سلام خانما
اومدم از تجربه سزارینم بگم من ۸ صبح دوشنبه نوبت داشتم برای عمل ولی غروب یکشنبه ساعت ۷ونیم آبریزش گرفتم رفتم بیمارستان دیدم کیسه آبم پاره شد ساعت ۱۱ شب عمل شدم و دخترم به دنیا اومد
اول رفتم بیمارستان واسه اولین بار تو ۹ ماه بارداری معاینه شدم ک ببینه دهانه رحمم چقدر باز شده ک واقعا برای ممی ک ۹ ماه رابطه هم نداشتم خیلی دردناک بود
بعد برام سوند وصل کردن ک کمی فقط سوزش داشت هیچ دردی نداشت
بعد بردنم اتاق عمل و اون آمپول بی حسی رو چون یکمی تپل بودم دو سه بار سوزن رو زدن تا پیدا کنن ک دردش لز آمپول زدن همیشگی یکم بیشتر بود بعد باهات شروع میکنه به داغ شدن بعد میگن پاهات رو تکون بده ولی نمیتونی اصلا بعد فک کنم ۱۰ دقیقه یه تکونی خوردم و صدایه گریه دخترمو شنیدم
بعد دیگ مشغول بخیه شدن منم دخترمو دیدم ک اصلا حسش اون لحظه تا تجریش نکنی قابل توصیف نیس هرچی استرس داشتم تموم شد بعد من میلرزیدم خیلی ک یه آمپول زدن تا کمی آروم بشم
بعد منو دخترمو بردن ریکاوری پیشم بوو بچم
راستی تو همون اتاق عمل ماماعه دخترمو گذاشت رو سینم یکم شیر خورد گشنش بود دخترم
ولی طبق تجربه بنظرم اینکه میگن سزارین مراقبت بعد میخواد واقعا راسته چون من الان ۵ روزه نمیتونم هیچکاری کنم در حد شیر دادن
کمر درد هم گرفتم از اون آمپول ها و کمرم هنوز حالت بی حسی داره
جای بخیه هامم عادی درد نمیکنه ولی از یه جا پا میشم یا یکم راه بیوفتم درد میکنه کم کم خوب میشه
ولی به هر حال منی ک از اول میگفتم سزارین بدون هیچ تجربه ای راضی بودم و بنظرم سختی های بعدش به بغل کردن بچم می ارزه
اینم تجربه من
الهی ک هرکی چشم انتظاره خدا بهش یه از این فرشته های کوچولو بده♥️

۱۲ پاسخ

عزیزم مبارکت باشه انشالله هرچی زودتر خوب بشی خونریزی چطور بود

خدا برات سلامت نگه داره.
بمانید برای هم

خداروشکررر 👌👌👌💕💕💕 ایشااالاه کنار دختر قشنگت همیشه شاد و سلامت باشی

خدا حفظش کنه قدمش پر از خیر و برکت باشه انشالله زود سرپا بشی و ماهم دعاکن بسلامتی و راحتی زایمان کنیم❤️😘

من یکشنبه ساعت ۷:۳۰صبح میرم بیمارستان برای سزارین با اینکه بار دومم هست اما دلهره سوزن بیحسی رو دارم با همون سوند گذاشتن و معاینه هووووف متنفرم یعنی .خب بگو بابا سزارین هست باز دست میکنین معاینه برای چی هست

مبارکت باشه تنش سلامت باشه همیشه دقیقا چندهفته و چندروزبودی کیسه آب پاره شد؟؟

تبریک میگم بهت عزیزدلمم😍😍اتفاقا خ بفکرت بودم من
انشاالله زودی نپبت ماهم برسه این حسو تجربه کنیم♥️♥️💋😘😘 برامون دعا من خیلیی خیلی

