میره میگن وقت زایمان نیس هنوز ۷ ماهگی رو تازه تموم کردم🤣🤣🤣😞و مامانم رفت آورد و من رفتم اورژانس مامایی و گفتن یک فینگر باز شدی ببرین اتاق زایمان 😢🙃
و من رفتم دکتر اومد گف در خطر هستین اعزام میکنم ارومیه و من گفتم نه میخام اینجا زایمان کنم اونم گفت باشه من هنوز دردام اونقدر شدید نبود دکتر دوباره اومد گف ساعت ۸ صبح زایمان میکنه آنوقت ساعت ۸ بود و من کلی استرس که ب بچم چیزی نشه خدا و فقط دعا میکردم که من ساعت ۱۲.۵ شب زایمان کردم 😢🥺وقتی پسرمو ب بغلم انداختن یکی از ناب ترین حس های دنیا بود ک تجربه کردم و من از پیشونیش بوس کردم 💋❤️بقیه سوال زیر همین تاپیک