مبارکه برامن سزارین خیلی دردناک بود
البته من سومی

انشالله که قدم دختر کوچولوت پر از خیر و برکت باشه تو زندگیتون

ممنونم مهربون خدا بهت سلامتی بده و دختر نازت حفظ کنه😍

استرس اتاق عملو چيكار كنيم 😫

تبریک بهت میگم عزیزم خدا حفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان علیسان مامان علیسان ۹ ماهگی
۲۷ام صبح ک روز زایمانم بود رفتیم بیمارستان نیازی نبود از قبل برم برای تشکیل پرونده همون روز مدارک و سونوگرافی آزمایشاتم رو بردم و تقریبا نیم ساعت طول کشید تشکیل پرونده بعدش منو فرستادن بلوک زایمان اونجا یه انژیوکت بهم زدن نوارقلب جنین گرفتن و موقع وصل سوند شد چیزی ک من فک میکردم خیلی درد داشته باشه ولی اصلا هیچ دردی نداره و چون یچیز اضافه تو بدنت وارد شده یه سوزش خفیف داشت ک اونم تموم شد زود بعد از وصل سوند بردن سمت اتاق عمل ک بازم من چقدر می ترسیدم از آمپول بیحسی اما پرسنل اتاق عمل واقعا مهربون وریلکس بودن و من ازشون حس آرامش گرفتم نوبت تزریق آمپول شد ک تو هر مرحله اون خانوم مهربون بیهوشی ک خدا خیرش بده گفت داره چکار می‌کنه مثلا اول گفت من الان جای تزریق میخام پیدا کنم بعدش گفت حالا میخام ضدعفونی کنم و بعدشم گفت تزریق. اندازه آمپول معمولی درد وسوزش داشت و ترس من واقعا الکی بود بعد از بیحسی پاها شروع می‌کنه ب گزگز وگرم شدن و دیگه هیچ حسی نداری فک کنم یربع بیشتر نشد ک صدای گریه پسرم شنیدم و نمیدونم چجوری توصیف کنم اون لحظه رو فقط دعا کردم اون لحظه واسه همه اونایی ک چشم انتظارن ک خدا این لحظه رو نصیبشون کن
مامان محمد حسین مامان محمد حسین ۶ ماهگی
سلام مامانا
امروز ۳ روزه که من زایمان کردم میخوام از تجربه سزارین بگم برای اونایی ک تو بارداری مثل خودم هزار تا سوال دارن
اول اینکه صبح ساعت ۵ رفتم بیمارستان و با هزار تا استرس بستری شدم بعد بستری بهم پک و لباس دادن و رفتم برای سونداژ و رگ گیری از سوند گذاشتن خیلیییی میترسیدم درد داشت ولی قابل تحمل بود بعدشم ی ان اس تی گرفتن و رفتم اتاق عمل تو اتاق عمل دکتر بیهوشی و دکتر خودم اومدن پزشک بیهوشی از پشت کمرم امپول بی حسی رو زد اون هم درد داشت ولی ازش مثل سوند نمیترسیدم اولش مثل امپول معمولی درد داشت اونجا ک ب نخاع خورد خیلی سوخت ولی گذرا بود بلافاصله بعد ۱۰ ثانیه هم نکشید ی گرمی اومد تو پاهام و بی حس شد و هیچچچچی نفهمیدم خیلی خوب بود و اون لحظه ای ک صدای گریشو شنیدم ب همه درد هایی ک کشیده بودم می ارزید حاظرم ۱۰۰۰ بار دیگه اون عذاب هارو بکشم ولی صدای گریه اون لحظه رو شنیده باشم
بعد هم بخیه زدن و کلا ۲۰ دیقه طول کشید منم کامل هوشیار بودم بعد بهم پمپ درد زدن و رفتم ریکاوری ۱ ساعت موندم تو ریکاوری پمپ درد از ساعت ۸ تا ۸ شب نزاشت خیلی درد بکشم ینی قابل تحمل بود اولین باری ک از تخت پایین اومدم خیلی زجر کشیدم مرگو ب چشمم دیدم ینی ک اونم بعد پمپ درد بود و حدودا یک شب کامل درد خیلی زیاد داشتم ولی همون ضب بودو از فرداش حالم بهتر شد خودم با کمک راه میرفتم و موقع ترخیص هم ک عصر بود خودم از بیمارستان رفتم بیرون در کل برگردم اقب بازم سزارینو انتخاب میکنم تا طبیعی بازم سوالی داشتین بپرسین اگه چیزی از قلم انداخته باشم
مامان فندوق مامان فندوق ۱۴ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمان سزارین
روز چهارشنبه ساعت ۶ صبح رفتیم بیمارستان اول رفتم زایشگاه ازم nstگرفتن گفتن خیلی انقباض داری درد نداری ک نداشتم بعد بردنم بهم انژیوکت وصل کردن و کلی شرح حال گرفتن و بعد سوند وصل کردن من از سوند خیلی میترسیدم و خودمو سفت میکردم ولی اصلا اونجوری ک‌فکر میکردم نبود ساعت ۸ گفتن آماده ای بریم اتاق عمل رفتم رو‌ولیچر بردنم اتاق عمل یکم محیطش برام ترسناک بود چون اولین بارم بود ولی زیاد استرس نداشتم کلی آدم اونجا بود هرکسی مشغول ی کار بود دکترمم اومد کمک کردن رو تخت نشستم گفتن کمر و گردنت رو خم کن آمپول بی حسی بزنیم من ترسی نداشتم از اون ولی چون دریچه نخاعی من تنگ بود یکم اذیت شدم و چند بار سوزن زد تا تونستن جای درستی پیدا کنه وقتی تزریق تموم شد پام شروع ب داغ کردن کرد درازم کردن و جلوم پرده کشیدن سرم وصل کردن حس میکردم چیزی روی شکمم میکشن گفتم من بی حس نیستم هنوز شکمم رو پاره نکنید گفتن نه نترس هنوز داریم بتادین می‌زنیم بعدش دیگه نفهمیدم کی شکمم رو پاره کردن صدای گریه بچم پیچید و دنیا مال من شد تمیزش کردن آوردن کنار صورتم بوسش کردم بعد بردنش لباس تنش کنن..بعد حس کردم حالت تهوع دارم گفتم بهشون ی آمپول تو سرم زدن اما خوب نشدم و بالا آوردم بعدش باز گفتم سردردم بهم آرامبخش زدن دیگه چیزی نفهمیدم یهو چشامو باز کردم دیدم چنتا مرد می‌خوان بزارنم رو تخت دیگه ببرن ریکاوری تقریبا یک ساعتی تو ریکاوری بودم دوبار اومدم شکمم رو فشار دادن ک چون بی حس بودم زیاد درد نداشت بعدش هم بردن بخش و پسرم رو آوردن برای شیر خوردن ..در کل از انتخابم راضی ام بازم برگردم عقب سزارین انتخابمه الآنم درد ندارم ۸ ساعتی شیاف میزارم تو بیمارستان هم پمپ درد داشتم که اصلا دردی حس نکردم
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۹ ماهگی
مامان مهدا مامان مهدا ۱ ماهگی
تجربه سزارین ۲

سوند رو که میخواستن بزنن گفتن باید پاهاتو کامل باز کنی خیلی زود زدن ولی اولاش یکم سوزش و احساس نشت داشتم که گفتن طبیعیه
بعد نیم ساعت رفتم اتاق عمل
آمپول بی حسی خیلی درد نداره ولی برای من تزریق نمیشد چهار پنج بار هی زدن که واقعا اذیت شدم
تا تزریق شد گفتن سریع بخواب
یکی دو دقیقه طول کشید تا بی حس بشم حس گرما رو تو پاهام خیلی دوس داشتم
قسمت بد ماجرا این بود که آدم کامل لخت بود و اتاق عمل پر از مرد بود
دخترم هی از این طرف شکم میرفت اون طرف و نمیتونستن در بیارنش هی فشار میاوردن گاهی واقعا حس میکردم الان از رو تخت میوفتم تا دو روز بعد از زایمان دنده و قفسه سینم بخاطر فشار ها درد میکرد
دخترم دنیا اومد که اصن از حس و حالش نگم
بعد حدود ۲۰ دقیقه طول کشید تا بخیه زدن
بعد انتقالم دادن ریکاوری
قبلا فک میکردم ریکاوری آدم اذیت میشه ولی واقعا آدم نیاز داره به ریکاوری
حدودا چهل دقیقه ریکاوری بودم دخترمو آوردن شیرش دادم
بعد رفتیم اتاقم
من اینجاها یکم احساس گیجی. داشتم
رسیدگیشون واقعا عالی بود یعنی آدم واقعا همراه نمی‌خواست
پمپ درد داشتم
دردش واقعا قابل تحمله
بلند شدن از تخت اصلا سخت نبود من بدون کمک بلند شدم
مامان دیار مامان دیار ۲ ماهگی
سلام مامانا
پسر منم بالاخره دنیا اومد
دیروز ساعت ۹ صب سزارین شدم
سزارینم خودخواسته بود دکتر برای ۱۵ برام نوبت داده بود
گفته پانزدهم ساعت ۶ صب بیمارستان باش ما هم تقریبا ۶ صب بیمارستان بوذیم و تشکیل پرونده دادیم و ما رو فرستادن طبقه ی اول بخش زایشگاه و ازمایش های لازم رو انجام دادن تقریبا ۸ و نیم بود که منو بردن اتاق عمل
اونجا که وارد شدم خیلی میترسیدم دکترم و دکتر بیهوشی و چندتا پرستار دیگه هم بودن
اول کار سوند رو وصل کردن یه کوچولو درد داشت و بعدش دکتر بیهوشی اومد همیجور که داشت باهام صحبت میکرد امپول رو زد درد نداشت اصلا ولی من خیلی از امپول بی حسی میترسیدم و بعدش پرستارا یه پرده جلوم کشیدن و دکتر کارش رو شروع کرد و من هیچ دردی نداشتم تقریبا بعد سه چار دقیقه صدای گریه ی بچه اومد و تا بخیه ها رو زد تقریبا نیم ساعتی اتاق عمل بودم وبعد ۴ ساعت ریکاوری و بعدش اوردنم بخش
تا هر چی بی حس بودم هیچ دردی نداشتم پمپ درد هم وصل کردن موقعی که میخواستم برای اولین بار بلند شم‌راه برم خیلی درد داشتم الان خداروشکر بهترم ولم بازم هنوز درد دارم
حتما بعد از اناق عمل شوهرتون کنار تون باشه چون بواقعا بلند شدن سخته و یه همراه دیگه هم داشته باشی
اینم از تجربه ی سزارین من😊